محمدکاظم کاظمی


+ لیلا صراحت روشنی درگذشت

هر کس اینجا یک دو دم دکان بسمل چید و رفت‌

ساعتی در خاک ره‌، لختی به خون غلتید و رفت‌

هر که را با غنچة این باغ کردند آشنا

همچو بوی گل به آه بیکسی پیچید و رفت‌

صبح تا طرز بنای عمر را نظاره کرد

رایت دولت به خورشید فلک بخشید و رفت‌

و این‌بار، نوبت لیلا صراحت روشنی بود، شاعر بااحساس و خوش‌طبع زبان فارسی‌. و من بهتر از این نمی‌بینم که وصف او را از دانشنامة ادب فارسی نقل کنم‌.

لیلا فرزند سرشار شمالی‌، چاریکار پروان‌، 1337 ش ـ 1383 ش‌. (در دانشنامه این 1383 مرگبار نیست و من با دریغ تمام‌، اضافه کردم‌.) در خانواده‌ای فرهیخته برآمد. پدرش از نویسندگان بنام افغانستان و آموزگاری خردمند در شکل‌گیری و شکوفایی شخصیت هنری فرزندش بود.

لیلا دوره‌های دبستان و دبیرستان را در مدرسة ملالی به پایان برد و در 1359 ش در رشتة زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه کابل دانشنامة لیسانس گرفت‌. سپس آموزگاری پیشه کرد و از 1360 تا 1365 ش در مدرسة مریم درس می‌گفت‌. وی نخست با غزل‌سرایی به دنیای شاعری روی آورد و از 1353 ش شعرهایش در نشریه‌های گوناگون منتشر شده است‌. پس از آن نیز برخی از سروده‌هایش در مجموعه‌ای با نام «شعری که خنجر است‌» همراه با سروده‌های دیگر شاعران‌، به همت کمیتة مرکزی سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان به چاپ رسید. در 1365 ش نیز نخستین گزینه از سروده‌های وی در دفتری با نام «طلوع سبز» به کوشش انجمن نویسندگان افغانستان منتشر شد.

او همواره از فرهیختگانی مانند رازق رویین‌، رفعت حسینی و به‌ویژه واصف باختری که پس از مرگ پدر در پرورش وی اهتمام بسیار ورزیدند، به نیکی یاد کرده و آنان را سپاس گفته‌است‌.

شعرهای صراحت روشنی از زبانی صمیمانه و اندیشه‌ای ژرف برخوردار است و تعبیرهای نو و شورانگیز در شعر او دیده می‌شود. درک روشن وی از لحظه‌های سیاه تاریخ سرزمینش و مردمی که سالها به انتظار بهار، عشقها و آرزوهایشان به دار تعصب و کینه‌ورزی آویخته شده و صدایشان برنکشیده می‌میرد، چنان است که گاه شعرهایش را از هرگونه تفسیر بی‌نیاز می‌سازد. دومین مجموعة اشعارش به نام «تداوم فریاد» در 1370 ش در کابل به چاپ رسیده است‌.

(دانشنامة ادب فارسی‌، جلد سوم‌، ادب فارسی در افغانستان‌، ذیل صراحت روشنی‌)

 

لیلا صراحت در دهة شصت و اوایل دهة هفتاد از فعالان ادبیات افغانستان در داخل کشور بود، و البته همانند دیگر اهل قلم کشور، در اواسط دهة هفتاد آوارة اروپا شد و در شهر لایدن کشور هلند به‌سر می‌برد. او از حدود دو سال پیش‌، از یک تومور مغزی سرطانی در رنج بود و در سال 1381 عمل جراحی سختی را گذراند. اما... و اینک شعری کوتاه از او، و دیگر سکوت‌.

 

 

بن‌بست‌

من در این بهار مرجانی‌

از جوانه‌های سبز

چگونه سخن بگویم‌

که لاله‌ها

رونقی دگرگونه یافته‌اند.

از شکوفة سپید سیب‌

من در این بهار مرجانی‌

چگونه سخن بگویم‌

که شقایقها

بساطی دگرگونه آراسته‌اند.

من در این بهار مرجانی‌

از سبزنای سینة چمنزارها

چگونه سخن بگویم‌؟

که گیاه خشم‌

از خاکش‌

سر برکرده‌است‌.

 

من در این بهار مرجانی‌

از صدای صمیمی چلچله‌ها

چگونه سخن بگویم‌

که نفیر هر گلوله‌

در قلبها

دگرگونه صدایی کاشته‌است‌

 

به من بگو

ای بهترین‌

ای یار

من در این بهار مرجانی‌

از کدامین عشق‌

چگونه سخن بگویم‌؟

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٢۱ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: درگذشتگان
comment مهربانی‌ها () لینک