محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (صد و ده)

ز سیرِ کسوت‌ِ تسلیم‌ِ چشم‌ِ قربانی‌

هوس ز جامهء احرام منفعل گردید (ص 545)

این بیت‌، از غزلی است دربارة عید قربان و مراسم حج‌; و این غزل‌، از شعرهای پیوسته و ساختارمند بیدل است‌. می‌گوید «ما جامة احرام به تن داریم‌، ولی این حیوانی که قربانی می‌شود، از ما ارجمندتر است‌، چون او تسلیم مطلق است و ما البته نیستیم‌. پس جای دارد که هوس ما از جامة احرام خجل باشد.»

شاعر ترکیب «کسوت تسلیم‌» را به کار برده تا زمینه‌ای باشد برای مقابلة آن با جامة احرام‌.

 

این هم متن کامل این غزل‌، که به مناسبت عید قربان تقدیم حضور می‌کنم‌.

 

رسید عید و طربها دلیل دل گردید

امید خلق به صد رنگ مشتعل گردید

زدند ساده‌دلان تیغ بر فسان هوس‌

که خون وعدة قربانیان بحل گردید

من و شهید محبت دلی که جز به رخت‌

به هر طرف نظر انداختم‌، خجل گردید

چه‌سان به کعبه توانم کشید محمل جهد؟

که راهم از عرق انفعال گل گردید

ز سیر کسوت تسلیم چشم قربانی‌

هوس ز جامة احرام منفعل گردید

به فکر خام جدایی دلیل فطرت کیست‌؟

کنون که دیده به دیدار متّصل گردید

چو بیدل از هوس سیر کعبه مستغنی است‌

کسی که گرد تو، یعنی به دور دل گردید

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک