محمدکاظم کاظمی


+ چند یادآوری

من در هرات بودم. نتوانستم به پیامهای رسیده به یادداشت «ایران و ارتباط فرهنگی افغانستان (2)» رسیدگی کنم. به نظرم بحث به جاهای خوبی رسیده است. جناب یاسین رسولی مسایل مهمی را مطرح کرده‌ام و من از ایشان بسیار سپاسگزارم از این روی که از در مباحثه و استدلال وارد شده‌اند. هم‌چنین انصاف و روشن‌بینی جناب مصطفی را می‌ستایم. همین برای ماندن من کافی است. دوستی اظهار نگرانی کرده‌بود که بعضی پیامهای خارج از چهارچوب ادب، مرا مأیوس کند و وبلاگ را ببندد. نه، نگران نباشید. این اتفاقاً انگیزه کار را در من قوی می‌کند چون به این نتیجه می‌رسم که هنوز مسیر درازی در پیش داریم. ولی من بسیار متأثر شدم از این که بعضی هموطنان من با آقای دیوید زرگریان دهن به دهن شده بودند و خود را در این آلودگی شریک کرده‌بودند. ببینید دوستان! قضیه بسیار ساده است. شما فرض کنید یک ایرانی منصف و بی‌تعصب پیامهای آقای زرگریان را بخواند. او مسلماً از این کار منزجر می‌شود و می‌کوشد به نحوی در جبران آن بکوشد. اما اگر همان ایرانی ببیند که در جواب زرگریان هم چنان سخنانی گفته‌شده، آن وقت از عمل پیام‌گذارنده‌های افغانستانی هم منزجر می‌شود و شاید باز به سمت زرگریان کشیده شود. اگر هم خوانندة شما یک افغانستانی روشن‌بین باشد، مسلماً از این رفتار هموطنان خود منزجر خواهدشد. پس در نهایت ما از این مقابله‌به مثل‌ها ضرر کرده‌ایم.
بگذارید چیزی از چشمدیدهایم بگویم. من همیشه وقتی شاهد یک زد و خورد در خیابان یا مکتب یا هر جای دیگر بوده‌ام، غالب و مغلوب را از یک چیز شناخته‌ام، یعنی دشنامهایی که می‌دهند. معمولاً دیده‌ام که طرف یخن‌پاره و خونین و مالین بیشتر از طرف سالم دشنام می‌دهد. بله، وقتی دست را ببندند زبان باز می‌شود. وقتی استدلال ضعیف باشد سفسطه قوت می‌گیرد و وقتی منطق نارسا افتد دشنام رسا خواهد شد. ما برای اثبات هویت ملی خود، به اندازة کافی دلایل محکم داریم. البته وقتی می‌گویم هویت ملی، منظورم این نیست که مثل بچه کابلی معتقد باشم که «تمدن جهان و فرهنگ جهان متعلق به افغانستانه. افغانستان مهد تمدن کل جهانه. ما باید نشون بدیم این را. تمام چیزایی که اروپا و آمریکا دارن از فرهنگ افغان دارن از تمدن افغان دارن.»
بله دوست عزیز! ما یک ملت تمدن‌ساز بوده‌ایم، ولی این ساختن همراه با یک داد و ستد بوده است. ما بسیار چیزها را از دیگران گرفته‌ایم و البته قدرت این را هم داشته‌ایم که این چیزها را درست استفاده کنیم. ما شمارش دهگانی اعداد را از هندیان گرفته‌ایم. رسم‌الخط را از عربها گرفته‌ایم. ساختن کاغذ را از چینیان آموخته‌ایم. دین ما به عنوان یکی از پایه‌های این تمدن، از شبه‌جزیره عربستان آمده است. در ضمن فراموش نکنید که بعضی تمدنها از تمدن افغانستان قدمت بیشتری دارند مثل تمدن بین‌النهرین و مصر باستان. چگونه ممکن است آنها زادة تمدن افغانستان باشند. از این که بگذریم، بسیاری از تمدنها در جاهایی شکل گرفته‌اند که ما بدانها دسترسی نداشته‌ایم مثل تمدن آزتک‌ها در مکزیک. این تمدن پیش از کشف قارة امریکا وجود داشت. حالا چگونه ممکن است یک تمدن در قاره امریکا پیش از دسترسی ما بدان قاره، از ما تأثیر پذیرفته باشد. باری، سخن دوست عزیز ما تا حد زیادی احساسی و غیرواقعگرایانه است و حتی نیاز به بحث چندان هم ندارد. من فقط خواستم یادآوری کنم که افغانستان نه مهد تمدنها، بلکه چهارراه تمدنهاست. ما در مقاطعی این قابلیت را داشته‌ایم که برخوردی فعال، زنده و هوشمند با این تمدنها داشته‌باشیم. این دوره‌ها، دوره‌های طلایی تمدن ما بوده‌اند. ولی ما اکنون این قابلیت و هوشمندی را نداریم. فراموش نکنید که هوشمند کسی نیست که بگوید من همه چیز را دارم و نیازمند هیچ چیز نیستم، بلکه هوشمند کسی است که ضعفهایش را دریابد و بکوشد آنها را به ابتکار خود و با پندگرفتن از تجربیات دیگران جبران کند.
در ضمن این را هم بگویم که حکومت کردن بر تمام دنیا چیزی نیست که مایة افتخار باشد. چنگیزخان مغول هم روزگاری بر بخش عمده‌ای از جهان آن روز حکومت می‌کرد. فرقی است بین حاکمیت‌داشتن و تمدن‌ساز بودن. هندیان تقریباً در هیچ دورة تاریخی بر جایی حکومت نکرده و غالباً کشورشان مستعمرة دیگران بوده است. اما هندوستان کشوری است تمدن‌ساز، و همه کسانی که بر آنجا حکومت کرده‌اند از منابع طبیعی و تجربیات تمدنی این کشور بهره برده اند. شما ببینید که ابوریحان بیرونی در کتاب «تحقیق ماللهند» تا چه حد از اندوخته‌های علمی هندیان یاد کرده است. به نظر من هندیان از مغولان ستودنی‌تر هستند، چون مغولان فقط خرابی بار آوردند ولی هندیان همان مغولان ویرانگر را به حاکمانی فرهنگ‌دوست نظیر اکبرپادشاه و جهانگیر و شاه‌جهان و دیگر و دیگران تبدیل ساختند.
اما از این که بگذریم، در سخنان جناب یاسین رسولی، نکات درستی نهفته است. واقعیت همین است که نگاه بسیاری از مردم ایران به افغانستان و مردم آن، هنوز بسیار دور از واقعیت و تعصب‌آلود است. اگر این‌چنین نبود که من با نگرانی این مباحث را پیش نمی‌کشیدم. آدم برای خانة پاک و تمیز که جارو به دست نمی‌گیرد. حالا مسئله این است که ما می‌خواهیم این نگاه را تصحیح کنیم یا نه. ما می‌توانیم به اعتبار همین نگاه و همین سیاستهای نادرست، با ایران و ایرانیان قطع رابطه کنیم؛ و نیز می‌توانیم با یک گفتمان بسیار شفاف و منطقی این نگاه را اصلاح کنیم. ممکن است همه مخاطبان ما، ارزش این گفتمان را درنیابند. بالاخره عده‌ای در خواهندیافت و آنها بر دیگران تأثیر خواهندگذاشت.
شاید بگویید در نهایت سود این روند در چیست؟ چرا ما به این گفتمان نیاز داریم؟ من پیش از این به ضایعات این گسست فرهنگی میان کشورهای منطقه اشاره‌هایی مختصر کرده‌ام. در روزهای آینده ان‌شاءالله به این هم می‌پردازم تا دانسته شود که ما تا چه مایه از این ناحیه زیان کرده‌ایم.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٢ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٤ تیر ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع
comment مهربانی‌ها () لینک