+ تکملهای بر نگارش نوزده
سلسله مباحث نگارش، همواره كانون بحثهاي مفيدي شده است و من از اين لحاظ، بسيار خرسندم. ولي گمان ميكنم كه ما بايد بحثها را به جاي تمركز بر مصاديق، بر يك سلسله اصول و مباني متمركز كنيم. گمان ميكنم اختلافنظرها نيز در اينجاست.
من در اين مباحث، يك ديد تاريخي ـ اصلاحي دارم، يعني دوست دارم كه با نگرش بر تاريخ تحولات زبان، در اصلاح زبان بكوشيم، و معتقدم كه اين كار، امكانپذير است.
در اين شكّي نيست كه زبان ما در طول زمان متحوّل شده است. پس ميتوان اين تحوّلات را در آينده نيز انتظار داشت. ما اگر بگوييم «هر آنچه اهالي زبان به كار ميبرند درست است و بايد پذيرفت» متكي بر يك ديدگاه ايستا و منجمد از زبان است، نه ديدگاهي كه زبان را پويا و متحوّل ميداند.
ما در دورههاي ساماني و غزنوي، زباني داشتيم نيرومند، غني، فصيح و با امكانات بالا; زباني كه حدود هشتاد در صد واژگانش فارسي بود. اين زبان، به مرور زمان و در طول زمان قريب به هزار سال، به زباني متكلف، معيوب و مملو از واژگان و تركيبهاي عربي مبدّل شد. باز وقتي امروز را مينگريم، ميبينيم كه حداقل چند قدم پيش رفتهايم و زباني شسته و رفتهتر از يك قرن پيش داريم، حداقل در حوزة نگارش نظم و نثر.
پس ميتوان براي آينده نيز تلاش كرد و نبايد نااميد شد. ما تا حدّ زيادي از آن عربيزدگي مفرط فاصله گرفتهايم و ميتوانيم اين فاصله را بيشتر كنيم. عربي بر همه جوانب زبان سيطره يافته بود، هم در حوزة واژگان، هم در حوزة تركيبها و هم در حوزة دستور زبان. شايد وامگرفتن يك واژه از زباني ديگر آنقدرها هم ناپسند نباشد، و گاه البته لازم هم باشد، ولي اگر شكل تركيبسازي را وام بگيريم، البته كمابيش ناپسند است و اين ناپسندي وقتي بيشتر ميشود كه به حوزة دستور زبان نيز سرايت كند.
عبارت «ائمه معصومين» هر سه نوع تأثيرپذيري را در خود دارد. اول اين كه «امام» و «معصوم» عربياند; ديگر اين كه اينها طبق قواعد عربي جمع بسته شدهاند; ديگر اين كه تطابق صفت و موصوف از لحاظ جمع و مفرد در آنها رعايت شده است، يعني اينجا ديگر وارد حوزة دستور زبان شدهايم.
دوستان ميگفتند (نقل به مضمون)، «حالا كه ما امام را به صورت ائمه جمع ميبنديم، پس نبايد از جمع بودن صفت هم نگران باشيم. ما بالاخره تابع عربي شدهايم.» ولي من ميگويم اگر هم تابع شدهايم، حداقل در سطوح پايينتر شويم. كلمه را وام گرفتيم، عيبي ندارد. جمعبستن مكسّر را وام گرفتيم، كمي عيب دارد، ولي جمع بستن صفت ديگر افراط است و بايد تا حدّ امكان از آن پرهيز كرد. كسي كه يك دستش را اره برقي بريدهاست، نميتواند دست ديگر را هم بگذارد لاي ارّه، كه حالا كه بريد، بگذار اين را هم ببرد. بالاخره جلو ضرر را از هر جا كه بگيريم، فايده است. ما يك قدم را برداريم، شايد ديگراني در آينده قدم بعدي را بردارند. نسل پيش ميگفت «ائمة معصومين»، ما بگوييم «ائمة معصوم»، شايد نسل بعد بگويم «امامان معصوم»، شايد نسل بعد بگويد «پيشوايان معصوم» و نسل بعد آن را به «پيشوايان پاك» برساند. اگر هم نرساند، چه باك؟ حداقل يكي دو گام كه به سوي اصلاح زبان برداشتهايم. اينطور نيست؟
من همچنان كه به جبر تاريخ در كليّت آن معتقد نيستم، تحولات زبان را هم كاملاً جبري نميدانم، بلكه بر آنم كه اهالي زبان ـ بهويژه نخبگان آنها، يعني نويسندگان، شاعران، آموزشگران و... ـ ميتوانند در اين تحوّلات مؤثر واقع شوند. تاريخ اين را نشان دادهاست. هيچ نميتوان منكر تأثيري بود كه امثال قائممقام فراهاني و محمود طرزي و ملكالشعرا بهار و ديگر اهل ادب در پالايش زبان در قرن اخير داشتهاند. اين بزرگان مسيرها را باز كردهاند و راه و چاه را به ما نشان دادهاند. چرا ما روندگان خوبي نباشيم؟


مهربانیها ()