محمدکاظم کاظمی


+ یارب از خاطرش اندیشه بیداد ببر

به نام خدا

بهانة این مکتوب، نگاشته‌ای است با عنوان «مجاهدان افغان ساکت نمی‌نشینند»، مندرج در شمارة 184 مورخ 20 اردیبهشت 1383 روزنامة وزین «شرق»، که در آن جمعی از وطنداران ما ، بنا به سنت دیرپای کشورمان، در پاسخ نویسنده‌ای، به‌جای «حکمیت خرد» از«برهان آهن» سود برده و آشکارا سخن از ریختن خون و بستن دهان به میان آورده اند. ما در این مکتوب با موضوع این نوشته‌ها طرف نیستیم و به جد طرح دیدگاههای هر دو گونة فکری را حق صاحبانشان می‌دانیم. اما نگرانی‌ای که امضاکنندگان این نبشته در پی ابراز آن هستند، منطق و ادبیات به‌کار رفته در این پاسخ است. این منطق مانند طوفانی بر ساقة نحیف نهال ژورنالیسم نوپای ما می‌تازد و جان بسیاری از اندیشه‌وران و دردمندان این دیار را می‌آزارد. این لحن درگوش نسل هراسان ما صدای ناهنجار طبل خشونت‌طلبی طالبانی را طنین‌انداز می‌سازد؛ و حیرت‌انگیزتر این‌که این طبل به حمایت از مردی به صدا در آمده که خود از زخمدیدگان درجه یک این نوع نگرش است.

حساسیت موضوع برای جامعة فرهنگی ما وقتی بیشتر می‌شود که از یک‌سو در این ایام هیاهوی بازگشت مهاجرین به وطن، جهت سهم‌گرفتن در امر بازسازی گرم است و از سمت دیگر این بیانیه از جانب حامیان طرز تفکری صادر شده است که امرزه به خطا یا صواب بر درگاه ورود مهاجرین و بخشی مهمی از این کشور، حکمروایی دارند و شیوة حکومتشان را الگویی قابل پیروی برای سایر ولایات کشور می‌دانند.

صادر کنندگان چنین بیانیه‌ای باید قبول کنند که صرف به‌میان‌آوردن چنین منطقی از جانب ایشان، بیش از همه سیمای خودشان را در ذهن روشندلان و آگاهان جامعه مخدوش می‌سازد و ادعای برصواب بودنشان را به چالشی بزرگ مواجه می‌نماید. این است که عاشقان آرمانهای جهاد باید بیش و پیش از همه درسیاستهای خودشان تجدید نظر کنند و دریک کلام این لطیفه را دریابند که ایلغارهای اضطراری سالهای جهاد، نمی‌تواند قانون ایام حکومت نیز باشد.

تهدید نویسنده‌ای بی‌پناه به قتل، هیچ گرهی را از کار فروبستة این مملکت نمی‌گشاید، جزخالی کردن صحنة از نیروهای فکری و گرم ساختن بازار مهاجرتهای بیرون‌مرزی. باید قبول کنیم که ما همان‌گونه که از لحاظ امکانات اقتصادی، دچار کمبود هستیم، در جنبه‌های اندیشه و تخصص نیز کشور فقیری داریم. ناروا ترین سیاست یک نظام در چنین کشوری، این است که به دست خویش، بهانة‌ فرار مغزهایش شود و به آن مشروعیت ببخشد.

از این گذشته، اگر کژی و کاستی‌ای در ساختار اداری و فکری دولتمردان یک کشور وجود داشته باشد و در سایة تهدید و ارعاب مجال بیان و اصلاح نیابد، مسلماً ریشه‌اش از میان نمی‌ رود و روزی و روزگاری به شکل بسیار تراژیکی خودش را نشان خواهد داد، چنان‌که همین چندی پیش در ماجرای قتل وزیر جوان هوانوردی خود مشاهده کردیم.

ما، ضمن این‌که جهاد بزرگ ملت خود را حرمت نهاده و آن را جزئی از افتخارات تاریخی خود ‌دانسته و تخریب عوامل و آرمانهای آن را هرگز به صلاح نمی دانیم، جریان ژورنالیسم انتقادی و ناپختة کشور را نیز بری از انتقاد نمی‌دانیم و معتقدیم که آن نیز بدون گذر از این کوه‌و‌کتل‌ها راهی به رهایی نخواهد برد. اما گوشزد می‌کنیم که بزرگ‌داشتن یک فرد یا واقعه، هرگز نباید مانع نقد و برسی آن شود. افراد و وقایع تاریخی هرچه بزرگ‌تر باشند، به نقد و بررسی بیشتر نیازمندند.

ما معتقدیم نقد جریانات تاریخی، به تحکیم مبانی و شفافیت آن کمک می‌کند؛ اما در این میان، این نکته را نباید ناگفته گذاشت که در این میدان مشت و سندان، فرسنگها فاصله است میان انتقاد نازک قلم یک نویسندة بی‌نام و نان، با ضربه‌های گرزهای گران مبارزان و پهلوانان. پس به ما حق بدهید که کمی نگران شویم، و از شما نیز انتظار داشته‌باشیم که در ابراز این گونه نگرانیها از جانب فرهنگیان و دلسوزان کشور تأمل کنید و آنها را بدون ربط دادن به سیاست و بازیهای آن، تنها به حساب دلهره‌های انسانی و خیرخواهانة‌ نویسندگانی بگذارید که سیاست کشورشان را می‌شناسند و از تاریخ خشونت در نفی آزادی بیان و عقیده، داستانهای مخوف بسیاری به یاد دارند.

اگر این مردم نتوانستند زندگی با اسلاف شما را در این دو دهة گذشته تاب بیاورند، صرف به خاطر همین بود که آن جماعت، از خلق انتظارات فوق بشری داشتند؛ یکی می‌خواست بدون چون و چرا آنها را در زیر بیرق حزب دموکراتیک خلق، به سعادت برساند و دیگری با همین شیوه سر آن داشت که یک‌شبه در سایه احکام نام‌نهاد دینی همه را بهشتی کند. هردو گروه حاضر نبودند از کسی حرف و انتقادی بشنوند، که خود را حکمران بلامنازع و بری از خطا فرض کرده بودند.

ما خواستة کلانی نداریم. تمام حرف ما این است که به همدیگر مجال «تجربه‌کردن» و «خطا کردن» بدهیم، تا به مدد این تجربه‌ها بتوانیم قانون زندگی عقلانی‌تر و انسانی‌تر را، خودمان کشف کنیم؛ نه این‌که این‌همه را نیروهایی از اطراف و اکناف عالم برایمان هدیه بیاورند.

سخن آخر این‌که در جهاد ملت ما ارزشهای بسیاری وجود داشته‌است که ما می‌توانیم به آن افتخار کنیم. مسلما آن چیزی نیست جز همین مشی انسانی‌تر و برخوردی بهنجارتر با افکار و عقاید همنوعان خود، زیرا این در باور ما و شماست که : «الرحمن علی العرش استوی» یعنی بخشنده‌ای بر هستی سیطره دارد و مجاهدان راه «رحمن» نمی توانند چنین بی‌پروا با جان بندگانشان برخورد کنند.

دوش می گفت به مژگان درازت بکشم

یارب از خاطرش اندیشة بیداد ببر.

 

جمعی از نویسندگان و رونامه‌نگاران افغانستان

میرمحمدیعقوب مشعوف , اسماعیل اکبر , عبدالله آرزو , سیدابوطالب مظفری , سیدنادر احمدی , محمدکاظم کاظمی , محمدجوادخاوری , محمدشریف سعیدی , حمزه واعظی , محمد رفیع اصیل یوسفی , محمد رفیع جنید , غفار یعقوبی , بصیراحمد حسین زاده , سید حسین فاضل حسینی سنگ چارکی , عبدالشکور اخلاقی , مظفر دره صوفی , محمد علی رضوانی , حمید حسینی سنگ چارکی , ام البنین ارزگانی , زینب بیات , صفیه بیات , حسین حسین زاده ارژنگ , زهرا حسین زاده , مارال طاهری , فاخره موسوی , سید محسن حسینی , محمد حسین محمدی , عباس جعفری , فرید خروش , حسین حیدر بیگی (مجاهد) , سیدعلی عطائی , مریم ترکمنی , زکیه مرادی , زهرا محمودی , فرید سلطان زاده , وحید عباسی , حمید حسینی , سید مقصود خوشبخت هروی , محمد واعظی , سید عاصف حسینی , الیاس علوی , جمال آرام , تقی واحدی 

یا حق

 

نامهای افزوده شده در این وبلاگ: برنا کریمی، اسلمی، هژبر شینواری، پروین پژواک

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:۳٩ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ خرداد ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: فرهنگ و اجتماع
comment مهربانی‌ها () لینک