محمدکاظم کاظمی


+ آمد و رفت...

و قسم‌خورده‌ترین‌تیغ‌، فرود آمد و رفت‌

ناگهان هرچه نفس بود، کبود آمد و رفت‌

در خطرپوشی دیوار، ندیدیم چه شد

برق‌ِ نفرین‌شده‌ای بود، فرود آمد و رفت‌

کودکی‌، بادیه‌ای شیر، خطابی خاموش‌:

«پدرم را مگذارید، که زود آمد و رفت‌»

از خَم کوچه پدیدار شد انبان‌بردوش‌

تا که معلوم شد این مرد که بود، آمد و رفت‌

از کجا بود؟ چه‌سان بود؟ ندانستیمش‌

این‌قدر هست که بخشنده چو رود آمد و رفت‌

فروردین 1369

 

این شعر باید یکی دو شب قبل درج می‌شد که مناسبت داشت، و ماند به علت گرفتاریهایم. دوستان ببخشند.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ آبان ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک