محمدکاظم کاظمی


+ بازسازی متون درسی در افغانستان (۲)

حفظ یا تحلیل‌؟

 

 

در علوم انسانی یا اجتماعیات‌، ما مشکلات دیگری داریم که گاه از مشکلات علوم تجربی یا ساینس‌، هولناک‌تر است‌. در اینجا آنچه دانش‌آموز ما را آزار می‌دهد، تکیة شدید بر حفظکردن و غفلت از تحلیل‌گری و قضاوت است‌. بی‌جهت نیست که دانش‌آموزان این رشته‌، به توانایی در حفظکردن دروس مشهورند، آن هم حفظکردنی طوطی‌وار. متون و شیوة آموزش ما در این دروس‌، مغز دانش‌آموز را برای انباشتن اطلاعات بسیار خوب پرورش می‌دهند، ولی به همان پیمانه‌، قدرت تجزیه و تحلیل و ارزیابی و قضاوت را از او می‌گیرند، در حالی که ما در این دانشها بیشتر به اینها نیاز داریم‌. شاید یک فرمول ریاضی آن‌قدرها هم نیاز به ارزیابی نداشته باشد، ولی یک شعر یا متن ادبی یا یک واقعة تاریخی این نیاز را دارد.

 

تاریخ‌

 

 

درس تاریخ ما در وضعیت کنونی‌، به راستی یکی از سخت‌ترین و در عین حال‌، غیرکاربردی‌ترین درسهاست‌، به دلایل عدیده‌ای که در این مجال‌، فقط می‌توان آنها را فهرست کرد:

1. این تاریخ‌، بیش از هر چیز دیگر، شرح وقایع است‌، آن هم وقایع مربوط به خاندانهای سلطنتی‌. این شرح وقایع نیز از زمان‌، ترتیب و شیوة بر تخت نشستن و سرنگون‌شدن شاهان تجاوز نمی‌کند. در این میان به دلایل و عوامل ظهور و افول خاندانهای سلطنتی و نیز ارزیابی شیوة حکومت‌داری آنها چندان پرداخته نمی‌شود.

2. به موازات پررنگ بودن سرگذشت سلاطین و سلسله‌های حکومتی‌، دیگر جوانب و عوامل تاریخ‌ساز، کمرنگ و در حاشیه هستند. ما تاریخ حکومتها را می‌خوانیم‌، نه تاریخ تمدن و تاریخ مذاهب و تاریخ علوم و تاریخ اجتماعی و اقتصادی افغانستان و دیگر مناطق جهان را. به همین ترتیب‌، از مردم به عنوان سازندگان اصلی تاریخ‌، در این متون خبری نیست‌. دانش‌آموزی که تاریخ جلوس و سقوط همة سلسلة درانی را ـ که بعضی هم چند بار سلطنت کرده‌اند ـ حفظ کرده‌است‌، هیچ‌چیزی از وضعیت اجتماعی‌، فرهنگی و اقتصادی کشور در آن دوره نمی‌داند.

3. میزان پرداختن به وقایع تاریخی‌، اولویت‌بندی نشده است‌. به بعضی وقایع فرعی و چهره‌های کم‌اهمیت با تفصیل بیش از حد پرداخته می‌شود و بعضی از وقایع و افراد نیز در هالة ابهام می‌مانند. مثلاً یکی از کسانی که در تاریخ و بعضی دیگر متون درسی ما، با حرارت تمام از او سخن گفته می‌شود، شیرشاه سوری است‌، در حالی که ما شخصیتهای برجسته‌تری هم داریم که به دلایلی در حاشیه مانده‌اند.

4. ما وقایع تاریخی را می‌شناسیم‌، ولی در مورد خود دانش تاریخ و سیر تحول آن و جایگاهش در میان علوم انسانی‌، چندان چیزی نمی‌دانیم‌. غالباً در ابتدای هر سال‌، مختصری دربارة ریشة لغوی کلمة تاریخ سخن به میان می‌آید و سپس مستقیماً به حوادث تاریخی‌، پرداخته می‌شود. می‌توان در این درس‌، تاریخ را به عنوان یک دانش نیز مورد بررسی قرار داد; شیوه‌های تاریخ‌نگاری و تاریخ‌نگاران مشهور جهان را شناخت و بعضی از متون معتبر تاریخی را معرفی یا بررسی کرد، تا دانش‌آموز بتواند یک شناخت کلی از خود این دانش داشته باشد، نه تنها از وقایع تاریخی‌. باید دانش‌آموز ما بداند که مثلاً وجوه قوّت یا ضعف احتمالی تاریخ بیهقی یا تاریخ غبار در چیست یا ابن خلدون چه ابتکاری در تاریخ‌نگاری داشته‌است‌.

5. کتابهای درسی تاریخ ما بسیار یک‌جانبه‌، سیاسی و گاه حتی تحریف‌شده نوشته شده است‌. مسلماً در این میان بعضی ملاحظات سیاسی نیز دخیل بوده است‌. باید این ملاحظات را از متون درسی خویش زدود و تاریخی شفّاف‌، واقعی و منصفانه ارائه کرد. به همین ترتیب‌، باید مفاخرات بیهودة تاریخی نظیر لشکرکشی شاهان افغانستان به هندوستان و دیگر جایها را تعدیل کرد، چون در سایة این لشکرکشیها، بسیار نارواییها نیز انجام شده است‌. ما باید بدانیم که در فتنة مغول‌، خود سلطان محمد خوارزمشاه نیز بسیار کمتر از چنگیزخان مقصر نبود و یا این را دریابیم که مردم هندوستان نیز بر اثر لشکرکشی شاهان ما، ضرر و زیانهایی از آن نوع که ما از هجوم مغولان متحمل شدیم را ـ ولو با شدت کمتر ـ متحمل شده‌اند.

6. متون درسی تاریخ ما بیش از حد، از اعداد و ارقام و سنوات انباشته شده است و اینها نیز غالباً فراموش می‌شود. من به عنوان یک تحصیل‌کردة مکتب‌، هیچ ضرورتی به تاریخ دقیق جلوس و درگذشت مسعود غزنوی یا تیمورشاه درانی ندارم‌، ولی برایم بسیار مهم است که بدانم این افراد در اعتلا یا افول مدنیت و فرهنگ این منطقه چه نقشی داشته‌اند و حکومت‌داری‌شان چه مزایا یا نقایصی داشته‌است‌.

خلاصه این که ما باید تاریخ را از شکل یک درس حفظکردنی شاق پر از سنه و عدد و رقم و سرشار از مفاخرات پوچ‌، بیرون بیاوریم و بکوشیم دانش‌آموزان را بیش از حفظ وقایع تاریخ‌، به تجزیه و تحلیل و درس گرفتن از آنها ترغیب کنیم‌.

 

جغرافیه‌

 

 

مشکلات ما در درس جغرافیه هم کمابیش شبیه تاریخ است‌. در اینجا نیز کثرت اعداد و ارقام و نام شهرها و کوهها و دریاها، دانش‌آموز ما را رنج می‌دهد. ما جغرافیای اقتصادی داریم‌، ولی در این درس‌، به جای تأکید بر شناخت رابطة جغرافیا و اقتصاد، بر مقدار صادرات و واردات اقلام مختلف مثل گندم و پشم و پنبه و امثال اینها تکیه می‌شود.

من هنوز رنجی را که برای حفظ کردن پایتخت کشورهای امریکای جنوبی و مرکزی در صنف نهم بردم‌، فراموش نمی‌کنم‌. آن‌قدر این نامها را تکرار کردم که هنوز هم از خاطرم نرفته است‌. ولی تا هنوز، آگاهیهای مفیدی از موقعیت استراتژیک‌، برتری اقتصادی و منابع طبیعی این مناطق ندارم‌. یا مثلاً بارها ناچار شدیم که ارتفاع همة قلل مرتفع کشور را حفظ کنیم‌، ولی هیچگاه از نقش مثبت یا منفی کوهها در پیشرفت‌، مدنیت و روابط اجتماعی مردم یک منطقه‌، چیزی به ما گفته نشد. فقط به این مفتخر بودیم که کشور ما، بیشترین سلسله کوهها را در منطقه دارد و ندانستیم که این همه بلندی و پستی‌، چه تأثیری در پاره‌پاره‌شدن این کشور داشته‌است‌.

به همین ترتیب‌، ما به داشتن رودخانه‌هایی پرآب و طولانی مفتخر بودیم‌، بدون این که بدانیم این رودها، همانند آبی که از یک بام گنبدی روانة ناودانها شود، به کشورهای همسایه سرازیر می‌شوند و ما کمتر بهره‌ای از این همه نعمت داریم‌. فقط می‌دانستیم که طول هر یک از رودخانه‌های ما چقدر است‌، که البته همان را نیز اکنون از یاد برده‌ایم‌.

درس جغرافیای ما، باید بیش از اعداد، به مفاهیم تکیه کند. دانش‌آموز ما باید بتواند رابطه میان وضعیت جغرافیایی و وضعیت اقتصادی و اجتماعی و حتی سیاسی و فرهنگی کشورها را دریابد و تجزیه و تحلیل کند. مسلماً یک سلسله از مباحث استراتژیک را نیز که به جغرافیا مربوط می‌شود، می‌توان در متون درسی گنجانید، تا دانش‌آموز بداند که مثلاً کشورش چه مزایا و تنگناهای استراتژیکی دارد که از جغرافیای منطقه ناشی شده است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع
comment مهربانی‌ها () لینک