+ نگارش (نه)
در یادداشت هفتم، از عبارتهایی سخن گفتم که ساختاری شبیه «سنگ سیاه حجرالاسود» دارند، یعنی دو کلمة مترادف به موازات هم میآیند. و نیز گفتم که گاهی این اتفاق، به شکلی بسیار پنهان رخ میدهد. مثلاً نویسنده در یک جمله، هم «هرچند» میآورد و هم «اما»; یا هم «اما» میآورد و هم «ولی». مثلاً در این عبارت، «اما» و «ولی» با هم آمدهاست، در صورتی که یکی از آنها کافی بود:
«امّا» داستان با زبان دو پهلو، استعاری و انعطافپذیر خود به زندگی ادامه میدهد «ولی» رنجور و نحیف.
این هم چند مثال دیگر، با این یادآوری که کلمات موردنظر را در گیومه نهادهام:
«اگر» این برداشت درست باشد «در این صورت» نام کتاب مشاهیر تشیع در افغانستان یک نام بیمسما است.
«اگرچه» در نگاه نخست جهانیشدن باعث عمیقتر شدن شکاف و فاصله در میان افراد غنی و فقیر جامعه میشود، «اما» باید توجه داشت...
نگاه نویسنده به موضوعاتی مانند فقر و خرافه نیز «هرچند» تازه نیست، «اما» کلیشه نمینماید.
گاهی «این گمان» به خواننده دست میدهد که «شاید» قصد نویسنده از واژة مشهور، علما و دانشمندان مشهور بوده است.
از نظر فرم و زبان، داستانهای این دوره «با این که» خود را از داستاننویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید داستاننویسی استفاده کردهاند، «اما» هنوز در مرز تجربههای آغازین به سر میبرند.
عبارت بالا، چند مشکل دارد. یکی کاربرد «داستانها» به جای «داستاننویسان» است که در یادداشتی دیگر بدان اشاره کردم. مشکل دیگر، تکرار بیجای «داستاننویسی» است. پس عبارت ناتندرست بالا را با حذف چند کلمه، میتوان چنین بهنجار ساخت:
از نظر فرم و زبان، داستاننویسان این دوره ـ با این که خود را از داستاننویسی سنتی جدا کرده و از تکنیکهای جدید استفاده کردهاند ـ هنوز در مرز تجربههای آغازین به سر میبرند.


مهربانیها ()