محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (سی و هفت)

علامت سؤال (بخش ۱)

 

علامت سؤال‌، یکی از علایم مهم سجاوندی است که جملات پرسشی را مشخص می‌کند. یعنی بدین‌ترتیب‌، گوینده پرسشی را مطرح می‌کند و انتظار پاسخی دارد. مثلاً بیدل می‌گوید

«کو فضایی که توان نیم تپش بال افشاند؟»

یعنی شاعر در پی این فضاست و سراغش را از دیگران می‌گیرد.

اما گاهی جملات به واقع پرسشی نیستند و فقط ادات پرسش در آنها آمده است‌. گوینده جریان یا حالتی را شرح می‌دهد. اینجا دیگر علامت سؤال لازم نیست‌. مثلاً در این مصراع از بیدل‌

«می‌روم از خود، نمی‌دانم کجا خواهم رسید»

اینجا درست است که کلمة «کجا» آمده است‌، ولی لحن شاعر، پرسشی نیست و خبری است‌. می‌گوید «من نمی‌دانم که به چه جایی خواهم رسید.» او به واقع ندانستن خود را گزارش می‌دهد، ولی از مخاطب چیزی نمی‌پرسد. اینجا دیگر علامت سؤال لازم نیست‌.

بعضی نویسندگان ما، تا این که ادات استفهام نظیر «چه‌»، «کجا»، «چرا» و امثال اینها را می‌بینند، گمان می‌برند که باید علامت سؤال هم بگذارند، در حالی که بسیار وقتها عبارت پرسشی نیست و خبری است‌. مثلاً در اینجا:

«اکنون این کتاب در اختیار ناشر سومی قرار گرفته است‌. نمی‌دانم این بار بختش گشوده می‌شود یا نه‌؟»

اینجا نویسنده از ندانستن خود گزارش می‌دهد و چیزی از ما نمی‌پرسد تا علامت سؤال لازم باشد. می‌گوید «من اطلاع ندارم که بخت کتاب باز می‌شود یا نه‌.» این عبارت هیچ بار پرسشی ندارد.

این هم یکی دو مثال دیگر:

«بعضی اسامی خاص مثل آرگوس که مشخص نشده چه مفهومی دارد؟»

اینجا درست است که نیمة دوم عبارت‌، شکل پرسشی دارد، ولی آن پرسش در دل یک جملة خبری رفته و در نهایت‌، کل عبارت‌، خبری است و علامت سؤال نمی‌خواهد. اگر فقط می‌گفت «این اسامی خاص چه مفهومی دارد؟» البته جمله پرسشی می‌بود و علامت سؤال می‌خواست‌.

این هم جمله‌ای دیگر که باز همان شکل را دارد، یعنی علامت سؤال آن بیجاست‌.

«آنگاه ببینیم که نواندیشان دینی و عالمان امروزی با این اندیشه‌ها چه برخوردی داشته‌اند؟»

پس باید در نظر داشت که جمله وقتی علامت سؤال می‌خواهد که در کل‌، یک پرسش را طرح کند. اگر کل جمله پرسشی نبود، وجود ادات پرسش یا حتی یک بخش پرسشی در آن‌، نمی‌تواند دلیلی برای نوشتن علامت سؤال باشد.

یکی از غزلهای دوست شاعرمان محمدشریف سعیدی می‌تواند مثال خوبی برای این بحث ما باشد. مصراعهای دوم‌، همه با «چیست‌» ختم می‌شوند، ولی بعضی از مصراعها به راستی پرسشی‌اند و بعضی خبری‌. یعنی در بعضی مشخصاً از «بانو» سؤال می‌شود و در بعضی دیگر، یک حالت یا جریان توصیف می‌شود. من برای جملات پرسشی علامت سؤال و برای جملات خبری نقطه می‌گذارم تا تفاوت آنها دانسته شود.

شب است‌، داد بزن‌، بانو! سکوت سرد سترون چیست‌؟

صدا، صداست که می‌ماند دلیل حنجره‌بستن چیست‌؟

تمام پنجره‌هایت کور، میان گور خودت ماندی‌

و هیچ‌گاه نفهمیدی فروغ‌، آینه‌، روزن چیست‌.

سرود شعلة دلتنگی ز چشمهای تو می‌جوشد

گلوی تلخ تو می‌داند که طعم بغض‌شکستن چیست‌.

شب است‌، با نخ آوازت بدوز پرچم عصیان را

وگرنه ماندن و پوسیدن میان رشته و سوزن چیست‌؟

تمام منطق اینان را که بر غروب تو می‌خندند

شکافتم و نفهمیدم که پیش منطق‌شان زن چیست‌.

هوای تازه و بارانی‌، درون باغچه می‌پیچد

در این هوای شکوفایی دلیل پنجره‌بستن چیست‌؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک