محمدکاظم کاظمی


+ چند شعر از محمدحسين فياض

محمدحسين فياض از شاعران بسيار خوب ماست. او از بااستعدادترين شاعران جوان دهه هفتاد بود که چندی نيز در مجالس و محافل ادبی مهاجرين، خوش درخشيد. کتاب «زير آسمان کابل» که يادداشتهای سفر او به افغانستان بود در همان سالها چاپ شد و نيز کتاب «سنگر شيخ‌تراغ» که مجموعه‌ای بود از خاطرات جهاد به کوشش او، نيز.

اينک فياض چنان که خود می‌گويد بعد از فترتی طولانی که در کار شعر و شاعری‌اش افتاده‌است برآن است که شعر و حضور خود در مجامع ادبی را جدی‌تر بگيرد. اميدواريم که چنين باشد. اين چند شعر تازه‌ را برايم فرستاده‌است که من نيز پيشکش شما دوستان می‌کنم.

 

صبح

                                               

شب نا پديد گشت برادر ! اذان بده

با يک اذان ، رمق به تن مردگان بده

 

صبح و صفاست مردم حيرت دميده را

شهد غزل ز «ميمنه » تا « حيرتان » بده

 

در کوچه صف کشيده بيانها گروه گروه

از خود برآ و دستی براشان تکان بده

 

بودای روزگار! تو هم بعد سالها

پلکی بزن، رمق به تن باميان بده

 

هان ای مسيح تا شده از آسمان بيا

بر اهل قبله مژده موعودمان بده

 

موعود ! ای كه روح جهان در كف تو است

يك ذره از كرامت خود را نشان بده

 

گفتم : «كرامت ... » آه همين بس كه گفته‌ای

شب ، در كف تو است ، برآور ، تكان بده

 

 

شب ، در كف تو است ، برانداز ، صبح كن

آنگه اذان، رمق به تن مردگان بده .

 

قم- زمستان82

 

 

خيال

 

گرفته است چنان حالت تهاجم را

كه بسته است به رگبار آشنا قم را

 

همان كه از ته اين چشمه ، آب نوشيده

پرانده است به سمت ستارگان سم را

 

خيال كرده كه دارد خدا و خرما را

چرا كه قبله خود كرده است مردم را

 

خيال كرده كه از پشت ابرها با ماه

به گفتمان خودش فتح كرده انجم را

 

چه قدر بسته به اغوای ديگران شده است

چه قدر بسته به انديشه اش توهم را

 

تهران – بهار73

 

 

امتحان

  

كنون كه لحظه سبزی از امتحان طی شد

دو پله گام فراتر از آن جهان طی شد

 

دو پله گام فراتر درست يك منزل

به سمت كعبه، خدا، باغ ارغوان طی شد

 

كنار حوض پر از آيه های احساسم

و مردی آ مد و احساس ناگهان طی شد

 

مرا به ُباغ غزلهای خويش مهمان كرد

و راه ديگری از راه كهكشان طی شد

 

گرفت دفتر من را به يادگار نوشت:

زمان سرد تباهی به گفتمان طی شد

 

جهان به وسعت يك ده اگر شود چيده

قرار ما پی بهبود آن زمان طی شد

 

چه با شكوه بگويم گذ شت آ ن روزی

كه راه كابل و غزنه ز باميان طی شد...

 

تهران –25/3/83

 

 

 

 

پيدايش

  

كنار رود معنا می‌كني پيدايش خود را

به سمت ماه دعوت می‌كنی آرايش خود را

 

چنان نبض زمان با نبض دستانت هماهنگ است

كه برپا می‌كني بر ساحلم رزمايش خود را

 

غزل را جرات پرواز كردن هست؟ بايد ديد

از آن وقتی كه انشا می كنی ويرايش خود را

 

چرا با من مدارا می‌كني، پيوسته اجرا كن

فراز قله احساس من فرمايش خود را

 

من و تو از ازل سنجيده بوديم خويش را با هم

چرا بار دگر سنجيده‌ای گنجايش خود را

 

تو هم مثل منی – آری - به اين آواره، سرگردان

بده يك بار ديگر دست بی‌آلايش خود را.

 

اصفهان - 5/4/81

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ ; دوشنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک