محمدکاظم کاظمی


+ بازسازی متون درسی در افغانستان (۱)

چاپ شده در خط سوم‌، شمارة پنج و شش‌

طرح بحث‌

بیایید فرض کنیم که مدارس ما ساخته‌شدند و معلّمان ما بر سر کار برگشتند و ما توانستیم مدارس و معلمان بسیار دیگری را نیز برای آموزش فرزندان کشور خویش به خدمت بگیریم‌. سخن بعدی‌، که از حال‌، باید به فکر آن بود، این است که در آن مدارس‌، چه چیزی درس داده‌شود؟ با چه شیوه‌ای و با چه اصولی‌؟

من که تقریباً همة دوران تحصیلات ابتدایی و ثانوی را در کابل گذرانده‌ام‌، آن هم در واپسین سالهای پابرجایی نظام آموزشی قدیم‌، اکنون و پس از حدود بیست سال‌، حس می‌کنم که بسیاری از چیزهایی که در مدارس فراگرفته‌ام‌، ناکارآمد بوده است و در مقابل‌، بسیاری از اندوخته‌های مفید ذهن خویش را از مطالعات جنبی و پراکنده در همان سالها و سالهای بعد به یادگار دارم‌.

و اکنون این پرسش‌، مرا سخت می‌آزارد که به راستی نسل پس از من نیز همان‌چیزهایی را خواهد خواند که من خواندم‌؟ البته با کیفیتی نازل‌تر؟

باری‌، این نوشته‌، حاصل ملاحظات و تأملاتی است که دربارة متون درسی و شیوة آموزش در مدارس افغانستان دارم‌، البته با تأکید بر مقطع ثانوی (لیسه‌)، هرچند در مواردی به درسهای مقطع ابتدایی نیز پرداخته شده است‌. البته این ملاحظات‌، برپایة محفوظات من از نظام بیست سال پیش است‌، ولی می‌توان خاطرجمع بود که بسیاری از این سخنان‌، برای امروز نیز کاربرد دارد و شاید بیشتر از دیروز.

پیش از هر چیز، باید بتوانیم هدف خود را از آموزش جوانان در مدارس‌، روشن کنیم و بدانیم که ما به‌راستی این چیزها را برای چه به فرزندانمان یاد می‌دهیم‌؟ می‌خواهیم در پایان این دوره‌، یعنی در آستانة ورود به دانشگاه‌، تعدادی متخصص در علوم و فنون مختلف داشته‌باشیم‌، یا جوانانی داشته‌باشیم دارای ذهنی پرورش یافته و دارای یک سلسله اطلاعات عمومی که اگر به دانشگاه بروند، قدرت بهره‌گیری از این ذهن خلاّق را برای متخصص‌شدن دارند و اگر هم نروند، لااقل می‌توانند از این اطلاعات کلّی‌، برای یک زندگی سالم‌تر بهره ببرند و بتوانند نسل بعد را متخصص‌تر بار بیاورند.

شاید بگویید ما این دومی را می‌خواهیم‌. بله‌، همین طور است‌، ولی متون درسی ما، فعلاً رویکردی دیگر دارند. دانش‌آموز ما در پایان این تحصیلات‌، فردی است با حافظه‌ای سرشار از اندوخته‌های غیرکاربردی‌. بعضی از این اندوخته‌ها به خاطر بی‌ارزشی کاربرد ندارند و بعضی نیز بیش از اندازة نیاز این فرد، تخصصی هستند; یک تخصص خام و نارس‌. من در ادامه‌، می‌خواهم این وضعیت را بیشتر تشریح کنم‌.

نارسایی متون آموزشی ما در همة رشته‌ها و همة درسها، یکسان نیست و هر یک از مواد آموزشی‌، مشکلات خاص خود را دارد. در مجموع اطلاعاتی را که از این درسها در ذهن دانش‌آموز می‌ماند ـ و گاه نیز نمی‌ماند به دلایلی که خواهیم گفت ـ به چند دسته می‌توان تقسیم کرد.

یک دسته از این اندوخته‌ها، بسیار تخصصی است‌، به ویژه در درسهای فنّی (ساینس‌). در اینجا دانش‌آموز، چیزهایی را فرامی‌گیرد که فقط برای مختصصان همان رشته کاربرد دارد و برای انسانهای عادی ـ که بخش عمدة جامعه هستند ـ هیچ فایده‌ای در آنها متصوّر نیست‌.

دستة دیگر از این اندوخته‌ها، هرچند می‌تواند برای عموم مردم مفید باشد، آن‌چنان غیرکاربردی و غیرروزآمد ارائه شده است که همة سودمندی‌اش را از دست داده‌است‌. این آموزه‌ها در دروس علوم انسانی (اجتماعیات‌) بیشتر است‌.

برای بعضی از مواد درسی نیز، ما عملاً متن آموزشی نداریم تا بگوییم که دانش‌آموز از آنها اندوخته‌ای دارد یا نه‌.

تخصص یا کاربرد عملی‌؟

حال می‌توانیم قدری جزئی‌تر و کاربردی‌تر بحث کنیم و شاهد و مثال بیاوریم‌.

به طور کلّی‌، مباحث فنی (ساینس‌) استفاده‌ای دوجانبه برای دانش‌آموختگان دارند. هم می‌توان اطلاعاتی کلی از این دانشها را برای زندگی عادی خویش به کار بست و هم می‌توان اطلاعات تخصصی آنها را مقدمه‌ای ساخت برای متخصص‌شدن در آن رشته‌ها. مثلاً دانستن کلیات فیزیک نور، برای همه ضروری است‌، تا مثلاً یک انسان اگر استخر کم‌عمقی می‌بیند، خود را بی‌هوا در آن نیندازد و این فرض را بکند که این عمق‌، به خاطر شکست نور چنین کم به نظر می‌آید. امّا در همین دانش‌، یک سلسله اطلاعات تخصصی وجود دارد که هیچ انسان عادی‌ای در طول زندگی با آنها سروکار ندارد، مثلاً فرمولهای پیچیدة عدسیه‌ها و آینه‌های مقعر و محدب و حالتهای مختلف تشکیل تصویر در آنها که اگر شی‌ء در فاصلة مرکز تا محراق باشد چه می‌شود و اگر شی‌ء در بیرون از این فاصله باشد چه می‌شود و آنگاه اگر آینه محدب باشد چه می‌شود و اگر عدسیه مقعر باشد چه می‌شود و چیزهایی که هم‌اکنون در خاطر خود من نیز نمانده است‌.

ما باید در نظر داشته‌باشیم که تعداد بسیار کمی از این دانش‌آموزان در عمل سازندة دوربین عکاسی یا تلسکوپ خواهند بود یا مثلاً عینک‌ساز و عکاس خواهند شد. می‌توان حدس زد که تعداد این متخصصان‌، در عمل چیزی کمتر از یک درصد کل فارغ‌التحصیلان مدارس ما خواهند بود.

حالا می‌توان دید که انباشتن ذهن همة دانش‌آموزان‌، از چیزهایی که در عمل فقط به درد یک درصد از آنها خواهد خورد، یک معاملة مفید است یا نه‌، یعنی ما در مقابل هزینه‌، وقت و مهم‌تر از آن‌، توان ذهنی‌ای که مصرف می‌کنیم‌، چیز سودمندی به دست می‌آوریم یا نه‌؟

آنچه ما گفتیم‌، در بهترین حالت بود، یعنی وقتی که عملاً آن اندوخته‌های تخصصی‌، در ذهن دانش‌آموز برجای بماند، ولی به تجربه دیده شده است که پایدارماندن یک مطلب در حافظه انسانها، وابسته به میزان نیازشان به آن مطلب است‌. به همین لحاظ، در عمل دانش‌آموز ما این فرمولهای پیچیده را از یاد می‌برد و اینجا دیگر بخشی زحمات نظام آموزشی ما نقش بر آب می‌شود. مثلاً شما خوانندة این مقاله‌، به راستی از این محفوظات خویش چه چیزی را به یاد دارید؟

می‌توان گفت که بخش عمده‌ای از آموزه‌های متون درسی ما در مواد مختلف آموزشی مثل فیزیک‌، بیولوژی‌، الجبر، هندسه و مثلثات‌، همین‌گونه غیرکاربردی و نیمه‌تخصصی است‌. مثلاً در بیولوژی‌، مباحث مفصّلی دربارة حجرات و اجزای آنها با نامهایی بسیار سخت و شیوه‌های مختلف تکثیر و تقسیم حجرات درس داده می‌شود، در حالی که یک دانش‌آموز در عمرش با اینها سروکار ندارد، مگر آن که دانشجوی رشته‌های پزشکی شود و البته در آن صورت نیز در نخستین سال دانشگاه‌، همة اینها را دوباره خواهد خواند، چون اطلاعاتی که از دورة مکتب دارد، هم ناقص است و هم در خاطر او نمانده است‌.

در درسهای ریاضی یعنی الجبر، هندسه و مثلثات‌، آنچه دانش‌آموز را بسیار آزار می‌دهد، اثباتها و فرمولهای پیچیده و مفصل است‌.

ولی اینها و دیگر فرمولهای پیچیدة این دروس‌، به زودی فراموش شد، تا آن که در دورة دانشگاه به خاطر نیازهای رشتة درسی‌ام‌، همه را دوباره فراگرفتم و به خاطر سپردم‌. ولی از میان دانش‌آموزان صنف ما، به راستی چند نفر این نیاز عملی را یافتند؟

ما می‌توانیم بخش عمده‌ای از این مباحث پیچیده و خشک را از متون آموزشی خود حذف کنیم‌، چون در عمل نیز اینها از حافظة دانش‌آموزان پاک می‌شوند. باید اطمینان داشت که در این صورت‌، هیچ چیزی از دست نمی‌رود و در عوض‌، یک چیز بسیار گرانبها به دست می‌آید و آن‌، فضای خالی‌است که در ذهن دانش‌آموز ما برای مباحث مفیدتر یافت می‌شود.

به حافظه سپردن فرمولهای مفصّل‌، هیچ سودی ندارد، حتی برای متخصص یک رشته‌. یک مهندس در موقع کار خود، می‌تواند فرمولها را با مراجعه به کتابهای مربوطه پیدا کند. چرا چیزی را که می‌توان در کتاب حفظ کرد، در مغز خویش حفظ کنیم‌؟ باور داشته باشیم که مغز انسان بسی گرانبهاتر از کاغذ است‌.

البته فرمولهای ساده و پایه‌ای نظیر قضیة فیثاغورث در مورد اضلاع مثلث قائم‌الزاویه یا رابطة مقاومت و شدت جریان و اختلاف پتانسیل در فیزیک برق‌، از آنچه می‌گوییم مستثنا هستند و حتی برای یک انسان عادی غیرمتخصص نیز کاربرد دارند. اینها را می‌توان حفظ کرد و البته به طور طبیعی نیز حفظ می‌شوند. مهم این است که ما ذهن دانش‌آموز را برای استفادة درست از فرمولها تربیت کنیم و بتوانیم کاربرد عملی آنها را در فنون مختلف به او بیاموزیم‌، تا مثلاً یک دانش‌آموز، بتواند برای خطکشی باغچة خانة خود نیز از اینها استفاده کند. به کاربردی ساختن این علوم‌، بعداً خواهیم رسید.

 

حالا فرض کنیم که چنین کردیم و متون درسی خود را از این نظر، بسیار لاغر و سبک ساختیم‌. به جای اینها چه چیزهای مفیدی پیشنهاد می‌شود؟ این بحث بعدی ماست‌.

به نظر می‌رسد دانش‌آموز ما نیاز به یک سلسله آگاهیهای کلّی در مورد علوم و فنونی دارد که آنها را به صورت تخصصی یا نیمه‌تخصصی می‌آموزد. متون درسی ما از نگاههای کلّی و تاریخی نسبت به علوم تهی است‌. دانشها بسیار مجرّد، خشک و بدون ارائة یک سیر تاریخی ارائه می‌شوند. ما می‌توانیم در کنار ارائة یافته‌های علمی در یک دانش خاص‌، خود آن دانش و سیر تحوّل آن و نیز جایگاه و سودمندی‌اش در جهان را نیز بشناسیم‌. در واقع باید کمی تاریخ علم و فلسفة علم هم در حدّ ابتدایی و قابل فهم برای دانش‌آموزان‌، به متون درسی ما تزریق شود تا دانش‌آموز بداند که این دانش چگونه ایجاد شده و پیشرفت کرده است‌. این خود، شوق به پیشرفت بیشتر و پژوهشهای بعدی را در او ایجاد خواهد کرد. ما باید کاری کنیم که دانش‌آموزان ما در کنار فراگیری فرمولها و قوانین علوم‌، خود آن علوم را هم بشناسند. مثلاً اگر سخن از میخانیک است‌، خوب است که یافته‌های دانشمندان این رشته از گالیله و نیوتن گرفته تا انشتین و بعد از او، به اجمال تشریح شود و نیز تأثیر این یافته‌ها در ساختن دنیای جدید، به اختصار نشان داده شود تا دانش‌آموز ما آن‌قدر علاقه به این قضایا بیابد که متون درسی را برای رفع عطش خویش ناکافی بداند و در پی مطالعات بیرونی برآید.

به همین ترتیب‌، در کنار ارائة کلیاتی از دانش بیولوژی خوب است که رابطة این دانش با قضایای بیولوژیک جهان مثل آلودگی هوا و انقراض نسل بعضی جانوران و آسیب‌دیدن لایة ازون و امثال اینها هم روشن شود تا دانش‌آموز ما وقتی وارد زندگی می‌شود، در قبال حفظ منابع طبیعی و سلامت محیط خود، مسئولانه‌تر برخورد کند.

به همین ترتیب‌، مباحثی همچون تغذیه‌، بهداشت محیطی‌، مسایل زیست‌محیطی (اکولوژی‌)، بیماریها و عوامل آنها می‌تواند جایگزین بحثهای تخصصی ولی غیرکارآمدی همچون شناخت اجزای حجره و انواع تقسیم حجرات و جزئیات بدن موجودات واحدالحجروی شود. به راستی ما بیش از شناخت «یوگلینا» به شناخت بیماریهای مهلکی چون ایدز و جنون گاوی و فلج اطفال نیاز داریم و بیش از دانستن اجزای گلها همچون کاسبرگ و طاسبرگ و بساک و پرچم‌، باید نگران نابودی منابع طبیعی خویش بر اثر ناهنجاریهای زیست‌محیطی باشیم‌.

در ریاضیات‌، یعنی الجبر، هندسه و مثلثات‌، باید بر مباحث کاربردی بیش از اینها تأکید کرد، چون این دانشها، در چشم دانش‌آموز بسیار غیرکاربردی می‌آیند و به همین لحاظ، انگیزة بسیاری برای فراگیری‌شان حس نمی‌شود. من خود به یاد دارم که گاه در پاسخ به این که «الجبر و مثلثات چه سودی دارد؟» حتی از جانب بعضی تحصیل‌کردگان ما گفته می‌شد که «اینها فقط برای ورزش و پرورش ذهن است و فایدة مستقیمی ندارد.» البته با نظام آموزشی فعلی ما، این پاسخ چندان هم بی‌ربط به نظر نمی‌آید، چون کمتر اتفاق می‌افتد که حتی همان تحصیل‌کرده نیز در طول زندگی خویش محتاج حل کردن یک معادلة چندمجهوله یا معادلة درجه دوم و سوم باشد.

ما باید ریاضیات را تا جایی که ممکن است در رابطه با دانشهای دیگر بیاموزیم‌، یعنی متون درسی را طوری طراحی کنیم که به درد دیگر درسهای موجود بخورد. مثلاً می‌توان آموزش حد (لیمیت‌) و مشتق را طوری تنظیم کرد که برای دریافت مفاهیم میخانیک مثل سرعت و شتاب مفید باشد. آنگاه می‌توان مسایل و تمرینات ریاضی را نیز به صورت عبارتی و با تأکید بر استفادة آنها در دانشهای دیگر طراحی کرد.

به عبارت دیگر، بهتر است ریاضیات در حد نیاز دانشهای دیگر در همان سطح تحصیلی آموزش داده شود و برای سطوح پیشرفته‌تر آن دانشها در دانشگاه‌، ریاضیاتی پیشرفته‌تر در نظر گرفت‌. آنگاه ریاضی درسی خواهد بود کاربردی که این کاربردی‌بودنش را برای دانش‌آموزان نیز نشان می‌دهد.

در کنار اینها، به ویژه در هندسه و مثلثات‌، دریافت مفاهیم کلّی بسیار اهمیت دارد. فعلاً سنگینی درس مثلثات ما بر فرمولهای پیچیده است و سنگینی هندسه نیز بر «قضیه‌ها و اثبات‌ها»، در حالی که می‌توان این سنگینی را بر جوانب کاربردی این علوم در نقشه‌برداری‌، ساختمان‌سازی‌، ستاره‌شناسی و میخانیک منتقل کرد، یعنی مباحث را به صورت تجربی و تصویری درآورد. باید ذهن دانش‌آموز را برای دریافت مفاهیم پرورش داد، نه حفظکردن فرمولها و قضیه‌ها به صورت غیرکاربردی‌.

ادامه دارد

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤٩ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع
comment مهربانی‌ها () لینک