+ باز هم عذر تقصیر
شاید عذر مرا در تقصیرم بپذیرید اگر کودک تازه به دنیاآمدهام را شاهد بگیرم تا مشغلههای این هفته و نیز عواقب آن را توجیه کند. باری، بندهای به بندگان عاصی خدا اضافه شد، با نام مریم کاظمی.
و من بد نمیبینم اگر غزلی را درج کنم که البته به این مناسبت سروده نشده است، کمابیش قرابتی با این معنی دارد. از کارهای پارسال است:
میلاد
کودکی آمده، از من طلب نان دارد
کودک این مرتبه ناآمده عصیان دارد
من نمیدانم از دیدن من حیران است
یا گرسنهاست که انگشت به دندان دارد
او هم آوارهاست، بیمدرک و بیماهیت است
پس عجب نیست اگر وضع پریشان دارد
با همه کودکیاش حال مرا میفهمد
و به این سفرة بیمائده ایمان دارد
رگی از جانب هندوی تخیّل برده است
رگی از جانب رندان خراسان دارد
q
آه، این کودک یکروزه به راه افتاده است
نرمنرمک هوس دفتر و دیوان دارد
جامهای از وزن میخواهد از این ناموزون
گوییا شرمی از این حالت عریان دارد
گر ضعیف است و قوی، حاصل بیتابی ماست
و همین بس که نفس میکشد و جان دارد
q
میشود خلق خدا را به سر کار نهم،
کودک من غزلم باشد؟ امکان دارد!
بر سر این شاعر بیچاره چه خاکی بکند؟
غزلی آمده، از من طلب جان دارد


مهربانیها ()