+ امروز ب بیدل (شصت و هشت)
حسن بتان اینقدر نیست فریب نظر
گر نه تویی جلوهگر، آینه حیران کیست؟ (ص 354)
میگوید حسن بتان آنقدرها هم فریبنده نیست که آینه را حیران کند. پس معلوم میشود این تو هستی که در آینه جلوهکردهای نه آن بتان.
اگر نه رنگ از گُل تو دارد بهار موهوم هستی ما،
به پردة چاک این کتانها فروغ ماه که میخرامد؟
q
گر نه این بزم، تماشاکدة جلوة اوست،
این قدر دیده به دیدار که حیران شدهاست؟
اینجا یکی دو نکتة دستوری هم هست، یکی این که فریب، به معنی فریبنده به کار رفته است. دیگر ایجاد نوعی فعل نفی است با جداکردن «نه» از فعل; یعنی «نه تویی جلوهگر» به معنی «تو جلوهگر نیستی» و این در شعر بیدل سابقه دارد. هم در دوبیتی که شاهد آوردیم این کار دیده میشود و هم در این بیت:
روشناس هستی از آیینة اشکیم و بس
نیستی جوشد ز شبنم، گر، نه چشم تر بوَد
و این «گر نه چشم تر بود» یعنی «اگر چشم تر نبود». در غیر این صورت، و اگر بپنداریم که «گرنه» به معنای «وگرنه» است، معنی دچار اضطراب میشود. این هم مثالهایی دیگر برای این «نه» جدا از فعل:
پیدایی حق ننگ دلایل نپسندد
خورشید، نهجنسی است که جویی به چراغش (ص 740)
q
نارسایی چه کند گر نه به غفلت سازد؟
خواب پا داشتم، افسانهشنیدن رفتم (ص 970)


مهربانیها ()