+ امروز با بیدل (شصت و نه)
رنگ آسایش ندارد نوبهار باغ دهر
شبنم اینجا یک سحر در چشم تر خوابید و رفت (ص 360)
این «یک سحر» نوعی خاص از وابستههای ادبی است که آقای دکتر شفیعی کدکنی در کتاب شاعر آینهها هم بدان اشاره کرده و این بحث را باز کردهاند. نکتة قابل ذکر در اینجا این است که «یک سحر» قیدی است که نشانگر کوتاهی زمان است، چون سحر عمری بسیار کوتاه دارد. کوتاهبودن عمر سحر دستمایة بیدل در بسیاری از بیتها بودهاست، از جمله در همین غزل، و دربارة صبح:
صبح تا طرز بنای عمر را نظّاره کرد
رایت دولت به خورشید فلک بخشید و رفت (ص 305)
و حال که دو بیت از این غزل نقل شد، خوب است این بیت را هم بیاورم که تصویر «غلتیدن گوهر از دست نگاه» در آن بسیار زیباست و این، به گمان من، شاهبیت این غزل است:
گوهر اشکی که پروردم به چشم انتظار
در تماشای تو از دست نگه غلتید و رفت (ص 305)
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٢۸ ب.ظ ; پنجشنبه ٢ مهر ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:
بیدل


مهربانیها ()