+ صلح کل
موسی به دین خویش، عیسی به دین خویش
ماییم و صلح کل در سرزمین خویش
همسایگان خوب! قربان دستتان!
ما را رها کنید با مهر و کین خویش
ما با همین خوشیم، گیرم که جملگی
داریم دست کج در آستین خویش
ای دوست! عیب من چندان بزرگ نیست
آنقدرها مبین در ذرّهبین خویش
دیگر چه لازم است با خنجرش زنی
هر کس که ترش کرد سویت جبین خویش
خواهی علف بکار، خواهی طلا بیاب
وقتی نشستهای روی زمین خویش
مشهد ـ 1 فروردین 1381
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٥٤ ب.ظ ; دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی:
شعر کاظمی


مهربانیها ()