محمدکاظم کاظمی


+ نقد همزبانی و بی‌زبانی - قسمت آخر

 

   همایون نوری / سنبله 1384 ---------   بخش چهارم

V

اطمینان دارم اگر نگارنده کتاب "همزبانی و بی زبانی" بر مختصات و ویژگی های منحصر به فرد گویش تاجیکان، که بخش چارم مباحث ما یکسره به همین موضوع مزین شده است، اندکی حوصله می گذاشت و جستجوگرانه، چنانکه لغات فارسی ایرانی را با همین جستجو به دست آورده است، فرا چنگ می آورد، ما اکنون با گنجینه ای از سه گویش زبان فارسی مواجه بودیم. شاید بگوییم نی، کاظمی سعی خود را کرده است و تا همین اندازه کار او را بپذیریم. این حرف دیگری است که اندکی زمان می خواهم تا درباره اش فکر کنم. امیدوارم شما نیز به این زمان نیاز داشته باشید. به عقیده حقیر، نویسنده کتاب، بر اهمیت زبان تاجیکان اقرار داشته اما شاید منابع لازم و افراد مورد نیاز خود را پیدا نکرده است.

به سه نمونه از قلم نویسنده اشاره کنم :

"محمدکریم نزیهی (نویسندة کتاب تاریخ ادبیات افغانستان‌) نیز بر این باور است‌: «... و گروهی زبان بلخ‌، بخارا و مرو را زبان دری دانسته‌اند و جمعی زبان اهل بدخشان را و جماعتی گفته‌اند، زبان دری مطلق زبان فارسی است و فارسی امروزی همان است‌. و به عقیدة نگارنده همین دو روایت و نظریة اخیر مقرون به صواب است و سایر اقسام زبان فارسی که در بالا تذکاری از آن رفت ( دری مندی‌، اهروی‌، سگزی‌، زاولی و... ) عبارت است از لهجه‌های مختلفة زبان دری‌، چه مراد از سیکزی لهجة اهالی سیستان‌، از هروی لهجة اهالی هرات‌، از سغدی لهجة اهالی سغدیانه‌. چه با وجودی که در ماهیت فارسی امروزی اختلافی نیست لَکن نظر به لهجات مختلفة هر مملکت و هر شهری فارسی آن به نام همان مملکت و یا همان شهر خوانده می‌شود. چون فارسی افغانستان‌، فارسی ایران‌، فارسی بخارا و حتی فارسی هند...»    

   صفحه 63 / یک زبان ویک نام


در این بخش نگارنده، به ریشه های زبان دری اشاره کرده است و نقل می کند که گروهی زبان بلخ، بخارا و مرو را زبان دری دانسته اند. و در بند بعد آورده اند: " به نظر می‌رسد ریشة این اختلاف نظر، در تحوّلاتی باشد که در جغرافیای سیاسی این مناطق در قرن‌های پیش رخ داده‌است‌، بدین معنی که در روزگاران کهن‌، نه تنها ایران کنونی‌، بلکه بخش‌هایی از افغانستان‌، ترکمنستان‌، ازبکستان‌، تاجیکستان و حتّی پاکستان کنونی نیز با عنوان کلّی ایران نامیده می‌شده‌است‌. سامانیان که تختگاهشان در بخارا بوده‌، یک خانوادة ایرانی خوانده می‌شده‌اند و یا انوری در قصیدة نامة اهل خراسان خویش‌، مرو را پایتخت ایران می‌داند، و این مرو، اکنون در خاک ترکمنستان واقع است‌.
ولی آن ایران بزرگ‌، به مرور زمان به پاره‌هایی تقسیم شد که یکی از آن‌ها، ایران کنونی است‌; و فقط در این پاره بود که زبان فارسی همچنان در اوج باقی ماند و تقریباً همه‌گیر شد."  
 صفحه 75-76

پس نگارنده سامانیان را نیز به خوبی می شناخته است و حتما می دانسته اگر آثار باستانی سامانیان را بخواهد باید قطعه زمینی را در بخارا حفر کند، نه تکه زمینی در ایران امروز و حتی کابل و هرات را. بر این باورم که نگارنده کتاب همزبانی و بی زبانی باستانشناسی است که در این کتاب منطقه ای را حفر کرده است که می توان با دستاوردهای او گنجینه ای، نه چندان دیرینه سال برپا ساخت. و باری از قلم نویسنده بیاورم: " ...مرکز حکومت در دورة سامانیان در بخاراست‌، در دورة غزنویان به غزنی افغانستان منتقل می‌شود و در دورة سلجوقیان به مرو (ترکمنستان کنونی‌) انتقال می‌یابد. پایتخت خوارزمشاهیان گرگنج است و پس از آن هم که دیگر حملة مغول پیش می‌آید و حکومت ایلخانان که مرکزیت واحدی ندارد ‌، در دوران لشکرکشی‌های تیمور گورکان‌، پایتخت به سمرقند منتقل می‌شود و در دورة حکومت اخلاف او، این هرات است که مرکزیت سیاسی و فرهنگی می‌یابد. بالاخره با ظهور صفویان‌، حکومتی در اصفهان پای می‌گیرد که نخستین دولت مستقل و قدرتمند در داخل مرزهای ایران کنونی است‌، و این قرن دهم هجری است‌. جالب این است که در این دوره نیز مرکزیت شعر و ادب فارسی‌، نه در اصفهان‌، بلکه در دهلی است‌،"  صفحه 86

 

کاظمی تحلیل درستی از این جریان در  طی اعصار و قرون گذشته دارد.بگذرد. تمام حرف من این است که نویسنده باید به این بخش توجه می کرده که نکرده است و امیدوارم روزی چنین حرکتی را از جانب ایشان و دیگر زبان شناسان میهنم شاهد باشم. حقیر به زودی تحقیق جامع و مفصلی را از داکتر حبیب الله شاکری، که مقیم کانادا است و من بسیار نظریات او را باور دارم. بر همین صفحه نمایش خواهم داد که مورد مطالعه دوستان جانی و هم میهنان اندیشه ورزم واقع شود و باید بگویم ناچارم مدتی از کتاب همزبانی و بی زبانی فاصله بگیرم چرا که نبشته ای که از سر بی میلی باشد به مرگ موش هم نمی ارزد. پس از شما عزیزان رخصتی می خواهم تا با تمرکز فکر بیشتری به ادامه این بحث دل دهم. دلم برای کتابی که در دست من است می سوزد چرا که از فرط حاشیه نویسی و خط کشی قابل خواندن نیست. و به فرموده داکتر خویی " خورشید را گواه می گیرم" که قصدم از حاشیه نویسی تخریب شخصیت نگارنده فهیم و با ذوق و دانشمند این کتاب نبوده است. بل دلم می خواسته است که این نکات در کار زبان شناس میهنم یعنی جناب مستطاب انجینیر محمد کاظم کاظمی نباشد. با این وجود از جان مایلم که نظریات جناب کاظمی را در باب آنچه تا کنون رفته است بنوشم و به امید باری تعالی، باری دیگر این بحث شیرین را به اتفاق ایشان زنده کنیم. می دانم که نا گفته بسیار مانده است. و اگر بحث نو شود مطمئن باشید که از همین جایی که تمام شده است آغاز خواهد گرفت.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ آبان ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک