+ این لشکر فقط یک صف دارد.
بحث توقیف آفتاب بود و بازداشت سیرمیرحسین مهدوی. دیدم دوستان «وبلاگنویس» یا «وبگرد» کاسه از آش داغتر شده و هیاهو برپا کردهاند که آی آزادی بیان و حکومت سانسور و سلطة تفنگسالاران و از این قبیل حرفها. من هم برای این که نخودی در این آش افکندهباشم نکاتی را عرض میکنم.
تا جایی که من دریافتهام، مطبوعات در جوامع دو نقش عمده دارند، یکی تنویر افکار عمومی و دیگری ایجاد یک اهرم فشار در برابر قدرت حاکمه برای مواقع ضرورت. مطبوعات ما اکنون باید بیشتر نقش اول را داشتهباشند یعنی ابتدا یک طیف از جامعه را بدان حد آگاه کنند که همین طیف، بتواند در نقش دوم مطبوعات، یعنی اهرم فشار، یاریگر آن باشد. به عبارت دیگر، مطبوعات فقط وقتی میتوانند قدرت حاکمه را مهار کنند که یک قشر از طبقة باسواد را با خود داشتهباشند. اینها بگویند و آنها عمل کنند. ما فعلاً این قشر را نداریم و باید بسازیم. تا آن وقت نمیتوانیم اهرم قدرت باشیم. پس بهتر است فعلاً خود را تجهیز کنیم و انرژی خود را با درگیری با حاکمیت به هدر ندهیم و حتی مهمتر از آن، با این درگیریها امکان کارکردن را از خود نگیریم. این به معنی سازش با قدرت نیست، بلکه یک عقبنشینی استراتژیک برای تجدید قواست.
فراموش نکنیم که دولت فعلی را ما انتخاب نکردهایم، بلکه این دولت بنابر یک سلسله معاهدات و ملاحظات تشکیل شده و ما فعلاً هم جایگزینی بهتر برای این دولت نداریم. پس بخواهیم و چه نخواهیم، باید تا برگزاری انتخابات سراسری، با این دولت گذاره کنیم. ما یک بار گفتیم «آی نجیب نباشد و نجیب نباشد» و نگفتیم که پس از نجیب چه باشد و هرچه آن بندهخدا گفت که شما نمیتوانید دولت تشکیل دهید، قبول نکردیم. حالا دیگر آن تجربه را تکرار نکنیم.
در این میان، بعضی چیزها در دست ما هست و بعضی چیزها نیست. باید آن چیزی را که داریم، طوری به کار بریم که کمکم آن نداشتهها هم به دست آید. نباید به خاطر آنچه نداریم، اینها را هم از دست بدهیم. سیدمیرحسین مهدوی و علی پیام، تا دیروز آفتاب را داشتند و میتوانستند حداقل چیزهایی بگویند. حالا همین را هم ندارند. ممکن است بگویید در عوض، نهضت آزادی بیان پیش رفتهاست. میگویم یک نهضت وقتی بهراستی پیش میرود که با از میان رفتن یک نفر، دو نفر دیگر جایش را بگیرند. اگر جامعه به آن حد از آگاهی و همبستگی رسیده باشد که تا آفتاب تعطیل شد به طور خودجوش چیزی دیگر را جایگزینش کند، بله. اما جامعة ما به این آفتاب و مهتاب کاری ندارد. او به فکر بدبختیهای خودش است.
سربازان صف اول، میتوانند خود را بر روی مین بیندازد تا صف بعدی عبور کند، اما وقتی فقط یک صف سرباز داریم و پشت سرشان کسی نیست، دیگر چه فایدهای از این کار؟ عمل انتحاری یک نشریه هم وقتی ارزش دارد که موجی در جامعه برانگیزد. وگرنه ما فقط یک تریبون را از دست دادهایم. میگویید در عوض ما یک استفاده کردیم. موضوع در سراسر دنیا پیچید و رسانهها به آن پرداختند و بیبیسی خبر را در سایتش آورد و و پیامها و بیانیهها در وبلاگهای مختلف نوشته شد و سازمان ملل اظهار نگرانی کرد. میگویم بله، استفاده داشت، ولی نه برای جامعة افغانستان، بلکه فقط برای سیرمیرحسین مهدوی.
افکار عمومی حافظة بسیار ضعیفی دارند. رسانهها هم فقط با این خبرها روز خود را میگذرانند. پیکرههای با عظمت بودا را با توپ پراندند و مجامع بینالمللی نتوانستند کاری بکنند. برای توقیف آفتاب کاری خواهندکرد؟ این همه نشریه در ایران توقیف شد و خبرش به سراسر دنیا کشیده شد. چه چیزی توانست این روند را متوقف کند؟ ما فقط دلمان را خوش میکنیم که بله، دنیا طرفدار آزادی بیان در افغانستان است. در افغانستان زمان طالبان کسی اجازة نفسکشیدن نداشت و دنیا پنجسال تمام صبر کرد. حالا برای آزادی بیان دل میسوزاند؟
البته دولت ما فعلاً چون ریشش گرو خارجیهاست، ناچار است قدری هوای آنها را هم داشتهباشد و در مسیر آزادیهای مدنی گام بردارد. ما میتوانیم از این موقعیت استفاده کنیم و از دولت امتیاز بگیریم، ولی فراموش نکنیم که نباید بدین وسیله آلة دست خارجیها شد و برای خوشامد آنها، بیجهت پاچة دولت را گرفت. نباید به خاطر فلان رسانة خبری یا مؤسسة خارجی، چوب لای چرخ ملیشدن دولت گذاشت. ما هرچه این دولت را در شکل سازندهاش تقویت کنیم، میتوانیم آن را از وابستگی به خارجیها برهانیم و هرچه با آن از در تخاصم وارد شویم، آن را به خارج وابستهتر ساختهایم. حالا بدبختی این است که تخاصم خود ما نیز غالباً به پشتوانة همان خارجیها انجام شود (منظور مؤسسات و رسانههای خارجی است.)
همین جا روشن کنم که وقتی میگویم تقویت، منظور حمایت و پیروی کورکورانه از دولت نیست، بلکه گاه یک انتقاد سازنده هم میتواند در تقویت دولت مؤثر باشد. اگر ما کاری کنیم که فلان عضو فاسد از دولت جدا شود، در واقع دولت را تقویت کردهایم. اینجا منظور از دولت، شخص حامد کرزی و کابینهاش نیست، بلکه مفهوم مطلق دولت است، یعنی نهاد اجرایی مملکت.
دوستان شاید این را محافظهکاری تلقی کنند. ولی من میگویم این یک حسابگری است. به قول فروغ فرخزاد، «ما آنچه را که باید از دست دادهباشیم، از دست دادهایم» ما دیگر امکان و توان ریسک را نداریم. باید کاری کنیم که از نتیجهاش مطمئن هستیم. ما در دوران طالبان اصلاً مطبوعات آزاد نداشتیم، حالا داریم. علاوه بر آن، یک آزادی نسبی و نیمبند هم داریم. پس یک قدم جلو هستیم. حالا باید قدم بعدی را برداریم. قدم بعدی، آزادی مطلق مطبوعات نیست، بلکه پیداکردن مخاطب برای این مطبوعات است. نشریات ما غالباً ضعیفند و مردم هم غالباً بیسواد یا بیعلاقه به مطبوعات. من خود دیدهام; در افغانستان کسی آنقدرها هم نشریه نمیخواند. این همه جریدهای که در کابل چاپ میشود، غالباً خاک میخورد و دور افکنده میشود. وقتی نشریه مخاطب ندارد، آزادی یا عدم آزادیاش هم فرقی نمیکند.
نباید به مجرد دیدن یک مخالفخوانی یا قدرتستیزی یا حزبستیزی در مطبوعات داخل کشور، چشم و گوش بسته هیاهو برپا کرد و صدای آزادی بیان و امثال این چیزها را به هوا برد. ممکن است آن مخالفخوانی برای چیزی دیگر بودهباشد.
مثلاً طرف میخواهد به فلان کشور خارجی پناهنده شود و به این ترتیب، میخواهد «خودزنی مطبوعاتی» بکند که «آی مردم دنیا! من در اینجا تحت فشار هستم. به من اجازة حرف زدن نمیدهند، نشریهام را توقیف میکنند، خودم را زندانی میکنند، اینجا دموکراسی نیست و دیگر چیزها نیست، لطفاً کرم کرده و مرا به پناهندگی بپذیرید.»
یا فلان کس که گرایش دینی یا حزبی شدید داشته، حالا که میبیند بازار این چیزها کساد شده، یکباره دینستیزی و کوبیدن رهبران حزبی را پیشه میکند و بدین ترتیب، گذشتة خودش را میپوشاند.
گاه هم اتفاق میافتد که طرف میبیند این حرفهای تند و تیز در بازار انجوهای خارجی و داخلی بیشتر خریدار دارد و به این ترفند، حداقل میتوان پول چاپ چند شمارهای از مجله را درآورد.
و گاه نیز هدف صرفاً شهرتطلبی است. میبینی به این ترتیب، یک نشریة متوسط با نویسندهای نهچندان مشهور، به زودی در همة رسانهها و سایتهای خبری مطرح میشود. این هم معاملة بدی نیست.
من به هیچوجه نمیگویم گردانندگان آفتاب، بعضی یا همة اهداف بالا را داشتهاست، ولی حداقل میتوانم گفت که در جو فعلی کشور باید در این گونه موارد با شناخت و با احتیاط قضاوت کرد. امیدوارم دوست قدیمی من جناب مهدوی از من نرنجد.
و در پایان، این نکتة کلیدی را بگویم که این حرفها، به معنی تأیید یا عدم تأیید عملکرد دولت نیست. من میگویم دولت فعلاً همین است که هست. در حال حاضر، عملکرد دولت در اختیار ما نیست، ولی عملکرد خود ما در اختیار ماست. باید ببینیم ما چه میتوانیم بکنیم تا راهی به جلو باز شود. من آدمی هستم از جنس مهدوی و شما دوستان خوانندة وبلاگ، و نه کسی از پیکرة دولت. پس روی سخنم با همجنسان خودم است و میخواهم راهی دیگر برای رسیدن به اهداف مشترکی که ما داریم پیشنهاد کنم.
بعضی از دوستان ما عادت کردهاند که در این موارد، شروع میکنند به دشنامدادن به حاکمیت (برای نمونهاش بروید پیامهای دوستان وبلاگ آتش را بخوانید) ولی من فکر میکنم این دشنامدادنها و محکومکردنها سودی ندارد. بیایید یک مسیر انکشافی برای تحقق خواستهایتان پیشنهاد کنید.


مهربانیها ()