محمدکاظم کاظمی


+ بدون شرح

اين غزل را دوستی با نام مستعار Shagerd در صفحه پيامها نهاده است. دريغم آمدكه اين شعر زيبا را تقديم همه نكنم. در ضمن جناب شاعر اين سروده که می‌دانم از شاعران زبردست ما هستيد و خود را متواضعانه زير نام شاگرد پنهان کرده‌ايد افتخار می‌بخشيد اگر از پرده بدر آييد. (کاظمی)

كاظمي صاحب شعر شما مرا هم شاعر ساخت. اين چند بيت را به خوبي خودتان قبول كنيد:

يكي را مي دهد آتش يكي را چوب مي سازد
ولي از روي حكمت هر چه سازد خوب مي سازد

براي خاطر بلقيس مي سازد سليماني
ولي از بهر كرمان حضرت ايوب مي سازد

به كابل بقره مي سازد به تهران مي دهد چادر
به لندن شورت و در پاريس ميني ژوب مي سازد

نهال نورسي را مي دهد آن قدر خربوزه
درختي بس تناور را پي آلوب مي سازد ( آلوب يعني آلو مثل جوب كه يعني جو)

«سعيد مرتضايي» را بدانسان مي كند غالب
بدينسان «گنجي» بيچاره را مغلوب مي سازد

دو مليون سال پيش آنگونه گر مي ساخت دايناسور
مواد خام چون كم شد كنون مكروب مي سازد

اگرچه مي دهد آتش كه سوزد چوب را ليكن
پي آزار چشمش چوب را مرطوب مي سازد

عرب را گر دهد عزت كه جدش هست اسماعيل
ولي شيمون پريز را وارث يعقوب مي سازد

يكي را گرچه در شهر شما منفور مي سازد
يكي را ليك اندر شهر ما محبوب مي سازد

براي آن كه زهرا كاظمي آنجا شود مدفون
به پيرامون زندان اوين آشوب مي سازد

(شاگرد)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٠ امرداد ۱۳۸٤
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک