محمدکاظم کاظمی


+ ملاحظاتی درباره نقد «همزبانی و بی‌زبانی»

نقدی که جناب همایون نوری بر کتاب «همزبانی و بی‌زبانی» من نگاشته بودند، در چهار یادداشت، در وبلاگ من درج شد. باید هم‌اکنون بگویم که من از این نقد بهره‌ها بردم و برخلاف بعضی دوستان دیگر، معتقدم که نقد خوبی نگاشته شده است. دقت نظر، انصاف و تعادل آقای نوری در این نقد را می‌ستایم و یادداشتهایی هم که در پی می‌آید، به واقع به جاهایی اشاره دارد که به گمان من این صفات در آن کمتر است.

البته این بدان معنی نیست که ما هر آنچه ایشان گفته‌اند موافق باشم. مسلماً ما اختلاف دیدگاه داریم و لزومی ندارد که برای موارد اختلاف در دیدگاه، به پاسخگویی برخیزم. من دیدگاهم را در کتاب گفته‌ام و ایشان هم دیدگاهشان را در این نقد نوشته‌اند. من البته بر اساس آن دیدگاه، هنوز برآنچه در کتاب گفته‌ام باور دارم و اگر در پی پاسخگویی بر نمی‌آیم، به این اعتبار است که به دیدگاه ایشان هم احترام قایلم.

اما چنان که گفتم، در بعضی جایها، به گمان من سوء تفاهمی رخ داده یا ایشان از حرفهای من برداشت دیگری کرده‌اند. فقط این موارد را توضیح می‌دهم. در بعضی موارد هم به گمان من سخن ایشان مطابق با واقعیت نیست، مثل آنچه در بند 3 از پاسخنامه‌ام ذکر کرده‌ام.

اول یک نکته کلی را بگویم که به باور من، تشبیه موقعیت فارسی‌زبانان افغانستان و ایران به بازی بولینگ، اگر بدین معنی باشد که یکی پین است و دیگری توپ، درست نمی‌نماید. ما به واقع همه در موقعیتی مشابه هستیم و بیشتر در مقام پین هستیم نه توپ. ما، در برابر توپی که به سوی ما پرتاب شده است، صف کشیده‌ایم. پس می‌توانیم به هم کمک کنیم و به هم تکیه دهیم. من فارسی دو کشور را دو جهان نمی‌دانم که یکی در پی تخریب دیگری باشد، بلکه بخشهایی از یک جهان می‌دانم، جهان زبان فارسی. این یک اختلاف اصولی میان دیدگاه ما دو تن است. من مرزهای سیاسی را از مرزهای زبانی جدا می‌دانم و در کلیه مباحث بر این اصل عمل کرده‌ام. ایشان مرزهای سیاسی را برای زبان هم ملاک اعتبار می‌دانند و به همین لحاظ، هر آنچه را از بیرون این مرزها بیاید، نوعی تهاجم به هویت خویش می‌دانند. این ریشة بسیاری از اختلاف‌نظرهایی است که ما داریم.

 

اما اینک موارد سوء تفاهم یا کم‌دقتی ایشان (به گمان من).

1. من در جایی عبارت «شیوة مختار» را به کار برده‌بودم و گفته‌بودم از فلان شیوة مختار باید عدول کرد. این «مختار» به معنی «اختیارشده» یا «انتخاب‌شده» است. جناب نوری آن را «خودمختار» تصور کرده‌اند و گمان برده‌اند که من گفته‌ام باید از «خودمختاری» عدول کرد.

2. جناب نوری فرموده‌اند که «کاظمی... به ملت افغان ارایه طریق می کند که بهترین را برگزیند و اندک اندک خودش را به زبان ملت ایران نزدیک کند.» نیمة اول این جمله درست است، یعنی من به واقع در پی بهترین هستم. ولی نیمة‌ دوم، نه. من گمان نمی کنم در جایی از کتاب «ارائه طریق کرده‌باشم که باید اندک اندک به زبان ملت ایران نزدیک شد.» بحث من داد و ستد است، یعنی همه ما بهترین‌ها را برگزینیم. به طور کلی نظر من این است که فارسی افغانستان در نظام آوایی خویش قوی‌تر و غنی‌تر است و فارسی ایران در نظام واژگانی خویش. به همین دلیل، من علی‌رغم پذیرش بعضی واژگان رایج در ایران، هیچ گاه استفاده از نظام آوایی ایران را توصیه نمی‌کنم. یعنی به گمان من لهجة کابل (البته اگر کمی تلطیف و رقیق شود) بهتر از لهجه تهران است. (منظورم از لهجه شکل آوایی زبان است.) این را در کتاب هم گفته‌ام و حتی از مرحوم ملک‌الشعرا بهار هم سخنی در این مورد نقل کرده‌ام. (رک صفحات 112 تا 115 کتاب.)

3. ایشان فرموده‌اند « هیچ کدام از فرهیختگان جامعه و مردم ایران در مکالمات و نوشتار خود از واژگان به عنوان نمونه فرهنگستان زبان و ادب فارسی ایرانی و رسانه های ایران استفاده نمی کنند. هیچ آدم قابل و عاقلی را نمی یابید که در نوشته و گفته اش به جای کمپیوتر بگوید رایانه، و به جای هلیکوپتر مثلا بگوید بالگرد و به جای سوبسید بگوید یارانه.» این سخن جناب نوری دقیق نیست و هیچ با واقعیتی که ما در ایران می‌بینیم سازگاری ندارد. بسیاری از واژگان ساخته‌شده در این چند دهه در ایران، نه تنها در میان نخبگان که در میان مردم هم رایج شده‌اند و نه تنها در ایران، که گاه به افغانستان هم راه یافته‌اند. من نمی‌دانم چرا آقای نوری با چنین قاطعیتی حکم داده اند و گفته‌اند «هیچ کدام از فرهیختگان...» اگر آقای نوری اینجا بودند و مثل من در خواربارفروشی‌ می‌شنیدند که مشتری به دکاندار می‌گوید «شیر یارانه‌ای داری یا نه؟» مسلماً با این قاطعیت قید «هیچ‌کدام» را به کار نمی‌بردند. هنوز یک دهه از پیدایش این کلمه نگذشته است که هم‌اکنون به راحتی جای «سوبسید» را گرفته است. از این که بگذریم، چرا از دهها و یا صدها واژه و ترکیب جاافتادة دیگر یادی نمی‌شود؟ من فقط چند واژه یا ترکیب را که با «باز» شروع می‌شود ذکر می‌کنم تا دانسته‌شود که دامنة اینها تا چه حد گسترده است.

«بازده» به جای «راندمان»، «بازتاب» به جای «انعکاس»، «بازداشت»‌ به جای «توقیف»، «بازجو» به جای «مستنطق»، «بازرس» به جای «مفتش» و هم‌چنین «بازخرید»، «بازدارنده»، «بازبینی»، «بازیافت»، «بازشنوی»، «بازمانده»، «بازپروری»، «بازسازی»، «بازآفرینی» و بسیار واژة دیگر از این دست. اینها مختص ایران هم نیست. «بازسازی» هم‌اکنون در افغانستان جایگزین «اعمار مجدد» شده است و می‌بینید که چقدر کاربرد دارد.

به گمان من این اشتباه است که ما به اعتبار بعضی از واژگان نامأنوس ساخته شده توسط یک نهاد مثل فرهنگستان، کل یک جریان گسترده واژه‌سازی و واژه‌گزینی را رد کنیم، چون در این جریان، نویسندگان، شاعران، مترجمان، استادان دانشگاه و حتی گاه مردم عادی هم دخیل هستند و اینها حتی گاه هوشمندانه‌تر و زنده‌تر از فرهنگستان عمل می‌کنند.

بنا بر این به نظر من بحث «واژگان احمقانة‌ فرهنگستان»، بر فرض که بر این احمقانه‌بودن باور داشته باشیم، به موضوع مورد بحث ما دخلی نمی‌یابد. ردیف کردن واژگان احمقانه مثل این است که ما در بحث اختراعات و اکتشافات بشری، فهرستی از احمقانه‌ترین اختراعات را تهیه کنیم و به این اعتبار، هر اختراعی را رد کنیم. من نمی‌دانم اگر «کاشانک» به معنی «آپارتمان» و «ناپیشه‌کار» به معنی «آماتور» و حتی «بالگرد» به معنی «هلی‌کوپتر» قابلیت رایج شدن را ندارند، واژه‌های «روزنامه» و «دانشگاه»‌ چه گناهی کرده‌اند؟

ما که چشم و گوش بسته تابع فرهنگستان یا هر جای دیگری نیستیم. خدا به ما عقل و هوش داده است و می‌توانیم با این عقل و هوش خدادادی، آنچه را می‌پسندیم و به صلاح می‌دانیم برگزینیم و هرآنچه را نمی‌پسندیم دور افکنیم. به هر حال من در هیچ‌جایی از کتابم به طور مشخص از فرهنگستان دفاع نکرده و خود را به پیروی چشم و گوش بسته از آن ملزم ندانسته‌ام. سخن من درباره فرهنگستان در کتاب «همزبانی و بی‌زبانی» این است و گمان نمی‌کنم سخنی بیجا باشد: « ما برای تعیین سرنوشت زبان فارسی‌، به یک مرکزیت غیرسیاسی نیاز داریم‌، یک فرهنگستان مشترک که حدّاقل در سه کشور ایران‌، افغانستان و تاجیکستان اعتبار و رسمیت مساوی و کافی داشته باشد. اکنون فرهنگستان زبان و ادب فارسی در ایران فعّال است‌، ولی هنوز نتوانسته هویتی فراملّی بیابد و این‌، بی‌سببی نیست‌. فارسی‌زبانان غیرایرانی‌، تا خود حضور پررنگی در فرهنگستان نداشته‌باشند، در پذیرش مصوّبات آن تأمل و تردید به خرج می‌دهند. در واقع‌، در رسم‌الخط و واژگانی که از سوی فرهنگستان پیشنهاد شده‌، ویژگیهای زبان فارسی افغانستان و تاجیکستان در نظر گرفته نشده‌است‌.» (همزبانی و بی‌زبانی، ص 147)

ببخشید که این بخش از پاسخنامه کمی طولانی شد. فقط خواستم اطلاق بیجای آن قید «هیچ‌کدام» را نشان دهم.

 

4. در مورد بحث تشابه گویش فارسی هرات با ایران، ایشان سخن مرا درست دریافت نکرده‌اند و فرموده‌اند « در ادامه کاظمی، نقش رسانه ها را در این جریان موثر می داند.» گویا جناب نوری چنین برداشت کرده‌اند که من تشابه فارسی هرات با فارسی ایران را براثر رسانه‌ها دانسته‌ام، در حالی که چنین نیست و من در صفحه 29 کتاب این باور را رد کرده‌ام. من به طور کلی مدافع وضعیت فعلی نظام رسانه‌ای نیستم و بلکه برآنم که رسانه‌ها به راستی گویشهای محلی را به انزوا کشانده‌اند و چه بسیار غلطها که از این راه بر زبان مردم رایج شده است. اما تشابه گویش هرات و خراسان ایران را یک تشابه طبیعی و تدریجی می‌دانم که میان همه نواحی همجوار در این قلمرو وسیع وجود دارد و به گمان من، ربطی به مناسبات بازرگانی صرف نمی‌یابد،‌ همان گونه که تشابه گویش بدخشان و تاجیکستان را هم نمی‌توان به مناسبات بازرگانی ربط داد، هرچه این مناسبات هم در حد خودش مؤثر بوده است.

 

5. در مورد گویش هزارگی من باید روشن کنم که بحث اصلی من، نوشتن متون نثر با این لحظة غلیظ است، یعنی همان کاری که نمونه‌اش را هم آورده‌ام. اما بحث شعر جداست و می دانیم که شعر محلی بیشتر ارائة شنیداری دارد تا نوشتاری. آن مثالی هم که ایشان از آن شاعر مشهدی آورده‌اند، البته شعر است و نه نثر. البته اگر جناب نوری به جای آن شعر مشهدی،‌ یک داستان مشهدی را (بر فرض وجود) ذکر می‌کردند، قضیه فرق می‌کرد. و شاید از همین روی است که من هیچ‌گاه لهجه هزارگی در شعرهای استاد خادم‌حسین بیانی و امثال اینها را رد نکرده‌ام.

 این را هم بگویم که اخیرا همان جناب م. کوهدامنی (محمد جواد خاوری) که من بخشی از داستان «خوردگک نادو»‌ی ایشان را نقل کرده و نقد کرده‌ام، در کتابی که در دست نگارش دارد، این روش را ترک کرده و یک روش بسیار متعادل‌تر را برگزیده‌است. واقعیت این است که نخستین مجموعه افسانة خاوری که چنین لهجه غلیظی داشت، توفیق چندانی در بازار کتاب نیافت.

 ۶. و بالاخره این را بیفزایم که به نظر من در بعضی جایها لحن جناب نوری فاقد متانت و وزانتی بود که شایسته چنین مطلبی است، به ویژه آنجا که درباره برنامه تلویزیونی آقای سهیل محمودی نظر داده بودند.

نکات دیگری هم در این نقد به نظرم می‌رسد ولی آنها بیشتر به اختلاف دیدگاه ما بر می‌گردد و در این مجال قابل حل نیست. من فقط مواردی را نوشتم که به راستی از مقوله «کم‌دقتی»‌ یا «سوءتفاهم» بود. البته چنان که گفتم، این نکات، هیچ‌گاه از ارزش نقد ایشان نمی‌کاهد و من از آن بهره‌ها بردم، به ویژه در مورد آشنایی با فارسی تاجیکستان.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک