محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (صد و هفت)

بیاض شعر، به طوفان رود چو کاغذْباد

ز وصف زلف تو گر مصرعی کنم تحریر (ص 711)

تصویر مصراع اول، بسیار زنده، عینی و ملموس است. از چنین تصویر زیبایی نمی‌شد به راحتی گذشت. این از آن تصویرهایی است که میتوان آن را در ذهن مجسّم کرد و بهترین نوع تصویر، همین است. می‌گوید این زلف آن‌قدر پریشان است که اگر مصرعی در وصفش تحریر شود، دفتر شعر را به هوا می‌برد.

از این که بگذریم، از نظر زبانی نیز این بیت قابل تأمل است چون کلمة «کاغذباد» دیری است که از محاورة رسمی فارسی زبانان خارج شده است. فارسی‌زبانان ایران بدان بادبادک میگویند که واژه‌ای است کودکانه و اصلاً زیبایی کاغذباد را ندارد. در افغانستان هم «گدی‌پران» جای این کلمه را گرفته که باز هم اسم بامسمّایی نیست، چون «گدی» به معنی عروسک است. از این که بگذریم، گدی‌پران نمیتواند اسم وسیله باشد، بلکه اسم فاعل این کار است (پرانندة گدی) چنان که میگوییم «تیرانداز» یا «کفترپران» به معنی «اندازندة تیر» یا «پرانندة کبوتر». البته در کابل به این وسیلة تفریح، «کاغذپران» هم میگویند که از نظر جایگزینی «کاغذ» با «گدی»، مناسب‌تر از قبلی مینماید، ولی مشکل «پراندن» را دارد.

باری، ما از شعر بیدل و قدما، میتوانیم بهره‌های زبانی نیز ببریم و این تفصیل نیز برای تأکید بر این نکته بود. این را هم فراموش نکنم که در غرب افغانستان (هرات و نواحی آن) و شرق ایران (خراسان) تاکنون اسم «کاغذباد» رایج است و می‌توان این را به مرکز این دو کشور هم کشاند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٩ آذر ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک