محمدکاظم کاظمی


+ شاعری بزرگ از سرزمین هند

این مقاله‌، باری در نشریة دانش‌آموزی «خانة خورشید» از انتشارات کانون شاعران و نویسندگان آموزش و پرورش خراسان چاپ شد و البته مناسب این مقطع سنی نگاشته شده بود. شاید برای دوستانی که می‌خواهند بیشتر با این شاعر آشنا شوند، خالی از فایده‌ای نباشد.

 

«بیدل‌»، نفسم کارگه حشر معانی است‌

چون غلغلة صور، قیامت کلماتم‌1

شاید برای ما از هم بریدگان فارسی زبان که هر گروهمان در اقلیمی از اقالیم دست ساختة تفرقة خودی و استعمار بیگانه به سر می‌بریم‌، عنوان «شاعری بزرگ از سرزمین هند» کمی عجیب جلوه کند که‌: «سرزمین هند و زبان فارسی‌؟» و البته شاید در این تعجب محق هم باشیم چون سالهاست که دوستان نادان و دشمنان دانا به ما قبولانده‌اند که تنها وارثان مرده ریگ زبان فارسی ماییم و بس‌، و غافلیم از این که همین زبان فارسی هشتصد سال تمام زبان رسمی‌، اداری‌، علمی و ادبی شبه قارة هند نیز بوده‌است‌. دریغ که امروز از آن همه رونق و شکوه این زبان در آن سرزمین‌، فقط کتیبه‌های کاشیکاری و سنگنوشته‌های هنرمندانه به خط و زبان فارسی بر سر در کاخها و پیشانی ایوانهای دورة بابری مانده است و بس‌.

باری‌، بیدل شاعری بزرگ از سرزمین هند است ولی متعلق به همة اقالیم زبان فارسی و بلکة همة جامعة بشری‌، و نه تنها او، بلکه همة شاعران بیشمار آن مرزوبوم‌. افسوس که ما فارسی زبانان دیگر اقالیم‌، قدر و قیمت خدماتی را که اهل ادب شبه قارة هند به زبان و ادبیات فارسی کرده‌اند نشناخته‌ایم و نمی‌شناسیم‌. من چند سال قبل به‌طور اتفاق به کتاب تذکرة شعرای پنجاب چاپ پاکستان برخوردم‌. در آن کتاب شرح حال بیش از چهارصد شاعر ایالت پنجاب هند آمده بود! این کتابی بود در یک مجلد و البته جدا از آن هم تذکرة شعرای کشمیر در پنج مجلد به چاپ رسیده است که نمی‌دانم زندگینامة چند شاعر را در خود دارد.

تازه اینها شاعران رسمی و صاحب دیوان بوده‌اند که نامشان در تذکره‌ها می‌آمده و گر نه خدا می‌داند چه مقدار سخنور بی نام و نشان هم در آن دو ایالت و دیگر پاره‌های آن سرزمین‌; همچون دکن‌، سرهند و... زندگی کرده و از یادها رفته‌اند. بر این شگفتی ما آنگاه افزوده می‌شود که دریابیم بهترین تذکره‌ها، نقدها و فرهنگهای لغت فارسی را هم از دورة مغول تا یکی دو قرن پیش‌، هندیان نوشته‌اند و این حقیقتی است غیر قابل انکار.

سخن به درازا کشید می‌خواستیم این نکتة را گوشزد کنیم که ظهور شاعری چون بیدل از آن سرزمین‌، نه یک اتفاق غیرمنتظره بلکه پدیده‌ای طبیعی و حاصل قرنها کار پیگیر ادبی فارسی زبانان آن سامان بوده‌است‌. این چراغ از حدود قرن هفتم هجری با نفس امیرخسرو دهلوی و امیرحسن دهلوی روشن شد;2 در قرن یازدهم بیشترین فروغش را در شعر بیدل نشان داد و دو سده بعد، با شعله‌ای بلند که همان شعر علامه اقبال لاهوری بود، به خاموشی گرایید هر چند خردک شرری از آن باقی است‌.

 

زندگی و آثار بیدل‌

گه به منظر می‌فریبد، گه به بامت می‌برد

می‌کشد تا خانة گورت به هر فن زندگی‌3

ما بیشتر سرِ شناخت شعر این شاعر را داریم‌، پس از شرح زندگی او به همین بسنده می‌کنیم که‌: او در سال 1054 قمری در شهر عظیم‌آباد مرکز ایالت پتنه به دنیا آمد. پدرش به سبب ارادتی که به شیخ عبدالقادر گیلانی سرسلسلة عرفای قادری داشت‌، او را عبدالقادر نامید. عبدالقادر هنوز چهار و نیم سال بیشتر نداشت که پدرش در گذشت و سرپرستی او را نابرادری‌اش میرزاقلندر بر عهده گرفت‌. وجود میرزاقلندر ـ که خود اهل سلوک و باطن بود ـ وسیله‌ای شد تا عبدالقادر از کودکی به سوی درس و مدرسه کشیده شود و پس از آن‌، شعر و ادب و عرفان‌.

او در جوانی در سپاه شاهزاده عظیم فرزند اورنگ زیب به سپاهیگری مشغول شد که پیشة نیاکانش بود و در همان ایّام بقوت شعر می‌گفت چنان که اطرافیان شاهزاده در آن شهر و دیار رقیبی برای او نمی‌شناختند. همین باعث شد که شاهزادة جوان هم به طمع بیفتد و از شاعر جوان بخواهد مدیحه‌ای از آن گونه که شاهان  و شاهزادگان می‌پسندند برایش بسراید. بیدل قصیده‌ای با ستایشی معتدل و طبیعی سرود که گویا چندان مطلوب شاهزاده واقع نشد. هر چه دیگران به بیدل اصرار کردند که به ستایشها بیفزاید و مدیحه‌ای در خور! بسراید، شاعر جوان و بلند همت ما نپذیرفت و از خدمت استعفا داد...

شاعر که از نوجوانی با بهره‌گیری از محضر علما و عرفای روزگار خود، به مراتب بالای علم و عرفان رسیده بود، باقی عمرش را در مسافرت‌، سرودن شعر و تربیت شاگردان سپری کرد و البته همواره با عنوان بزرگترین سخنور روزگار خود، مورد اکرام و تعظیم امرای محلی سرزمین هند بود. نواب شکرالله‌خان و عاقل‌خان راضی از والیان محلّی‌ای بودند که با احترام بسیار و حمایت مادی و معنوی از این شاعر، نام خود را در تاریخ ثبت کردند. بیدل هم البته قدرشناس‌ِ دوستی و حمایت این دو تن بود و شعرهایی هم در ستایش آنان ـ که شاگردان او نیز بودند ـ به یادگار گذاشت‌. شاهان همعصر بیدل هم به طمع این که بزرگترین گویندة عصر را در اختیار داشته باشند سعی کردند او را با وعده و وعیدهایی به سوی خود بکشند اما حریف همت بلند او نشدند. حتی باری بهادرشاه پسر دیگر اورنگ زیب که پیش از پدر با کشتن برادران بر تخت نشسته بود، پیغامی خواهش گونه به شاعر فرستاد که شاهنامه‌ای برای خاندان مغول بنویسد. پیغام مکرر شد و به اصرار و ابرام رسید تا این که بیدل تهدید کرد اگر باز هم اصرار ورزند، هند را ترک کرده و به بخارا خواهد رفت‌.

زندگی بیدل پس از فراز و نشیب‌های زیاد، در سال 1133 قمری به پایان رسید. او در سن 79 سالگی درگذشت و در صحن خانه‌اش به خاک سپرده شد. متأسفانه مدفن او اکنون پیدا نیست و هر چند در دهلی‌، عده‌ای نخلی را به نام آرامگاه بیدل می‌شناسند، در صحت انتساب آن جای تردید است‌.

 

آثار بیدل‌

بحر قدرتم بیدل‌، موج‌خیز معنی‌ها

مصرعی اگر خواهم سرکنم‌، غزل دارم‌4

بیدل از شاعران کثیرالشعر ماست‌. آنچه از او باقی مانده‌، حدود هفتاد هزار بیت شعر است و چند کتاب و رساله به نثر. کلیات او دوبار به چاپ رسیده‌است‌; بار اول در هند و بار دوم در کابل‌. آنچه بیشتر مشهور است‌، همان کلیات چاپ اول است که با تصحیح استاد خلیل‌الله خلیلی و خال‌محمد خسته از شاعران معاصر افغانستان و در چهار جلد منتشر شده‌. جلد اول کلیات چاپ کابل که شامل غزلها است‌، چند بار در ایران نیز تجدید چاپ شده است‌. بار اول این کار به همت آقای یوسفعلی میرشکاک ـ و البته با نام مستعار منصور منتظر ـ انجام شد و بار دوم و سوم به وسیلة آقای حسین آهی با این تفاوت که میرشکاک با امانت‌داری تمام‌، به اصل نسخة کابل و نام مصحح واقعی کلیات اشاره کرده ولی آقای حسین آهی نامی از چاپهای قبلی (و منجمله چاپ آقای میرشکاک‌) نبرده است‌. یکی از مثنویهای بیدل (محیط اعظم‌) نیز با تصحیح و مقابلة یوسفعلی میرشکاک در سال 1370 در انتشارات برگ به چاپ رسیده است‌.

 

شیوه و مقام شعری بیدل‌

بیدل‌، از فهم کلامت عالمی دیوانه شد

ای جنون انشا! دگر فکر چه مضمون می‌کنی‌؟5

بیدل از شاعران مکتب هندی است و از بزرگترینشان‌. شاخصة مهم شعر این مکتب‌. تخیّل قوی‌، بستن مضمونهای دور از دسترس‌، استفاده از زبان و عناصر زندگی مردم و لاجرم ضعف زبان و فقدان محور عمودی و فقر اندیشگی است‌. محاسن و معایب توأم این مکتب‌، آن را در چشم عده‌ای مقبول و در چشم عده‌ای نامقبول کرده است‌. بیدل از معدود شاعرانی است که شعرش بیشتر خصوصیات مثبت این مکتب را داراست و از بیشتر خصوصیات منفی آن برکنار مانده است‌. پذیرش این ادعا شاید برای خیلیها گران‌باشد ولی واقعیت امر همین است‌. بیدل نه تنها نسبت به همدوره‌های خود در مکتب هندی‌، بلکه در سنجش با دیگر شاعران بزرگ فارسی برتریهای چشمگیری دارد که ما به چند وجه آن اشاره می‌کنیم‌.

بیدل شاعری است متفکر، عارف و صاحب یک جهان بینی منسجم‌. درونمایة معنایی شعر او را در کار هیچ یک از معاصرانش نمی‌توان یافت‌. صائب‌، کلیم و دیگران البته به این عوالم نزدیک شده‌اند ولی عرفان و تفکر آنها ناشی از یک تجربة شخصی و متکی بر یک جهان‌بینی عمیق نیست‌. آنها چندان از حدّ لفظ فراتر نرفته‌اند ولی بیدل‌، دارای آثاری است که با عمیقترین متون شعری ما برابری می‌کنند. برای نمونه می‌توان غزلهایی چون «منم آن نشئة فطرت که خمستان قدیم‌» یا «با هیچ کس حدیث نگفتن نگفته‌ام‌» یا «از چمن تا انجمن جوش بهار رحمت است‌» را ذکر کرد.

برتری دیگر بیدل‌، انسجام زبانی و ساختاری بسیاری از شعرهای اوست که در شعر شاعران مکتب هندی کمتر اتفاق افتاده است‌. بیدل با زبان غنی مکتب خراسانی سخت آشنا بوده و با بهره‌گیری از شعر کسانی چون خاقانی توانسته به زبانی دست یابد که هم از مردمگرایی ویژة مکتب هندی برخوردار باشد و هم از استحکام زبان خراسانی‌. این ادعا هم شاید به چشم خیلیها عجیب بیاید. ولی با مقایسه‌هایی آماری و سبک‌شناسنانه‌، به خوبی می‌توان تفاوت زبان بیدل را با صائب و دیگران نشان داد که البته در این جا مجالش نیست‌. ابیات بسیاری از غزلهای بیدل ـ برخلاف شیوة رایج در مکتب هندی ـ از پیوستگی و انسجام موضوعی و تصویری برخوردارند و این البته در غزلهای عرفانی این شاعر بیشتر هویداست‌.

و دیگر برتری شعر بیدل ـ نه تنها نسبت به دیگر هندی‌سرایان بلکه نسبت به اغلب شاعران فارسی ـ گستردگی دامنة تخیّل اوست‌. شیوة تصویرسازی بیدل آن‌قدر بدیع و غیر معمول است که نظیر آن را جز در دیوان شمس مولانای بلخی‌، در شعر هیچ شاعر زبان فارسی نمی‌توان یافت‌. البته حافظ در رعایت تناسبها و کیمیاکاری در زبان معجزه می‌کند و سعدی در روانی بیان و فردوسی در داستانسرایی‌، ولی در شعر هیچ یک از آنان نمی‌توان تصویرهایی چنین پیشرفته و فراتر از هنجار معمولی خیال شعر فارسی‌، سراغ گرفت‌. این بیتهای بیدل نمونه‌هایی از این گونه تصویرها را در خود دارند:

محبت بس که پر کرد از وفا جان و تن ما را،

کند یوسف صدا گر بو کنی پیراهن ما را

q

نغمة تار نفس بی مژده وصلی نبود

نبض دل تا می‌تپید، آواز پای یار داشت‌

کاش هجران داد من می‌داد اگر وصلی نبود

شمع تصویرم که از من سوختن هم ننگ داشت‌

q

نیست نقش پا به گلزار خیالت جلوه‌گر 

دفتر برگ گل از دست بهار افتاده است‌

زین گلستان به حیرت شبنم رسیده‌ایم‌

باید دری به خانة خورشید باز کرد

q

چه نیرنگ است بیدل برق دیرستان الفت را

که من می‌سوزم و بوی تو می‌آید ز داغ من‌6

این را هم بگویم که قصد ما برکشیدن یک شاعر و فرونهادن دیگران نیست بلکه فقط می‌خواهیم این نکتة مهم را یادآوری کنیم که شعر هر یک از اینان‌، بدایعی ویژة خود دارد. ما باید بدانیم در پی چه هستیم و آن چیز را در کجا باید جست‌. مثلاً حافظ، استادِ ریزه‌کاری‌های بیانی و رعایت تناسبها در شعر است و این‌، چیزی است که در شعر بیدل بسیار نمی‌توان یافت‌. اما تصویرهای حافظ غالباً ساده و در دسترس همگان و حتی برگرفته از شعر دیگرانند و در این هیچ‌جای شکی نیست همچنان که در قدرت تخیل بیدل نمی‌توان شک کرد. طبعاً آنانی که شیفتة تناسبها و هماهنگی صوتی کلماتند، شعر حافظ را بیشتر می‌پسندند و آنانی که دوست دارند پرواز تخیل شاعر را تماشا کنند به شعر بیدل رغبت بیشتری خواهند داشت‌. با یک تمثیل می‌توان گفت شعر حافظ همانند یک باغ است‌; باغی زیبا، منظم‌، با کوچه باغهای سنگفرش شده و فوّاره‌های زیبا و گل و گیاهی پرورش یافتة دست باغبانی هوشیار، با تجربه و زیبا پسند. ولی شعر بیدل به یک جنگل شباهت دارد; جنگلی طبیعی که گاه سخت زیباست و گاه سخت خوفناک‌. ممکن است گاهی در آن به گیاهانی نازیبا و سمّی بر بخوریم و گاهی نیز به گلهایی که نظیرشان را در هیچ باغی ندیده‌ایم‌. شاید اصلاً در آن گم شویم یا ناگهان در برکة آبی که رویش را برگ پوشانده فرو رویم‌. طبعاً آنان که از دیدن و بوییدن گلهای زیبا و شنیدن چهچهة بلبلان و تماشای حوض و فواره لذت می‌برند باغ را دوست دارند و آنان که جویای عوالم ناشناخته اند، گشت و گذار در جنگلهای خوفناک را ترجیح می‌دهند. هیچ یک از این گروه هم نمی‌توانند مدعی باشند که بهترین کار را برگزیده‌اند. این را هم فراموش نمی‌کنیم که بیشتر مردم به سراغ باغ می‌روند تا جنگل‌، و البته چنین است که شعر حافظ خوانندگان بیشتری دارد.

بیدل شاعر عوالم ناشناخته است و آنان که بخواهند از بدایع این عوالم بهره‌مند شوند، لاجرم با بسی چیزها روبه‌رو می‌شوند که خوشایندشان نیست‌. چنین است که گاه با یک بیت از یک غزل بیدل پرواز می‌کنیم و با یک بیت دیگر از همان غزل‌، به زمین می‌خوریم‌. این بیت کم‌نظیر را ببینید.

فریبم می‌دهد آسودگی‌، ای شوق‌! تدبیری‌

به رنگ غنچه خوابی دیده‌ام‌، ای صبح‌! تعبیری‌

مصرع دوم این بیت‌، یک شاهکار است‌. شاعر خوابی به رنگ غنچه دیده و تعبیر می‌جوید. تعبیر این خواب چیست‌؟ آشفتگی (که سرنوشت غنچه است‌) و این همان چیزی است که در مصرع اول مطلوب شاعر است‌. حالا بیت بعد را می‌خوانیم که این هم کم از بیت اول ندارد:

ندانم دل اسیر کیست‌، امّا این قدر دانم‌

که در گرد نفس پیچیده است آواز زنجیری 

نفس صدای زنجیر را به همراه دارد; کدام زنجیر؟ زنجیری که به پای دل بسته شده‌. ملاحظه می‌کنید که تصویر فوق‌العاده است‌. ولی وضع به همین حال نمی‌ماند و غزل به چنین مقطعی می‌رسد:

شب مهتاب‌، ذوق گریه دارد فیضها بیدل‌

کدامین بی‌خبر روغن نخواهد از چنین شیری‌؟

در این مصرع آخر است که به زمین می‌خوریم و سخت هم به زمین می‌خوریم‌، تصویر البته بدیع است اما گویی از گلفروشی به لبنیات فروشی پرتاب شده‌ایم‌...

خلاصه این که بیدل از «شاعران اصلی‌» زبان فارسی است و عالمی دارد که ویژة خود اوست یعنی مطالعة شعر دیگران ـ حتی حافظ و مولانا و سعدی ـ ما را از شعر او بی‌نیاز نمی‌کند. همة شاعران چنین نیستند مثلاً عبدالرحمان جامی با همة عظمتش شاعر اصلی نیست چون هر آنچه را او دارد، دیگران هم دارند و بلکه بهتر از او و به همین لحاظ، ما با داشتن نظامی در داستانسرایی‌; سعدی در پند و حکمت‌، مولانا در عرفان و حافظ در تغزل‌، تقریباً از شعر جامی بی‌نیاز هستیم‌. اما از شعر بیدل نمی‌توان بی‌نیاز بود حتی با وجود بزرگانی مثل صائب و کلیم و دیگران‌. جالب این است که بیدل وارث دو سنت شعر سرایی بوده و در هر دو به قوت ظاهر شده است‌. هم شعرهایی در همان عوالم مکتب هندی ـ و گاه با ضعفهای رایج آن مکتب ـ دارد و هم آثاری با پشتوانه‌ای عمیق از اندیشه و عرفان‌. آنان که شعر بیدل‌، صائب و دیگران را فقط از رهگذر مضمونسازی و نازکخیالی می‌شناسند و می‌خوانند، لاجرم به شعرهای نوع اول بسنده می‌کنند ولی آنان که افقهای برتری را جست‌وجو می‌کنند، با دستة دوم شعرهای او سروکار خواهند داشت‌. خوانندة شعر بیدل غالباً در اولین مواجهه جذب شعرهای سادة نخستین خواهد شد ولی کم‌کم خواهد دریافت که مضمونسازی رایج در مکتب هندی‌، دلمشغولی اصلی و هدف نهایی این شاعر نبوده است و باید به سراغ شعرهایی رفت که شاید در ابتدا چندان هم جذاب به نظر نمی‌آمده‌اند.

با همین ملاحظه‌، بیدل در مکتب هندی ـ با تعریفی که ادبای ما از آن دارند ـ نمی‌گنجد و شاید بنابر همین نکته‌، در افغانستان او را پدید آورنده شیوه‌ای‌خاص درآن مکتب می‌دانند و در ایران‌نیز بعضی از منتقدان‌، مکتب هندی را به دوشاخة ایرانی و هندی تقسیم کرده و بیدل را در شاخة هندی آن گنجانده‌اند. به هر حال باید چنین تمهیدی جست چون مادامی که بیدل‌همردیف صائب‌، کلیم‌، طالب ودیگران قلمدادشود لاجرم‌چوب بعضی ضعفهای آنان را نیز خواهد خورد ـ بویژه از سوی ادبای سنتی ما که خشک و تر را با هم می‌سوزانند ـ در حالی که در افقی آن سو تر از دیگران قرار دارد.

و شعر بیدل با همة محسناتش خالی از ضعف نیست‌. البته بعضیها در برشمردن ضعفهای او راه افراط و تعصب پیموده‌اند که ما با آنها همداستان نیستیم‌ولی باور داریم که پیچیدگی مفرط، تکرار مضامین‌، تصویرهای دور از ذهن وناخوشایند، افت و خیزهای بیانی و... گاه و بیگاه خود را در شعر این شاعر نشان‌ می‌دهند و ما نباید از آن ‌شیفتگان ‌چشم‌وگوش‌بسته‌ باشیم‌ که وجود همین مایه از کاستی را هم نپذیریم‌. بیدل‌، شاعری است به تمام معنی دیر آشنا ولی آنگاه که با او آشنا می‌شویم‌، گویی گمشده‌ای را یافته‌ایم‌.

 

منتخبی از شعرهای بیدل هم فراهم کرده‌ام که می‌ماند برای یادداشتی بعد. این یادداشت هم بسیار به سختی ارسال شد.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک