محمدکاظم کاظمی


+ گفت و گو با «کتاب هفته»

گفت و گو با محمدکاظم کاظمی

به بهانه انتشار کتاب «قصة سنگ و خشت»

 

1. مجموعة جدید یک شاعر چقدر باید با مجموعه‌های قبلی متفاوت باشد؟

باید دید مجموعه‌شعرهای ما بر چه مبنایی شکل می‌یابند، بر مبنای محتوا یا زمان سرایش آثار. گاهی‌، شاعران مجموعه‌هایشان را براساس قالب‌، محتوا یا انگیزة سرایش شکل می‌دهند، چنان که مثلاً مرحوم حسن حسینی‌، در مجموعة «گنجشک و جبرئیل‌» چنین کرده است‌. این کتاب‌، مجموعه‌ای از شعرهای نو عاشورایی است‌، یعنی هم قید محتوایی دارد و هم قید صوری‌. به همین صورت‌، مثلاً زنده‌یاد مهدی اخوان ثالث مجموعه‌های «ارغنون‌» و «تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم‌» را به قالبهای کهن اختصاص داده بود و بخشی از شعرهای زندان را که حال و هوایی مشخص داشت‌، در کتاب «زندگی می‌گوید اما باز باید زیست‌...» گرد آورده بود. در این صورتها، البته مجموعه‌ها به طور طبیعی متفاوت خواهند بود و انتظار می‌رود که هر کتاب‌، به واقع یک اثر متفاوت باشد.

ولی گاهی‌، تدوین مجموعه‌ها وابسته به زمان سرایش آنهاست‌، یعنی شاعر به تدریج همه آثارش را در کتابهای پیاپی منتشر می‌کند. اینجا دیگر آن انتظار را نمی‌توان داشت‌. فقط می‌توان انتظار داشت که شاعر در مسیر شعرسرایی‌اش به رکود و بن‌بست کشیده نشده باشد. به عبارت دیگر، اینجا کتاب بسیار ملاک نیست و سیر کار شاعر مهم است‌، چه در یک کتاب باشد، چه در کتابهای گوناگون‌.

 

2. در مورد شاعرانی که به صدا و شیوة خود دست یافته‌اند، این وضعیت چگونه است‌؟

این پرسش‌، طبعاً به حالت دوم‌، یعنی انتشار زمانی آثار اشاره دارد. مسلماً وقتی سبک شاعر به تثبیت می‌رسد، دیگر آن‌مایه تفاوت سبکی میان کتابهایش نمی‌توان یافت‌. ولی با این هم‌، به گمان من شاعر باید با گسترش و تنوّع حوزة محتوایی شعرش‌، این یکنواختی را جبران کند، وگرنه مسلماً کتابهای جدیدش آن تازگی مطلوب را نخواهند داشت‌.

 

3. خوانندگان شعرهای کاظمی چه چیزهای جدیدی در این مجموعه می‌یابند؟

پیش از همه این را بگویم که این کتاب‌، به واقع یک مجموعة مستقل تازه نیست‌، بلکه گزینه‌ای است از همة شعرهایم‌. خوب‌، می‌دانیم که گزینه‌شعرها، غالباً حاوی شعرهای تازه نیستند، بلکه منتخبی از شعرهای کتابهای پیشین را در خود دارند. ولی در اینجا قضیه کمی فرق می‌کند و در «قصة سنگ و خشت‌»، تعدادی شعر چاپ‌نشده هم می‌توان یافت که قرار بود در دومین مجموعه شعرم با عنوان «کفران‌» منتشر شوند. به واقع بسیاری از شعرهای «کفران‌» را پیش از انتشار خودش در اینجا می‌توان یافت و به نظرم اینها می‌تواند برای مخاطب تازگی داشته باشد.

اما اگر جدا از شعرهای تازه‌، تازگی در سبک و لحن هم منظور باشد، باید بگویم که من در این سالها نوعی غزل روایی نمادین با درونمایه‌ای اجتماعی را تجربه‌کرده‌ام‌، از نوع غزل «بازی‌» و «شطرنج‌» و «سیب‌» که در شعر من تازگی دارد، هرچند این کار، در شعر بعضی از شاعران نامدار چند دهة اخیر، تجربه شده است‌. از این که بگذریم‌، در شعرهای تازه‌، غلبه با غزل است‌، در حالی که در شعرهای قدیم‌، غلبه با مثنوی بود.

 

4. محمدکاظم کاظمی در این مقطع در قلمرو شعر بیشتر به تصرّف اراضی جدیدتر فکر می‌کند یا به تحکیم مواضع به‌دست آمده‌؟

من در مرحله به تداوم شعرسرودن فکر می‌کنم‌، به هر صورتی که باشد. به قول بیدل‌، «دل قانع شوقی است‌، به هر شکل که باشد». مسایل دیگر برایم بسیار مهم نیست‌. اما از وضع خودم که بگذریم‌، به نظر من گاهی‌، اراضی به دست آمده برای شاعر جذاب و شیرین و پرخاطره هستند و او را به این تصور نادرست می‌کشانند که تداوم کار او، فقط در همان راه و رسم امکان دارد. این بسیار خطرناک است و آدم را به تکرار خود می‌کشاند. به نظر من نباید به گذشته نگاهی بسیار نوستالوژیک داشته باشیم‌. مثلاً برای من شعر بازگشت به واقع یک زمین تازه بود و من مدتی کوشیدم در همان حال و هوا بمانم‌، ولی حس کردم که کارم به تکرار کشیده می‌شود. حال فکر می‌کنم که مهم نیست من همیشه شاعر بازگشت باشم‌. می‌توان شاعر حرفهای تازه هم بود.

در هر حال‌، گمان می‌کنم در سالهای اخیر، چندان به فکر تحکیم مواضع قبلی نبوده‌ام و اگر هم در جایی بوده‌ام‌، موفق نبوده‌ام‌، مثلاً در مثنوی «حکایت‌» که آخرین شعرم در حال و هوای قدیم است‌، یعنی غزل مثنوی روایی با گرایشی حماسی‌.

 

5. شما کارهای تحقیقی و تألیفی هم می‌کنید. این از انرژی و انگیزة شعرسرودن کم نمی‌کند؟

من به طور کلی انگیزه و علاقه‌ای شدید به نوشتن دارم‌، به تعبیر یکی از شاعران معاصر، «جنون نوشتن‌». وقتی شعر به سراغم می‌آید، دیوانه‌وار به آن مشغول می‌شوم‌. ولی وقتی از شعر دور می‌شوم‌، با این نوشتن‌ها به واقع آن علاقه را اقناع می‌کنم‌. اما این که حاصل شعر می‌شود یا مقاله و کتاب پژوهشی‌، دیگر چندان برایم مهم نیست‌. مدتی می‌کوشیدم هر طور هست‌، شعر بسرایم‌، ولی حالا باز به قول بیدل‌

نوشتم هر چه دل فرمود، خواندم هر چه پیش آمد

مرا بی‌اختیاریها به خجلت متهم دارد

به همین لحاظ، به گمان من‌، این نوشتنها مانع شعرم نیست‌، بلکه پرکنندة خالیگاهی است که در نبود شعر ایجاد می‌شود. ولی این خالیگاه چرا ایجاد می‌شود؟ این دیگر عوامل دیگری دارد، هم عوامل بیرونی و هم عوامل شخصی‌.

ولی این را هم ناگفته نگذارم که من سرودن یک شعر را بر نوشتن یک کتاب ترجیح می‌دهم‌، به واسطة تأثیر و ماندگاری آن‌.

 

6. تعدّد آثار چاپ‌شده‌، چقدر می‌تواند برای یک شاعر مفید باشد؟

به نظر من هیچ‌، جز این که به طور صوری‌، به فهرست کتابهای یک شاعر بیفزاید. بد نیست که در همین‌جا به رسم بدی اشاره کنم که در کشور ما افغانستان بیشتر دیده می‌شود. نمی‌دانم به چه دلیلی‌، بسیاری از شاعران ما، مولع به انتشار آثار بسیار، ولی کم‌حجم هستند. کتابهایی متعدد از یک شاعر در یکی دو سال چاپ می‌شود، هر یک مثلاً پنجاه یا شصت صفحه‌. بیشتر شاعران هم فهرست مطولی از آثار چاپ‌شده و چاپ نشده دارند که غالباً بر پشت کتابهایشان درج شده است‌.

بعد چه می‌شود؟ در این آشفته‌بازار کتاب و در این کمبود امکانات ارتباطی‌، بسیاری از این کتابها به دست خوانندگانشان نمی‌رسد. مثلاً مرحوم قهار عاصی هر سال یک مجموعه شعر منتشر می‌کرد. ولی من اکنون دو یا سه کتاب او را بیشتر ندارم‌. اگر همه شعرهای آن مرحوم در سه یا چهار کتاب ترتیب یافته بود، مسلماً کار من خواننده هم سهل‌تر بود. فقط دغدغة یافتن سه یا چهار کتاب را داشتم‌.

همین که اخیراً بعضی از شاعران نامدار امروز، حتی کتابهای متعدد را در یک مجلد چاپ کردند شاید بنابر همین احساس باشد که یک شاعر، با کتابهای کمتر ولی نسبتاً حجیم‌، موفق‌تر خواهد بود. شما تصور بکنید اگر هشت کتاب سهراب سپهری در هشت مجلد مستقل چاپ می‌شد چه دردسری برای مخاطبان و کتابفروشان می‌آفرید.

البته نباید منکر شد که انتشار آثار به صورت مستقل‌، گاهی می‌تواند دست خواننده را برای انتخاب بخشی از آنها باز بگذارد، و این انتخابی است که ما در مورد هشت کتاب‌، مثلاً نداریم‌.

به هر حال‌، من هیچ نگران نیستم که کتاب دومم هنوز از چاپ بیرون نیامده است‌. فعلاً یک کتاب اصلی دارم که همین «قصة سنگ و خشت‌» است و همه خوانندگان شعرم را تا حدی که خودم انتظار دارم اقناع می‌کند. وقتی هم کسی مجموعه آثارم را طلب کند، فهرستی را از کتابهای کوچک که بعضی‌شان ممکن است نایاب باشند، معرفی نمی‌کنم‌. می‌گویم «قصة سنگ و خشت‌» چاپ انتشارات نیستان‌.

 

7. یکی از کتابهای خوب شما «روزنه‌» بود که هنوز هم خواستارانی دارد. برای چاپ مجدد و انتشار وسیع‌تر آن فکری نمی‌شود کرد؟

بله‌، روزنه حتی در افغانستان هم متقاضیانی دارد و بسیار شاعران جوان‌، آن را مناسب‌ترین کتاب برای آموزش شعر می‌دانند. این کتاب دو بار چاپ شد، ولی انتشارش در مشهد بود و توزیع آن هم در حوزة آموزش و پرورش محدود شد. به گمان من این اثر، نیاز به یک ناشر یا توزیع‌کننده در مرکز دارد. فراموش نکنیم که این هم از مشکلات مرکزگرایی است‌. سه عنوان کتاب من که در مشهد چاپ شد، به همین مشکل برخورد کرد و حتی در خراسان هم به خوبی توزیع نشد. ولی کتابهایی که در تهران چاپ کردم‌، همه به چاپ دوم رسید. مثلاً «قصة سنگ و خشت‌» مورد بحث ما، به تازگی پس از گذشت پنج ماه از انتشار اولش‌، تجدید چاپ شده است‌.

 

8. «قصة سنگ و خشت‌» در افغانستان هم توزیع شده است‌؟

آن‌چنان که انتظار دارم‌، توزیع نشده است‌. البته یکی از ناشران فعال هموطن ما توزیع آن را در داخل کشور هم برعهده گرفته است‌، ولی توزیع کتاب در افغانستان علاوه بر خواست ناشران یا عوامل توزیع‌، به عوامل دیگری هم بستگی دارد.

 

9. صحبت از افغانستان شد. از وضعیت چاپ و نشر در آنجا چه اطلاعاتی دارید؟

اطلاعات به‌روز و تخصصی‌ای ندارم‌. فقط همین قدر می‌توانم گفت که مردم افغانستان اکنون به شکلی بی‌سابقه به خرید کتاب روی آورده‌اند. علت هم این است که کشور از محرومیتی چندین‌ساله بدر آمده است و مردم بسیار تشنة کتاب هستند.

فعلاً بیشتر کتابهای کتابفروشیهای افغانستان‌، از انتشارات ایران و یا پاکستان است‌. امکانات چاپ و نشر ما هنوز محدود است و با وجود استقرار چاپخانه‌هایی مجهّز در کابل و بعضی شهرهای دیگر، ما هنوز از دانش خوبی در استفاده از این امکانات و نیز مراحل آماده‌سازی کتاب قبل از سپردن به دستگاه چاپ‌، نداریم‌.

 

10. چه راهکارهایی برای پخش کتابهای ادبی در خارج از ایران و در همة حوزة زبان فارسی پیشنهاد می‌کنید؟

پاسخ به این پرسش هم کمی خارج از حوزة تخصص من است‌. ولی من همواره مشتاق وجود کتابفروشیهای تخصصی ادبیات بوده‌ام‌. متأسفانه چون این نوع کتابفروشی بازده مالی بسیاری ندارد، هیچ‌گاه به طور جدی پای نمی‌گیرد. در مشهد هم بسیاری از فروشگاههایی که کتابهای ادبی می‌فروختند، به کتابهای درسی و کمک‌درسی و زبان انگلیسی و کامپیوتر روی آورده‌اند.

به گمان من‌، این حمایتی که اکنون در حوزة انتشار کتاب از شاعران می‌شود، باید به حوزة خرید کتاب منتقل شود. در آن صورت کار رقابتی‌تر خواهد شد.

برای کشورهای دیگر هم همین‌طور است‌. مشتاقان کتابهای شعر بسیارند، ولی مراکز مشخصی که همه بدانند برای این کتابها باید به آنجا مراجعه کرد، وجود ندارد و چنین مراکزی هم پای نمی‌گیرد مگر با حمایتهای ویژه‌.

از اینها که بگذریم، ما به یک سلسله فعالیتهای ادبی مشترک که بتواند پشتوانه و انگیزة انتشار آثار ادبی باشد هم نیازمند هستیم. ما در این سالها با ادبیات همدیگر بسیار آشنا نبوده‌ایم. هنوز هم در افغانستان بسیاری از مردم با شاعران چند دهه اخیر ایران آشنا نسیتند.

 

11. در حال حاضر چه کارهایی را سرِ دست دارید؟

بعد از فراغت از کتاب «همزبانی و بی‌زبانی‌» در سال 1382، دوباره به شعر بیدل روی آوردم‌. من بیست سال است که با شعر این شاعر سروکار دارم و یادداشتهای پراکنده‌ای هم غالباً در حاشیة دیوانش فراهم آورده بودم‌. از دو سال پیش‌، شروع کردم به نظم‌دادن و نگاشتن این یادداشتها و به واقع سه کار را به طور موازی پیش می‌برم‌.

کار اول‌، تدوین گزینه‌ای است بسیار مفصل و جامع‌، از شعر بیدل‌. در نظر دارم حدود پانصد غزل از نزدیک به سه هزار غزل بیدل را در کتابی فراهم آورم که این کتاب‌، بتواند بیشتر خوانندگان را از مراجعه به دیوانش بی‌نیاز سازد. من به این کار بسیار امیدوار هستم و تصوّر می‌کنم چون در این بیست سال‌، غزلیات بیدل را حداقل چهار بار به طور کامل خوانده‌ام‌، این گزینه کتابی جامع خواهد شد.

کار دوم‌، شرح تعدادی از غزلهای بیدل است‌. تعدادی از غزلها را شرح کرده‌ام که بیشترش در مجلة شعر چاپ شده است‌. گمان می‌کنم با شرح بیست یا سی غزل‌، بتوانم کتابی فراهم آورم که برای آشنایی با شعر بیدل بسیار سودمند باشد. تلاشم بر آن است که در این شرحها، کلیدهایی برای فهم دیگر غزلهای بیدل هم تعبیه شود.

و کتاب سوم‌، شرح تعدادی از بیتهای بیدل است که شباهتی دارد به کتاب دوم‌، ولی به علت حجم چشمگیر خود، می‌تواند مستقل چاپ شود.

از اینها که بگذریم‌، یادداشتهایی دربارة اصول نگارش‌، ویراستاری‌، صفحه‌آرایی و دیگر امور مربوط به آماده‌سازی کتاب دارم که بعضی از آنها در صورت تنظیم‌، می‌تواند به صورت کتابها یا کتابچه‌هایی چاپ شود. اینها حاصل تجربه‌هایم در زمینة ویراستاری و امور فنی کتاب‌، در این ده سال است‌.

ولی در به سامان‌رساندن این همه کار ناتمام‌، موفق خواهم شد یا نه‌؟ این بستگی دارد به خواست خداوند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۳:٢٥ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٤ دی ۱۳۸٤
comment مهربانی‌ها () لینک