محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (نود و پنج)

 شب که در یادت سراپایم زبان ناله بود،

خواستم رنگی بگردانم‌، عنان ناله بود (ص 576)

باری‌، استاد سعادتملوک تابش‌، در یکی از محافل شعر دوستان ایرانی‌، در نوبت شعرخوانی خودش‌، این غزل بیدل را خواند و من ـ خام‌طبعانه ـ در دل‌، این انتخاب ایشان را نکوهیدم‌. یعنی اگر جسارت نشود، ایشان را به خاطر این انتخاب‌، نکوهیدم‌; که من با غزلهای ساده و پندآمیز بیدل خو گرفته بودم و به واقع‌، در دیوان بیدل‌، شعرهای صائب را می‌پسندیدم‌، یعنی درست‌تر بگویم‌، شعرهای صائب‌وار را.

چند سال بعد بود که دیگر، به جای استاد، خود را سرزنش می‌کردم به خاطر آن خارخاری که باری در دلم نسبت به این انتخاب ایشان ایجاد شده بود. و اکنون‌، من نیز این غزل را یکی از اَبَرغزل‌های بیدل می‌دانم‌.

امّا مصراع دوم کمی ابهام‌آمیز است‌، چرا «ناله عنان رنگ‌گرداندن باشد؟» و باز، این عنان در این مصراع‌، موقعیت «بازدارندگی‌» دارد یا موقعیت «اختیارداری‌»؟ در شعر بیدل‌، عنان هر دو جایگاه را یافته است‌. در این بیت‌، «عنان‌گرفتن‌»، «بازداشتن‌» است‌:

خرامش در دل هر ذرّه صدطوفان جنون دارد


عنان گیرید این آتش‌به‌عالم‌افکن ما را

و در این بیت‌، جایگاه هدایت و اختیارداری را دارد:

چون سیل‌، بیخودانه سوی بحر می‌رویم‌

آگه نه‌ایم دست که دارد عنان ما

اما مشکل «عنان‌» در بیت مورد بحث ما، این است که فعل «گرفتن‌» یا «داشتن‌» همراه ندارد و فقط به قرینة معنوی باید نقش آن را دریافت‌. در شعر بیدل‌، دیده شده که ناله را «موجب‌» ازخودرفتن بداند، نه «مانع‌» آن‌. با این قرینه‌، می‌شود گفت «ناله‌، مرا به سوی رنگ‌گرداندن هدایت می‌کرد» نه این که «ناله‌، مانع رنگ‌گرداندن من می‌شد.» و این است یکی از آن بیتها:

ناله شو تا از هوای قامت او بگذری‌

هر که از خود رفت‌، سیر عالم بالا کند (ص 422)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٥ خرداد ۱۳۸٤
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک