محمدکاظم کاظمی


+ شرمندگی

‌شعری از سال ۷۵

ما پادشاه کشور شرمندگی شدیم‌
نفرینی همیشة بی‌خندگی شدیم‌
از بس خدای را به خدایی نخواستیم‌
منّت‌پذیر خوارترین بندگی شدیم‌
آن روزمان گذشت که از برج‌ِ بامداد
خورشیدوار، مظهر تابندگی شدیم‌
اینک به یُمن چاه‌کنی‌های بی‌شمار
حسرت نشین چاه‌ِ سرافکندگی شدیم‌
عمری به کیسة دگران چشم دوختیم‌
تا عاقبت خلیفة دوزندگی شدیم‌
ما را لباس‌ِ بی‌کفنی حفظ کرده‌است‌
این گونه مستحق دو دم زندگی شدیم‌
بهمن 1375

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٠٧ ‎ق.ظ ; جمعه ۳٠ خرداد ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک