+ نگارش (سی و یک)
پیرامون
ما بسیار وقتها کلمة «پیرامون» را نادرست به کار میبریم. معنی اصلی این کلمه، «اطراف»، «حوالی»، «گرداگرد» و «دور تا دور» است. ولی نویسندگان ما غالباً آن را به معنی «دربارة» میآورند و این درست نیست. این هم چند مثال.
«وی پیرامون مأموریان چاپاری و اخبارنویسان نیز مطالب جالب توجهی نوشته است.»
«داکتر سید حسن نصر... در این همایش پیرامون مولانا گفت.»
«طرح دیدگاه و طیفهای مختلف جامعه پیرامون قضیه»
به واقع این جملات چنین معنی میدهند: «وی گرداگرد مأموران چاپاری و اخبارنویسان مطالب جالب توجهی نوشته است.» یا «داکتر نصر گرداگرد مولانا گفت...» یا «طرح دیدگاهها... دورتادور قضیه.»
در متون کهن ما، پیرامون به همان معنی درست خود آمده است، چنان که در حدودالعالم میخوانیم «زرنگ شهری با حصار است و پیرامن او خندق است.» یا در مجملالتواریخ، «و چون سپاه بهرام بندوی را دیدند، هیچ شک نکردند که نه خسرو است و پیرامون بایستادند.»
پس اگر بگوییم «پیرامون خانه را دیوار کشیدیم» یا «ما از تحولات پیرامون خویش بیخبریم» یا «پیرامون این قضیه بسیار قضایای دیگری نیز میتوان یافت» اینها همه درست است، چون در همه موارد میتوان به جای آن، «گرداگرد» یا «دورتادور» گذاشت و عبارت خلل نمییابد.
اما چه شده است که «پیرامون» کمکم معنی «دربارة» را گرفته است؟ ظاهراً اهالی زبان گاه آن را در جاهایی به کار بردهاند که «دربارة» لازم بودهاست و کمکم چنین پنداشته شده که معنی «پیرامون»، همین است. ممکن است کسی بگوید «پیرامون مسئلة هویت ملی بسیار مسایل دیگر قابل طرح است.» به این منظور که «گرداگرد این مسئله، مسایل دیگر هم قابل طرح است.» ولی شنونده چنین دریابد که «دربارة این مسئله...» و گمان برد که «پیرامون» به واقع به معنی «دربارة» است و در نوبتی بعد، آن معنی را بدان ببخشد. به هر حال، انکار نمیتوان کرد که گاهی «پیرامون» در معانی مجازی، کاربردی بسیار نزدیک به «دربارة» مییابد، ولی همواره باید مراقب باشیم که در جایی «پیرامون» بیاوریم که در قدم اول معنی «گرداگرد» یا «دورتادور» از آن مستفاد شود. در عبارتهای زیر، این کلمه درست آمده است. (من همه مثالها را از کتاب «شعر پارسی» برداشتهام، تا روشن داشتهباشم که میتوان از این غلطها پرهیز کرد و کلمات را در معانی واقعیشان آورد.)
«تلاش برای تازه نگریستن به پیرامون کمکم به فراموشی سپرده میشود.»
«شرایط زندگی مردم ثابت مانده و عناصر تازهای وارد محیط پیرامونشان نشدهاست»
«او همة سنّت چندصدسالة شعر فارسی را در تصویرگری به کنار نهاده و اینک با چشم خویش به پیرامونش مینگرد.»
«بهخاطر نقدهای تند و صریحی که از جامعة پیرامونش دارد.»
«تصویری از پیرامون خویش ارائه میکند...»
«هیچچیز تازهای در پیرامون خویش نمییابند...»
«شاعران و جامعة پیرامونشان...»
«این شاعران مواد و مصالح خیال را از پیرامون خویش برداشته بودند.»
«غالب شاعران از تأمل در محیط پیرامون... بیبهره بودهاند.»
«بنا را بر عناصر موجود در پیرامون خویش نهاد.»
«بر ناهنجاریهای موجود در پیرامونش... میشورد.»
«یک امتیاز مهم فروغ فرّخزاد، درک درست و روشنفکرانة او از پیرامونش است.»


مهربانیها ()