+ شعری تازه
کاغذپران
شما کاغذپرانبازید و ما کاغذپران، مردم شما روی زمین با چرخة تقدیر شنگیدن شما شادان که اینک از چه سویی باد میآید کسی در آسمان گردن به گردن میشود با من دمی با او شکست آید، دمی با من شکست آید و آزادی... که دستی باز میگیرد ز حلقومم هنوزم پایبند چرخة تقدیر باید شد شما کاغذپرانبازید و ما کاغذپران، آری فدای زندگیتان کرد باید زندگانیها
بله، این است تقسیم زمین و آسمان، مردم
و ما در آسمان با طالع بیپیر جنگیدن
و ما را هر نفس مرگی دگر در یاد میآید
بله، اینجا برادر نیز دشمن میشود با من
و آزادی، که آخر در بهای جان به دست آید
بله، عمری است با یک هستی و صد مرگ محکومم
و با چندین برادر باز هم درگیر باید شد
چنین بوده است تقدیر ضعیف و پهلوان، آری
که شاید شادمان گردید از این کاغذپرانیها
مشهد، 5 فروردین 83
یادداشت: کاغذپران در افغانستان به بادبادک میگویند و کاغذپرانبازی از تفریحات رایج در این کشور است. این بازی، فوت و فنی دارد و آداب و رسومی از قبیل جنگانداختن کاغذپرانها و بردن و باختنهایی که یادآور برد و باخت کشتیگیران است. «چرخه» وسیلهای است که نخ کاغذپران بدان پیچیده میشود و «آزادی» کاغذپران مغلوبی را میگویند که بریده شده و به دست کسی دیگر میافتد. هر کس کاغذپران «آزادی» را بگیرد، از آن خود اوست و میتواند در آسمان پروازش دهد.


مهربانیها ()