محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (صد و دوازده)

بابِ غم جز دل گداخته نیست

مشتری‌تشنه است آب‌فروش (ص 740)

شاید «مشتری تشنه است» را یک جمله پنداریم شامل مسندالیه، مسند و رابطه، آنچنان که میگوییم «حسن تشنه است» و در این صورت، «فروش» را تغییریافتة فعل امر «بفروش» بدانیم. در این صورت مصراع دوم را چنین معنی خواهیم کرد: «تو آب بفروش که مشتری تشنه است.»

ولی چنین نیست. در واقع این «مشتری‌تشنه» یک ترکیب است به معنی «تشنة مشتری» همانند «سر به رهت فدا» به معنی «کسی که سرش را به رهت فدا می‌کند».

از سوی دیگر، آب‌فروش هم یک ترکیب است و نباید پنداشت که «فروش» آن فعل امر است (یعنی آب بفروش).

آب‌فروشی شغلی است شناخته‌شده همانند دستفروشی; و شاغلان آن را آب‌فروش می‌نامند. هم‌اکنون ما در کابل کسانی مشغول این شغل داریم که با سطلی آب و پیاله‌ای در خیابان می‌گردند و به تشنگان آب می‌فروشند که آب آشامیدنی اندک است و سنّت حسنة برپای‌داشتن آبخوری به وسیلة مغازه‌دارها و خیّرین چندان پای نگرفته است. غالباً آب‌فروشی را کودکان بی‌بضاعت برعهده دارند، چون شغلی است در حد توان و متناسب نیاز آنها.

بنابر این، بیدل در مصراع دوم می‌گوید «آب‌فروش، مشتری‌تشنه است» یا «آب‌فروش، تشنة مشتری است» و این، یک متناقض‌نمایی زیبا در خود دارد، چون آب‌فروش، نباید خود تشنه باشد.

بدون عنایت به نقش ترکیبی «مشتری‌تشنه» و بدون شناخت از کلمة «آب فروش» دریافت معنی شعر سخت می‌شود.

 

 

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳٥ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک