+ امروز با بیدل (پنجاه و نه)
جهانی نقش بستی، لیک ننمودی به کس، بیدل
به این حیرت چه مکتوبی که نتوان خواند عنوانت (ص 286)
این بیت را دو گونه میتوان معنی کرد. یکی این که مخاطب را معشوق (در اینجا ذات خداوند، چون غزل عرفانی است) بدانیم. در آن صورت معنی روشن میشود. خداوند جهانی را ساخته، ولی خود از نظرها پنهان است. من هم چنین میپندارم، ولی دو ملاحظه درکار است، یکی خطاب به «بیدل» که خود شاعر است و دیگر این که در چند بیت قبل، مخاطب خود انسان است نه خداوند.
کدامین راه و کو منزل، کجا میتازی ای غافل؟
به فکر دشت و در مُردی و در جیب است میدانت...
به پیش پا نمیبینی، چه افسون است تحقیقت؟
زبان خود نمیفهمی، چه نیرنگ است عرفانت؟
برای هر دو ملاحظه نیز میتوان وجهی تراشید. بسیار اتفاق افتاده که شاعر، اسم خودش را در تخلص آورده نه به عنوان مخاطب، بلکه فقط در حدّ یک اسم بدون هیچ رابطهای با جمله.
و نیز میتوان تصوّر کرد که شاعر، ناگهان در بیت آخر، تغییر مخاطب دادهاست و این صنعت ادبی که «التفات» نامیدهشده است، در شعر بیدل هم سابقه دارد. اتفاقاً در همین غزل، باری چنین شده، یعنی در مطلع، مخاطب معشوق (خداوند) است و از بیت سوم، عوض میشود. میتوان گفت که شاعر در مقطع، باز به مخاطب اصلی التفات کردهاست. این هم دو بیت اول این شعر که بیت «کدامین راه و کو منزل...» بلافاصله بعد از اینهاست:
زهی هنگامة امکان جنونساز غریبانت
زمین تا آسمان یک چاک دامن تا گریبانت
کتاب معرفت سطری ز درس فهممجهولت
دو عالم آگهی تعبیری از خواب پریشانت
با این همه، گویا در این بیت هنوز جای مناقشه هست.


مهربانیها ()