+ هفتاد و دو تیغ
آی دوزخسفران! گاهِ دریغ آمده است طعمهء تلخ جحیمید، گلوگیرشده فوج فرعونید یا قافلهء قابیلید؟ ره مبندید که ما کهنه سواریم، ای قوم! حلق بر نیزه اگر دوخته شد، باکی نیست خیمه تشنه است، غمی نیست، گلاب آلوده است آبِ این بادیه خون است که وانوشد کس شعله گر افسرد، خاکستر ما خواهد رفت راه سخت است، اگر سر برود نیست شگفت تن به صحرای عطش سوخته، سر بر نیزه تشنه میسوزیم با مَشک در این خونیندشت آی دوزخسفران! گاهِ سفر آمدهاست شهریور 1368
سر بدزدید که هفتاد و دو تیغ آمده است
چرکِ زخمید ـ که کوفه است ـ سرازیر شده
ننگ محضید، ندانم ز کدامین ایلید
سرِ برگشت نداریم، نداریم ای قوم!
خیمه در خیمه اگر سوخته شد، باکی نیست
سجده بیمار، نه بیمار، شراب آلوده است
زهر باد آن آب کز دست شما نوشد کس
تن اگر خفت به صحرا، سر ما خواهد رفت
کاروان با سر رهبر برود نیست شگفت
بر نمیگردیم زین دشت، مگر بر نیزه
دست میکاریم تا مرد بروید زین دشت
سر بدزدید که هفتاد و دو سر آمدهاست


مهربانیها ()