محمدکاظم کاظمی


+ يادگار همه اعصار

(شعری از سال ۱۳۷۴)

سالهاطي‌شد و اين‌حال‌، همان‌است كه‌بود
سوخت بازاري و دلاّ ل‌، همان است كه بود
ابرها آب شد و خاك‌ِ زمين شور هنوز
سنگها سرمه شد و چشم بشر كور هنوز
خون‌ِ جاري شده در جوي‌، نكردش بيدار
نعش همسايه سرِ كوي‌، نكردش بيدار
خيره چسپيد بدين خاك و سواران رفتند
گِردِ خود سلسله زد، سلسله‌داران رفتند
من ازاين‌بيش ندانم چه در اين ميدان‌شد
كه سياووشي‌، قرباني كاووسان شد

اي بشر! آينه دادي و فلاخن بردي‌
چشم و دل باختي و پارة آهن بردي‌
گم شد از قعر شب باديه بانگي ناگه‌
و به سهم تو شد افزوده دودانگي ناگه‌
در كش و گير شباني گله رفت از يادت‌
بندِ ايوان شدي و زلزله رفت از يادت‌
آب در شير نهادي‌، رمه با سيلي رفت‌
چارده تاق و سه ايوان‌، همه با سيلي رفت‌

اي بشر! اي هوس‌ِ آتش‌ِ دوزخ كرده‌!
استخوان دگران هيمة مطبخ كرده‌!
اي در و خانه و ديوار به شيطان داده‌!
يادگار همه اعصار به نسيان داده‌!
آنچه اندوخته‌اي‌، آتش و خون خواهد بود
آنچه آموخته‌اي‌، كفر و جنون خواهد بود
آستين باز كني‌، مار فرومي‌غلتد
كمري بندي‌، دستار فرومي‌غلتد
تا ابد نام تو با ننگ قرين خواهد بود
مزد كفران تو اين است و همين خواهد بود
تا از اين پس نرود خون كسي از يادت‌
در شب قافله بانگ جرسي از يادت‌
تير 1374
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳۸٢
کلمات کلیدی:
comment مهربانی‌ها () لینک