+ نگارش (هژده)
يك يادآوري لازم.
به راستي اين سلسلة نگارش چيست و من به چه انگيزهاي آن را مينويسم؟ شايد اگر كمي اين را روشن كنم، بعضي ابهامهاي دوستان نيز رفع شود.
اين، حاصل يك سلسله تجربههاي من است در نگارشها و نيز ويراستاريهايي كه به طور طبيعي انجام ميدهم و اكنون مشغلة اصلي من شده است. يعني من بيش از آن كه شعر بگويم، مطلب مينويسم و بيش از آن كه مطلب بنويسم، مطالب ديگر دوستان را ويرايش ميكنم.
در اين دهسال، كتابهاي بسياري براي ويرايش به من سپرده شده است، از «نقد بيدل» علامه سلجوقي گرفته تا «آثار هرات» استاد خليلي و از «مردم هزاره و خراسان بزرگ» تقي خاوري گرفته تا «افغانستان، طالبان و سياستهاي جهاني» ويليام ميلي ترجمة غفار محقق. و من احتمالاً در سالهاي اخير، پركارترين آدم در اين عرصه در كشور ما بودهام.
حدود يك دهه ويراستاري با حجم بيش از ده هزار صفحه ويرايش، تجربيات بسيار خوبي برايم فراهم آورده است، چه در ويرايش، چه در نگارش و چه در صفحهآرايي و ديگر امور مربوط به انتشار كتاب. و من ـ كه غالب اندوختههايم را مديون تجربه هستم ـ دوست ميدارم، اين رهيافتها را با ديگران هم تقسيم كنم، تا ديگري ناچار به تكرار اين مراحل نشود.
از اين گذشته، به گمان من، وضعيت نگارش در ميان نويسندگان ما غالباً خوب نيست و به ندرت ميتوان آثاري بيعيب يا كمعيب از اين لحاظ، يافت. پس چه بهتر از اين كه كسي كه غالباً با نادرستيهاي شايع و رايج در ميان نوشتههاي دوستان روبهروست، حداقل آنچه را بسيار در اين نوشتهها مييابد، با ديگران نيز در ميان بگذارد تا علاج واقعه پيش از وقوع شود، يعني در نگارش دقيقتر شويم تا در ويراستاري بار ما سبكتر باشد. به همين لحاظ، مثالهاي بحث من، نه مثالهاي فرضي، بلكه نمونههايي واقعي از نوشتههاي دوستان است كه من ويرايش كردهام (البته بدون ذكر نام نويسنده و نشاني مطلب، تا عزيزاني كه لطف كرده و مرا شايستة ويرايش نوشتة خود دانستهاند، دلگير نشوند.)
متأسفانه هنوز ويراستاري به عنوان يك مرحله از كار انتشار كتاب، براي بسياري از ناشران ما ضروري به نظر نميآيد و بسيار ناشران، كتابها را بدون كمترين ويرايشي به چاپ ميسپارند. در اين ميان، اندك كساني هستند همچون ابراهيم شريعتي افغانستاني (نشر عرفان) كه اين امر را نيز جدّي ميگيرد. (و بيشتر كارهاي من نيز كتابهاي منتشرة ايشان بوده است.)
بله، ميخواستم سخن را به اينجا برسانم كه اين سلسلة «نگارش» فقط يك انتقال تجربه است و نه بيشتر، ولي همين براي من بسيار اهميت دارد. اين نه آموزش دستور زبان است و نه حكماندازي در اصول نگارش و ويرايش. من هيچگاه اينها را يك سلسله قواعد مطلق و تخلفناپذير نميدانم. به همين لحاظ، خود را بسيار مقيّد به مباحثه با دوستاني كه با اين پيشنهادها مخالف هستند، نميبينم. اين يك تجربه است، همانگونه كه مثلاً يك آشپز با ده سال سابقه ميگويد «براي پختن نيمرو روغن را به اندازة كافي داغ كنيد تا تخممرغ به ته تاوه نچسپد.» او نميگويد «پختن تخممرغ با روغن سرد ممنوع است.» بلكه فقط يك بيان تجربه ميكند و بس.
از اين كه بگذريم، گاه، بعضي دوستان با اين استدلال كه «آنچه تو ميگويي عملي نيست.» نگارش اين سلسلة «نگارش» را بيهوده تلقي ميكنند. من ميگويم كه عملي هست، چنان كه بسياري نويسندگان ما چنين كردهاند. چرا نثر اعظم رهنورد زرياب اينقدر زيباست؟ مسلماً يكي از دلايل زيبايي اين نثر، درستياش است. كسي كه نثر زرياب را ويرايش ميكند، گويا در يك جادة اسفالت سفر ميكند. انگار هيچ عيب و ايرادي در كارش نيست. كتاب «... چهها كه نوشتيم!» ايشان را من نمونهخواني و صفحهآرايي كردم، ولي به هيچوجه جسارت ويرايش متن آن را نيافتم و فقط از زيبايي نثرش لذّت بردم و چيزها آموختم.
گذشته از اين، بايد متوجه فاصلهاي بود كه ميان نگارش يك نويسنده و گفتار يك آدم عادي وجود دارد. ممكن است در مقام گفتار، بسياري از ما، «قفل» را «قلف» بگوييم، ولي در نوشتن، مسلماً به خود اين اجازه را نميدهيم (مگر در موارد خاص، مثل ديالوگهاي داستانها). اين كه مثلاً من پيشنهاد ميكنم چنين بنويسيم و چنان ننويسيم، بدين معني نيست كه ميتوان اين پيشنهاد را در همه عرصههاي زبان ـ از زبان كوچه و بازار گرفته تا زبان يك مقالة علمي ـ گسترش داد. همچنين بدين معني نيست كه ميتوان همه طبقات اجتماعي را به رعايت اين نكات ملزم كرد. بدين معني است كه ما به عنوان آدمهاي اهل قلم، بهتر است چنين كنيم.
و فراموش نكنيم كه در اين مقام، يعني نگارش متون علمي يا ادبي، اين كافي نيست كه ما به درستبودن متن قانع باشيم. بايد در پي بهتر نوشتن و زيباتر نوشتن بود. ممكن است يك عبارت براي گفتار عادي يا متن يك گزارش روزنامه قابل قبول باشد، ولي براي يك مقاله، نه. پس وقتي ميشود زيباتر و درستتر نوشت، چرا ننويسيم؟
بحث اين شماره
بعد از اين مقدمة نهچندان كوتاه، ميپردازم به بحث امروز، يعني كلمة «شرايط». اين كلمه، در فارسي جمع «شرط» است. پس بايد كاربرد آن در مقامي باشد كه واقعاً پاي «شرط» در ميان است. مثلاً ميتوان گفت «شرايط من براي پذيرش اين كار، آزادي عمل و دستمزد خوب است.» يعني من اين شرطها را دارم.
ولي ما غالباً اين كلمه را به معني «وضعيت» يا «امكان» به كار ميبريم و مثلاً ميگوييم «من در شرايط خوبي نيستم.» اين يعني چه؟ يعني «من در شرطهاي خوبي نيستم.»
شايد بگوييد «شرايط اكنون در اين معني جا افتاده است.» ولي من اضافه ميكنم كه با اين هم، اين كلمه بهترين كلمه در اين معني نيست و ما كلماتي بهتر همچون «وضعيت» را داريم. پس اگر بخواهيم نثر ما سالمتر و زيباتر باشد، بايد «شرايط» را به معني خودش به كار بريم.
و اين هم چند مورد كاربرد نادرست «شرايط» در نوشتههاي بعضي دوستانم.
مكتب هرات در گذشته و در شرايط فعلي با روزهاي روشن و پرافتخاري مواجه بوده كه در صورت توجه بيشتر، باعث پيشرفتهاي چشمگيرتري در هرات خواهيم بود.
در شرايطي كه هنوز ابزار خشونت از دست شبه نظاميان به جنگ خو گرفته گردآوري نشده و دولت تسلط متمركزي بر اهرمهاي قدرت و جنگ سالاران سابق ندارد...
در شرايط اجتماعي و سياسي امروز كشور روشن است كه كوچكترين حركت جمعي ممكن است به يك آشوب و بلواي فاجعهآميز بينجامد.
با وصف آشفتگي اوضاع سياسي و اجتماعي كشور كه شرايط كار در تمام عرصهها، خصوصاً هنر و فرهنگ در نقطة متنازلي قرار گرفته بود.
و من، عبارتها را به ترتيب، چنين اصلاح ميكنم:
مكتب هرات در گذشته و در وضعيت فعلي...
در حالي كه هنوز ابزار خشونت...
در وضعيت اجتماعي و سياسي امروز كشور...
با وصف آشفتگي اوضاع سياسي و اجتماعي كشور كه امكان كار در تمام عرصهها...
ميبينيد كه اينجا ما از كلمات بهتر و بيشتري كار كشيدهايم. نويسندهاي كه بتواند به جاي تكرار يك كلمه در چهار جاي، چهار كلمة متفاوت و مناسبتر از آنيكي را به كار برد، البته موفقتر است و داراي زباني غنيتر. او مثل آشپزي است كه ميداند هر يك از غذاها را در چه ظرفي بر سر سفره بياورد. البته ميتوان پلو و خورش و آب و نوشابه و ترشي و ماست را همه در كاسه ريخت و عقيده داشت كه هيچ خطايي رخ نداده است. آن غذا البته قابل تناول است، ولي نشان از بيسليقگي خوانسالار دارد. كلمات نيز ظرفهاي معاني هستند و يكنواختي و تكرار بسيار آنها، لاجرم به رنگيني معني هم خلل ميزند.


مهربانیها ()