محمدکاظم کاظمی


+ نقد کتاب همزبانی و بی‌زبانی (بخش دوم)

بی‌زبانی همزبانان 

اینکه چرا زبان، بازی بولینگ نیست

همایون نوری / سنبله 1384 ---------------   بخش دوم  

 

طرح مسئله:

در فرانسه، بازی بولینگ، زیبا ترین و کامل ترین بازی برای تمرکز، رهبری، عشق و دوستی است. علاوه بر این میتوان بولینگ را بازی آزادی، برادری و برابری نیز خواند. بازی ساده و در عین حال پیچیده ای ست. یک توپ پلاستیکی بزرک با چند حفره به عنوان دستگیره به اندازه انگشتان دست،

یک مسیر و پین ها و آدمک هایی که هدف به شمار می آیند. این اجزا اصلی یک بازی در بولینگ است. من همواره جهان انسان ها را به توپ و گوی بولینگ تشبیه می کنم. بولینگ شاید تنها بازی جهان است که مرزی میان آن وجود ندارد نمی توان گفت بولینگ یک بازی و سرگرمی زنانه است و  بلعکس اما می توان گفت مثلا شنا اصولا یک بازی مردانه است و باله یک ورزش _ هنر زنانه، این مرز بندی را از آن جهت طرح کردم که در موارد بسیاری به این مرزبندی نیاز دارم. همواره مسیر بازی در بولینگ را، به زندگی شباهت داده ام و همواره ردیف آدمک ها و پین ها در این بازی، برای حقیر، در حکم جهان دیگران بوده است. جهان من در دست من است و جهان دیگران، در دست خودشان، من هیچ حق ندارم که جهان دیگران را هدف بگیرم،

  این در اصل زندگی ست. در بازی، حق دارم فکر کنم به ویرانی جهان دیگران اما حق ندارم فکرم را عملی کنم. این معنا به اشکال گوناگون در معنا و مراتب بولینگ نهفته است و صد البته که حقیر بولینگ را این گونه تفسیر می کنم. وقتی به سالن بولینگ پا می گذارم، به تمام در پی اینم که چگونه می توان، جهان مقابل را ویران سازم و چه طور می توانم، به زیباترین وجه ممکن شاهد ویرانی جهان مقابل روی خود باشم. این بازی اگر به صورتی مدام ، پی گرفته شود، بسیار در نشاط و شادابی بازیگرانش، تأثیر می کند. اخیرا در مجله گیم، مطلبی درباره بولینگ می خواندم که نوشته بود:

" بازی بولینگ، برای کسانی که حداقل یک بار، با آن سروکار داشته باشند، به زودی تبدیل به نوستالوجی می شود"

به این امر بسیار فکر کرده ام و علت را در همین چرخه یافتم. در بازی بولینگ اصل مهمی وجود دارد که نمی توان آن را به صورت علمی تعریف کرد و این اصل پذیرفتن شکست است. بازیگران موفق در بولینگ کسانی هستند که بسیار شکست خورده اند و اما دست برنداشته اند. در این بازی به راحتی می توان از تجربیات دیگر بازیکنان استفاده برد. به سادگی می توان به حرکات یک بازیگر دقیق شد و دید که او چه مراحلی را طی می کند و آیا مراحلی که او طی کرده، نتیجه ای هم داشته است یا نه، از این جهت شبیه کمان کشی است. تیر را از چله رها می کنی و به زودی نتیجه کار معلوم می شود. مثل پاس های زین ادین زیدن، است که فورا به فرد مورد نظر او می رسد و استودیوم  را منفجر می سازد.

در بولینگ اگر خطا کنی، فورا اعتراف خواهی کرد. شانس در بازی بولینگ تقریبا  وجود ندارد و قواعدی دارد که این قواعد به تجربیات گذشته شما از بازی، وابسته است. . نمی دانم دریافته اید که چه می خواهم بگویم یا نه ! 

در اینجا، اغلب بازی بولینگ را به بازی روشنفکران نامگذاری می کنند. هنرمندان و شاعران بسیار به بولینگ علاقه دارند و عجیب است ، بسیار کسان که  درد و اندوهی دارند به شکلی با این بازی سروکار یافته و دمی را در سالن بولینگ سر کرده اند. با این مشخصات به سراغ بیان این نظریه می رویم که:

  چرا زبان، بازی بولینگ نیست؟

 زبان، بازی بولینگ نیست. چرا که از بسیاری جهت به بازی بولینگ شباهت دارد و بیم آن می رود که برخی فکر کنند زبان، بازی بولینگ است و یا بدون این که با این پروسه آشنا باشند، با زبان مثل بازی بولینگ برخورد کنند. " هر گردی گردو نیست" بهترین مثل برای این ماجرا می تواند باشد. پس می توانیم بگوییم زبان، بازی بولینگ نیست اما بسیار شبیه به بازی بولینگ است.

ارنست کاسیرر، در کتاب پر محتوای خود" زبان و اسطوره" از زبان تعبیری در حد و حدود همین روایت ما دارد. می گوید:

" انسان در طی اعصار و قرون، بر پایه زندگی، که چون رودی سیال است، به قله هایی می رسد که می تواند از فراز آنها، به پیرامون خود نگاه کند." (5)

به عقیده شما، این تعبیر و یا استعاره از کاسیرر نمی تواند به یک دستگاه بازی، در یک سالن بولینگ شبیه باشد. شاید کاسیرر، اولین فیلسوف و زبان شناسی است که به تمام با این استعاره پیش رفته است.

 زبان و اسطوره در الگوی فرهنگ بشری، تکامل مفاهیم دینی، زبان و مفهوم سازی، جادوی کلام، مراحل اندیشه دینی و زبان و فصل آخر کتاب او، قدرت استعاره، تمام و کمال در شرح مشابهت با همین پروسه است. از کاسیرر در حیرتم، از این جهت که حتی وقتی از نابودی فرهنگ، فلسفه، ادبیات و زبان یونان باستان سخن می گوید، مرا به یاد بازی بولینگ می اندازد. بله وقتی از خرد شدن پاره سنگ های مجسمه های بزرگ در آتن یاد می کند، وقتی نشان می دهد چگونه زبان به خاطر مفهوم سازی بیشتر از انسان قربانی می گرفته است وقتی تمام جنگ های یونان باستان را، مستقیما با زبان مرتبط می شمارد، من هر دم به دقیقه و سطر به سطر یاد فرهنگ و ملتم می افتم. کاسیر می گفت:

" اگر واژه و مدلول آن را نه از دیدگاه عینی بلکه از زاویه ذهنی بنگریم، یکی بودن آن ها برای ما کاملا آشکار خواهد شد، زیرا در تفکر اسطوره ای، حتی خویشتن یک شخص، یعنی همان خود و شخصیت او، با نام او همبستگی ناگسستنی دارد. در این جا نام هرگز یک نماد نیست، بلکه بخشی از دارایی شخصی نامیده، به شمار می آید که باید به دقت نگهداری شود" (6)

 این بیان کاسیرر است و حقیر نکته ای را بر آن می افزایم. نام ها طرز تلقی انسان است از انسانی در موقعیتی، نه تنها نام ها که هر آنچه را که در زندگی انسانی در موقعیتی است، هرگز یک نماد (و پین در بولینگ) نیست، که به راحتی سقوط کند و به راحتی جانشین یابد بل بخشی از دارایی شخصی نامیده می شود. نمی شود در نام و یا موقعیتی قرار گرفت و گفت من می خواهم نامم و هویتم همانند این موقعیت باشد، نه. باید به فرموده کاسیرر به خوبی از آنها مراقبت کرد.

این اتفاق بارها و بارها در کتاب همزبانی و بی زبانی جناب کاظمی افتاده است.  بر آنیم تا این رویدادها را در این کتاب بررسی کنیم تا گزارش مدونی از این جریان خدمت گرامیان هم میهنم اریه شود. باشد که هرکدام از ما فرهنگ، نام ها و حتی سنگ و خاشاک کشورمان را قدر بدانیم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک