+ آمد و رفت...
و قسمخوردهترین تیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برق نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد رفت
از کجا بود، چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین 1369
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳٤ ب.ظ ; شنبه ۳٠ مهر ۱۳۸٤
کلمات کلیدی:
شعر کاظمی


مهربانیها ()