+ نگارش (سی و سه)
است / هست به خاطر میآورم معمایی شوخیگونه را که گاهی در محافل دوستانه یا مسابقات هوش صدا و سیما در کابل مطرح میشد:
کدام عبارت درست است؟ زردی تخم مرغ سفید «است» یا زردی تخم مرغ سفید «هست»؟
کسی که در برابر این معمّا قرار میگرفت، نگران بود که در تشخیص معنای «است» و «هست» دچار اشتباه شود و بالاخره با تفکر و تردید، یکی از این دو را بر میگزید که مثلاً «زردی تخم مرغ سفید است.» و آنگاه خندة جمع بلند میشد که «زردی تخم مرغ که سفید نیست، زرد است.»
ولی از همان هنگام، برایم این مطرح بود که بالاخره «است؟» یا «هست؟» و این تردید وقتی افزوده میشد که کسی میگفت «من در خانه استم.» و من نمیدانستم که چرا نمیگوید «من در خانه هستم.»
ولی بعدها دیدم که قضیه به آن پیچیدگی هم نیست و به واقع پیچیده به نظر میآید. حال که یکی از دوستان خواسته است تا در این موضوع روشنی بیندازم، عرض میکنم که:
پیش از همه باید گفت که «هست» خود یک فعل مستقل است، از مصدر «هستن»، به معنی «وجود داشتن» و بنابراین، به تنهایی قابل استفاده است. ولی «است» فقط یک رابطه است در جملات اسنادی و اسناد دادن چیزی به چیزی دیگر را نشان میدهد.
مثلاً ما میگوییم «خدا هست.» یعنی «خدا وجود دارد.» و این جمله کامل است. فعل و فاعل خود را دارد. اما اگر بگوییم «خدا است.» عبارت ناقص به نظر میآید و این پرسش را به میان میکشد که. خدا چه چیزی است؟ یا در کجا است؟ اینجا مثلاً باید گفت «خدا کریم است.» یا «خدا با ما است.»
از سوی دیگر، «هست» بر «وجود» چیزی دلالت میکند و «است» بر «چگونگی» آن. وقتی میگوییم «آب هست.» یعنی اینجا آب وجود دارد. اما وقتی میگوییم «آب سرد است.» دیگر بحث از وجود آب نیست، از چگونگی آن است. در گویش و حتی نگارش بعضی مردم، گاه چنین عبارتی میبینیم «من در خانه استم.» به راستی این درست است یا نه؟ اینجا باید توضیح دهیم که اگر تکیة اصلی بر «بودن» باشد، باید گفت «من در خانه هستم.» یعنی «خاطرجمع باش که من در خانه حضور دارم.» اما اگر تکیة اصلی بر «خانه» باشد، یعنی صرفاً بخواهیم موقعیت خود را بیان کنیم، باید گفت «من در خانهام.» یعنی مثلاً «در مغازه یا خیابان نیستم.» خوب، بالاخره «زردی تخم مرغ سفید است؟» یا «هست؟» با آنچه تا کنون گفته شد، روشن میشود که سخن از وجود داشتن زردی نیست، بلکه سخن از چگونگی آن است، پس حال با آرامش خاطر میتوانیم بگوییم «زردی تخم مرغ سفید است.» نه، ببخشید، «زردی تخم مرغ، زرد است.» این یادداشت، به خاطر ریزهکاری و اهمیت خویش، قدری مفصّل شد. با این هم، بد نیست که برای روشنتر شدن قضیه، مثالی از متون ادب نیز بیاوریم. من دو غزل کامل از بیدل را نقل میکنم با ردیفهای «هست» و «است» تا تفاوت ایندو، بیشتر روشن شود. بیتو ام جای نگه جنبش مژگانی هست کشتة ناز تو ام، بسملِ انداز تو ام عجزِ پرواز ز سعی طلبم مانع نیست زندگی بی المی نیست بهار طربش تا به کی زیر فلک داغ طفیلی بودن؟ محوگشتن، دو جهان آینه در بر دارد غنچة این چمنی، کلفت دلتنگی چند؟ به تظلّم نتوان دادِ فلک داد، اما نخل پرواز شکوفه است امید ثمرش عذر بیدردی ما، خجلت ما خواهد خواست جرأتی کو که به رویت مژهای باز کنم زین چمن خونِ شهید که قیامت انگیخت نشوی منکر سامان جنونم، بیدل
دل به یاد پرتو حسنت سراپا آتش است پیکر ما همچو شمع از گریة شادی گداخت تا نفس باقی است، عمر از پیچ و تاب آسوده نیست گرمی هنگامة آفاق موقوف تب است عشق میآید برون گر واشکافی سینهام بیادب از سوز اشک عاجزان نتوان گذشت شمع تصویریم، از سوز و گداز ما مپرس غرق وحدت باش اگر آسوده خواهی زیستن جز به گمنامی سراغ امن نتوان یافتن نیست بیدل، بیقراریهای آهم بیسبب
اما این قضیه گاهی کمی پیچیده میشود، وقتی که از عبارت، هم وجود چیزی را بتوان استنباط کرد و هم چگونگی آن را. بهراستی کدامیک از این دو عبارت درست است؟ «آب در کوزه هست.» یا «آب در کوزه است.»
به واقع هر دو عبارت درست است، ولی هر یک در جای خود و معنای خود. در جملة «آب در کوزه هست.» هدف این است که وجود آب را روشن کنیم. گویا کسی صرف بودن یا نبودن آن را از ما پرسیده است و ما به این پرسش پاسخ میدهیم که «در کوزه، آب هست؟» یعنی «آب وجود دارد؟»
اما وقتی میگوییم «آب در کوزه است.» به واقع موقعیت آب را روشن میکنیم و به این پرسش پاسخ میدهیم که «آب در کجاست؟» گویا پرسشگر خود میداند که آبی در کار هست. میخواهد بداند آن آب در کجاست. پس وجود و عدم در کار نیست، بلکه چگونگی یا موقعیت مهم است. اینجاست که «است» به کار میآید.
اما این شکل دوم را در بعضی از مناطق، به صورت «خانهام.» نمیگویند، بلکه به صورت «خانهاستم.» بیان میکنند، چون شکل اول، در گویش محلی آنها قابل بیان نیست. به طور کلی در گویش کابل و اطراف آن، و نیز در گویش مناطق مرکزی و شمال افغانستان، «است» همانند یک فعل، برای همه ضمایر صرف میشود و مثلاً میگویند «خوباست، خوب استند، خوب استی، خوب استید، خوب استم، خوب استیم» در حالی که در مناطق غربی افغانستان گفته میشود (به شکل محاورهای) «خوب است، خوباند، خوبی، خوبید، خوبم، خوبیم.» در مناطق مختلف ایران نیز همین گونه است و «استم» و «استیم» و امثال اینها را نداریم.
چون در گویش کابل و اطراف آن، «استم» و «هستم» هردو رایج است، میان اینها گاه اشتباه نیز رخ میدهد و طرف در حالی که میخواهد حضور در خانه را برساند، میگوید «من در خانه استم.» یعنی «من در خانه هستم.» و این درست نیست. در مناطق غربی افغانستان به جای این، میگویند «خونهیم» و در ایران میگویند «خونهم» و به همین لحاظ، این اشتباه در آنجاها بسیار رخ نمیدهد.
یعنی از سازِ طرب، دود چراغانی هست
گر همه خاک شوم، خاک مرا جانی هست
بال اگر سوخت نفس، شوقِ پرافشانی هست
زخم تا خندهفروش است، نمکدانی هست
نبری رنج در آن خانه که مهمانی هست
جلوه کم نیست اگر دیدة حیرانی هست
ای چمن محو گلت، سیر گریبانی هست
گر لب از ناله ببندی، به خود احسانی هست
نعمت، آمادهکنِ ریزش دندانی هست
اشک اگر نیست، عرق هم نم مژگانی هست
چشمِ قربانی و نظّارة پنهانی هست
که به هر گل اثر دستی و دامانی هست
که اگر هیچ ندارم، دل ویرانی هست
از حضور آفتاب، آیینة ما آتش است
اشک هر جا بنگری آب است، اینجا آتش است
میتپد بر خویشتن تا خار و خس با آتش است
روز اگر خورشید باشد، شمع شبها آتش است
چون طلسم سنگ، نام این معمّا آتش است
آبله در پا اگر بشکست، صحرا آتش است
پرتوی از رنگ تا باقی است، با ما آتش است
ماهیان را هرچه باشد، غیر دریا، آتش است
ورنه از پرواز ما تا بال عنقا آتش است
کز دل گرمم، نفس را در ته پا آتش است


مهربانیها ()