+ آمد و رفت...
و قسمخوردهترینتیغ، فرود آمد و رفت
ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت
در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد
برقِ نفرینشدهای بود، فرود آمد و رفت
کودکی، بادیهای شیر، خطابی خاموش:
«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت»
از خَم کوچه پدیدار شد انبانبردوش
تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت
از کجا بود؟ چهسان بود؟ ندانستیمش
اینقدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت
فروردین 1369
این شعر باید یکی دو شب قبل درج میشد که مناسبت داشت، و ماند به علت گرفتاریهایم. دوستان ببخشند.
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٥۱ ق.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:
شعر کاظمی


مهربانیها ()