محمدکاظم کاظمی


+ آن دست دیروزین

برای جناب دژآکام گرامی که این شعر را خواسته بودند

 

عاقبت با ناله سودا می‌شود آهی که نیست‌

زیر گام ما به منزل می‌رسد راهی که نیست‌

از کرامتهای بسیارت همین ما را رسید

شاخة خشکی که هست و دست کوتاهی که نیست‌

خوب می‌دانیم و می‌دانی که چندین سال قحط

آبمان در کاسة سر دادی از چاهی که نیست‌

آخر امّا صبر کن‌، ای آسمان‌! خواهی شنید

نورِ صد خورشید می‌گیریم از این ماهی که نیست‌

دست اگر آن دست‌ِ دیروزین ما باشد ـ که هست ـ

باز هم گندم برون می‌آرد از کاهی که نیست‌

کُشتة خود می‌شود این ایل‌، حتّی در شکست‌

تا نبندد چشم امّیدی به خونخواهی که نیست‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٢۳ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٢ امرداد ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک