+ ستاره احمد
شعری از علی معلم
به مکه شب همه شب را ستاره باریده است شگفت واقعهای تا که یا که نشنیده است خبر ز وادی نجوا دو واحه این طرف است به چار سدره از آنسو قبیله معترف است قراولان شفق تا سپیده برآنند تمام قافلههای رسیده برآنند سپیده زید بنیامر همقرابة من نزول کرد به اشفاق در خرابة من نزول کرد چو بر خوان طائیان مهمان نزول شیخ بنیسهم بر بنوشیبان فرود آمد از آن تیزگام تازنده فرود آمدن امر بر بنوکنده بهار و باغ مرا عطر ارغوان آورد مرا ز واقعة دوش ارمغان آورد که دوش جای تو خالی که جای یاران بود که مکه شب همه شب را ستارهباران بود q شگفت واقعهای تا که یا که نشنیده است به مکه شب همه شب را ستاره باریده است به سعد و نحس چه تا باژگونه خواهد بود شگفت واقعهای تا چگونه خواهد بود چه فتنه، رامی افلاک در کمان دارد فلک به قدح مقدر چه در گمان دارد در آمد آنکه دل از چار گوشه بردارم چهار روز و سه شب راهتوشه بردارم به بدمآل ندارم غم مناقص را جهاز برنهم آن بیسراک راقص را سبکروان صبا را به تک چو سایه شوم به رنگ صبح سبق را به کوهپایه شوم به کوهپایه در، از اهل شیوه کاهنهای است که سحر سامریان با دَمَش مداهنهای است مسخرات فلک سخرة همیشة اوست طلسم و زیج و عزایم کمینه پیشة اوست q هلا سپیده، هلا صبح سکر نورانی! مگر عشیرة خورشید را بشورانی هزار لوری سیمینکمان، کمندافکن هزار نیزهور یل، هزار زوبینزن هلا سپیده، هلا صبح سکر نورانی! مگر عشیرة خورشید را بشورانی برآ که خواب ستاره صراحتی دارد شکسته میگذرد شب، جراحتی دارد چنان که فارِس غسّان به تک به لخم زده است پلنگ زنگی شب را ستاره زخم زده است منت به شیوه برادر کنایه میگویم ز قول کاهنة کوهپایه میگویم شد آن که جیش ملک روح را فرود آرند ز پشت زین، شب مجروح را فرود آرند q شگفت واقعهای تا که یا که نشنیده است به مکه شب همه شب را ستاره باریده است خبر ز وادی نجوا دو واحه اینطرف است به چار سدره از آن سو، قبیله معترف است طنین نور درافکنده در رگ شب گیج غریو بانگ یهود منجّم از تک زیج که هان، بشارت موسی، روایت تبشیر هلا تلاوت رؤیا، حلاوت تعبیر همان نشاط طلوع از دَم دوبارة صبح هلا ستارة احمد(ص)، هلا ستاره صبح به تیغ سرخ سحر رخنه در شب داجی طلوع آتش جاوید کوکب ناجی


مهربانیها ()