محمدکاظم کاظمی


+ سجده به ابر

درنگی در «نیایش‌واره‌ها»ی سلمان هراتی‌

زین گلستان به حیرت شبنم رسیده‌ایم‌
باید دری به خانة خورشید باز کرد
بیدل‌

 

«دری به خانة خورشید»(1)، واپسین مجموعه شعر زنده‌یاد سلمان هراتی را می‌توان مجموعة آثار دوران کمال شاعری‌اش دانست‌. البته اگر او همچنان در میان ما می‌بود، با پیشرفت شگفت‌انگیزی که داشت‌، هیچ بعید نبود که در کتابهای بعدی‌، از این هم شکوهمندتر ظاهر شود.

باری‌، این کتاب را که می‌گشاییم‌، با چشم‌اندازی روبه‌رو می‌شویم بدیع که اثر دست و ردّ پای یک شاعر مبتکر در جای‌جایش آشکار است‌. یکی از این بدایع‌، آغازشدن کتاب با «نیایش‌واره‌ها» است‌; و این رسمی است کهن که در شعر امروز، به‌ویژه در آثار نوگرایان‌، کمابیش منسوخ بوده‌است‌، به‌گونه‌ای که احیای آن را امروز بدعت تصوّر می‌کنیم‌، البته بدعتی نیکو و دلپذیر.

کتاب‌، بعد از درگذشت شاعرش منتشر شده است (1367) و به درستی روشن نیست که تدوین آن‌، با خود زنده‌یاد سلمان هراتی بوده است‌، یا دوستانش پس از او و از میان دست‌نوشته‌هایش «دری به خانة خورشید» را فراهم کرده‌اند. چه خوب بود اگر این موضوع در اشارتی کوتاه در ابتدای کتاب‌، روشن می‌شد، که نشده است و ابهامهایی برای ما آفریده است‌. به همین دلیل‌، نمی‌توان با قاطعیت گفت که در ذهنیت شاعر نیز این نیایش‌واره‌ها برای ابتدای کتاب بوده‌اند، یانه‌.

به هر حال‌، امروز کمتر کتابی از نوگرایان را می‌بینیم که مطلعی از نوع حمد و ستایش داشته باشد و گویا امروزیان کمتر می‌توانند این رسم کهن را به جای آورند. نه تنها در آغاز کتابها، که در مجموعة سروده‌های شاعران نیز از این گونه حرف و حدیث‌ها کمتر دیده می‌شود. گویا امروزیان‌، نتوانسته‌اند بعضی از مفاهیم کهن را امروزی کنند و بناچار، از آنها دست می‌کشند. به راستی که حمد و نیایش ـ به نسبت شعر کهن ـ در شعر امروز بسیار نادر است‌. کافی است که دفترهای شعر امروز را ورق بزنیم و تعداد شعرهایی را که در حمد باری تعالی سروده شده است‌، با شعرهای که برای بندگان نیکوی خداوند است‌، مقایسه کنیم‌. نه تنها در این مقایسه‌، که در مقایسه میان شعرهایی که برای پیامبر اسلام و دیگر اهل بیت سروده شده است نیز نتایج بسیار دلپذیری به دست نمی‌آید.

پس تا اینجا می‌توان گفت که وجود چنین شعرهایی در آغاز چنین دفتری‌، خود ابتکاری دلپذیر است‌. ولی کار شاعر ما به این خلاصه نمی‌شود. در لحن و طرز بیان نیز این نیایش‌واره‌ها بدایعی در خود دارند و امتیازهایی‌.

حمد در شعر ما همواره دچار کلیشه بوده‌است‌. اگر بحر متقارب باشد، کلیشه این است‌: «به نام خداوند...» و کافی است که شاعر جای این سه نقطه را پر کند، از این گونه‌:

به نام خداوند جان و خرد...
به نام خداوند جان‌آفرین‌
به نام خداوند بالا و پست‌...

اگر هم بحر دیگری باشد، می‌توان کلیشه‌های آماده در خمسة نظامی را برداشت و کلماتی دیگر در آنها ریخت‌. غالب شاعران فارسی در آغاز دیوانهایشان حمدیه‌هایی از این دست دارند. فقط مولانا، حافظ و بیدل بوده‌اند که اولی در مثنوی شریف و دو تن دیگر در غزلیات خویش طرحی دیگر ریخته‌اند (البته با این فرض که حافظ خود نخستین غزل دیوانش را انتخاب کرده باشد.)

البته یادآور شویم که ما خود به تفاوت ظریفی که میان «حمد» و «نیایش‌» وجود دارد واقفیم و می‌توان «نیایش‌واره‌ها»ی سلمان را با دیگر نیایشهای شعر فارسی مقایسه کرد، ولی واقعیت این است که در این اثر، حمد و نیایش چنان در هم تنیده‌اند که تفکیک‌شان از هم سخت است و حتی می‌توان گفت که جنبة حمدی در این شعرها قوی‌تر است‌، و البته پنهان‌تر.

به هر حال‌، از موضوع دور نشویم‌. این را می‌گفتیم که حمد و نیایش با این شکل و شمایل و لفظ و معنی‌، در شعر فارسی کم‌سابقه بوده است و از این نظر، باید زنده‌یاد سلمان هراتی را شاعری مبدع و خلاّ ق دانست‌.

دیشب آن‌قدر نزدیک بودی‌
که پنجره از شادی‌ام نمک می‌چشید
و لبخندم را دامن می‌زد
من مشغول تو بودم‌
نیلوفری از شانه‌های من رویید
و از پنجره بیرون رفت‌. (نیایش‌وارة 5)

q

باری‌، نیایش‌واره‌های سلمان هراتی در «دری به خانة خورشید» پانزده قطعه شعر است‌; در صورت‌، مستقل و در معنی‌، به هم پیوسته‌. در این دسته شعرها، چند خاصیت به روشنی قابل مشاهده است‌.

به گمان من‌، مهم‌ترین خاصیت نیایش‌واره‌های سلمان‌، آزادی از قید و بندهایی سنّتی است که از دیرباز، به دست و پای شعرهای تحمیدیة ما پیچیده بوده است‌. حمدهای ما، غالباً آمیخته بوده‌اند با اصطلاحات کلامی و عرفانی‌; و به همین لحاظ، ارتباط مخاطب با آنها غالباً منوط به تحصیل مقدمات این علوم بوده‌است‌.

مزیّت عمدة نیایش‌واره‌های سلمان‌، همین است که شاعر نه اصطلاحات کلامی و عرفانی‌، بل عناصر طبیعت و زندگی را به خدمت گرفته است و به این ترتیب‌، شعر را به فضای ذهنی مخاطبان نزدیک کرده است‌. در این پاره از نیایش‌وارة (3)، گویا شاعر خود نیز این سلوک را تشخیص و ترجیح می‌دهد:

همخانه‌ام می‌گوید:
صفات ثبوتیه کدام‌اند؟
من می‌گویم‌
باز چه بوی خوشی‌
اینجا را فرا گرفته‌است‌!

 

یک خاصیت دیگر غالب تحمیدیه‌های ما ـ که شعر سلمان از آن بدور است ـ نگرش غلیظ تعلیمی است‌. گویا شاعران ما بیش از آن که بخواهند یک گفت‌وگوی ساده و صمیمی با خداوند داشته باشند، می‌کوشیده‌اند که مخاطبان را تعلیم اعتقادی دهند که‌

از در بخشندگی و بنده‌نوازی‌
مرغ هوا را نصیب و ماهی دریا
حاجت موری به علم غیب بداند
در بن چاهی‌، به زیر صخرة صمّا (سعدی‌، غزلیات‌)

در این گونه شعرها، غالباً شاعر و احساسات او غایب است‌. او از میان مثلث «ممدوح‌، شاعر و مخاطب‌»، فقط به اولی و سومی کار دارد و می‌کوشد که جلال و شکوه آن ممدوح را برای مخاطب ترسیم کند، یا درست‌تر بگوییم‌، تعلیم دهد. از خود شاعر به عنوان مجرای عبور این سخنان‌، در این شعرها بسیار خبری نیست‌. اگر قادر باشیم اصطلاحات ادبیات داستانی را به کار گیریم‌، زاویة دید در اینجا از نوع «دانای کل‌» است‌، نه «اول‌شخص‌».

ولی سلمان در نیایش‌واره‌هایش حاضر است‌، نه به عنوان «سلمان هراتی‌» شاعر، بل به عنوان هر انسانی که جهان پیرامون را می‌بیند و در آن‌، حضور خداوند را حس می‌کند.

گاهی آن‌قدر واقعیت داری‌
که پیشانی‌ام‌
به یک تکه ابر سجده می‌برد
به یک درخت خیره می‌شوم‌
از سنگها توقع دارم‌
مهربانی را!

 

نیایش‌واره‌های سلمان هراتی‌، سرشار از عناصر طبیعت و زندگی شاعر است و این‌، امتیاز دیگری است در این شعرها. شاعر با اشیأ برخوردی ساده‌، ملموس و بی‌واسطه بی‌واسطه دارد. نه متکی به سنّت ادبی قدیم است‌، نه متکی به تاریخ و ادب کهن و روایات ملی و مذهبی‌. او فقط طبیعت را می‌بیند و به استخدام می‌گیرد، آن هم نه از دریچة سنتها و قراردادهای ادبی که در آن‌، همه پدیده‌ها، حامل مفهومهایی از پیش تعیین‌شده باشند; یعنی سرو آزاد باشد و نرگس بیمار و ماه به ابرو مانند شود و خورشید به طبق زر. این طبیعت‌، فقط از دریچة چشم بابصیرت شاعر دیده می‌شود.

عناصر خیال در این شعرها غالباً ملموس و حسّی هستند. مفاهیم مجرّد و انتزاعی‌، یا نیستند و یا اگر هم هستند، چنان با عناصر طبیعت ادغام شده‌اند که از آن هویّت اصلی خویش بدر آمده‌اند. در این پاره‌ها، کلمات «تقدیر»، «بصیرت‌» و «واقعیت‌» دیگر حامل و حاصل یک سلسله مباحث پیچیدة کلامی و عرفانی نیستند.

تقدیر چیست‌؟
می‌خواهم از تو سرشار باشم‌.
q
چشمهایم‌
از بصیرتی آکنده می‌شود
که منتهای تکامل یک چشم است‌
q
گاهی آن‌قدر واقعیت داری‌
که پیشانی‌ام‌
به یک تکه‌ابر سجده می‌برد.

البته انکار نباید کرد که در یکی دو جای‌، اثری از این مفاهیم در شکل قراردادی و کلیشه‌ای‌شان دیده می‌شود که در همان‌جاها نیز مایة افت شعر شده است‌، مثل «فراق‌» در نیایش‌وارة (2) که همراه‌شدنش با «زندان‌»، عیبش را بیشتر می‌نمایاند. اینجا به راستی شعر بیش از محیط زندگی شاعر، به شبکة قراردادهای ادبی نزدیک شده است‌:

من در دو قدمی تو
در زندان فراق گرفتارم‌.

 

در مجموع‌، برخورد شاعر با موضوع‌، برخوردی مشتاقانه و شاعرانه‌است‌، نه حکیمانه و یا عارفانه (منظورم عرفان منظّم و علمی پیروان ابن عربی است‌). نیایش‌واره‌های او نیز در جاهای زیباتر شده‌اند که این شاعرانگی را دارند. فقط در نیایش‌وارة (14) گویا شاعر از موضع حکمت با مخاطب طرف می‌شود و چنین است که این شعر، با دیگر قطعات تفاوتی می‌یابد. اگر هم نتوان این قطعه را به این اعتبار به ضعف متهم کرد، لااقل می‌توان گفت از جنس دیگر قطعات نیست‌. درست در همین‌جاست که لحن شاعر نیز تعلیمی می‌شود، به ویژه در آخر شعر:

جهان‌، قرآن مصوّر است‌
و آیه‌ها در آن‌
به جای آن‌که بنشینند، ایستاده‌اند
درخت یک مفهوم است‌
دریا یک مفهوم است‌
جنگل و خاک و ابر
خورشید و ماه و گیاه‌
با چشمهای عاشق بیا
تا جهان را تلاوت کنیم‌.

 

و بالاخره ویژگی دیگر نیایش‌واره‌های سلمان‌، توصیف ملموس و ساده‌ای است که از خداوند دارد. این خدا، دور از دسترس نیست‌، از آن گونه نیست که مثلاً در این بیت بیدل وصف می‌شود:

بر اوج غنایت نرسد هیچ کمندی‌
بیهوده رسن‌تاب خیال‌اند فغانها

بلکه خدایی است که به قول خود شاعر، «در دو قدمی‌» اوست‌. و چقدر شبیه است این «دوقدمی‌» به «همین نزدیکی‌» سهراب سپهری‌. همین‌جا به صورت معترضه می‌توان گفت که اگر بخواهیم در پی منابع الهام سلمان در این نیایش‌واره‌ها باشیم‌، به گمان من باید درنگی در شعر سهراب سپهری بکنیم‌. طرز برخورد شاعر با طبیعت در این قطعات‌، بسیار نزدیک است به شیوة مواجهة سهراب سپهری‌. به همین لحاظ، اگر هم نخواهیم با قاطعیت مدعی تأثیرپذیری سلمان از سهراب شویم‌، حداقل می‌توانیم بگوییم سلمان بیش از هر شاعر دیگری‌، در این شعرها به فضای ذهنی سهراب نزدیک شده است‌.

باری‌، این خدا در دوقدمی است و جالب این که شاعر توانسته است با این توصیف ملموس نیز از دایرة باورهای مذهبی خود و جامعه‌اش خارج نشود و حتی گاه به شکل نامحسوسی از معارف و اعتقادات اسلامی در نیایش‌واره‌هایش بهره بگیرد.

 

 

1. دری به خانة خورشید، مجموعة شعر; سلمان هراتی‌; چاپ اول‌، سروش‌، تهران‌: 1367

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٤۸ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٦ اسفند ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نقد شعر
comment مهربانی‌ها () لینک