محمدکاظم کاظمی


+ نگارش (یک)

اشاره

ویراستاری‌، یکی از کارهای همیشگی‌ام است و همواره در پی آن هستم که به نوعی خود را از این کار مشقتبار آسوده کنم‌. ما نویسنده بسیار داریم و ویراستار کم‌. نویسندگان ما نیز به دلایل گوناگون‌، کمتر با اصول نگارش و پاکیزه‌نویسی آشنایند. روش همیشگی من در برخورد با این قضیه‌، ویرایش کردن نوشته‌های دوستان بوده است‌، تا برای چاپ آماده شود. اما تا کی می‌توان یک‌تنه این همه نوشته را ویرایش کرد؟ شاید بهتر این باشد که بعضی نکات مهم و عام را در یادداشتهایی کوتاه‌، بنگارم و در اختیار دوستان بگذارم‌. شاید شما خوانندة فاضل خود را محتاج این نکات به‌ظاهر ساده ندانید، ولی به تجربه دیده شده است که وقوف بر این نکات‌، چندان هم به میزان فضل و دانش بستگی ندارد. گاه بعضی جزئیات از چشم قدرتمندترین نویسندگان هم دور می‌ماند.

می‌کوشم صرفاً به نکاتی اشاره کنم که در نوشته‌های دوستان ـ که باری برای ویرایش به من سپرده شده است ـ دیده‌ام‌، تا کارم بسیار هم ذهنی و دور از واقعیات نباشد. شواهد نیز ساختگی نیست‌، بلکه هم از همین نوشته‌ها برگرفته شده است‌، البته بدون ذکر نام نویسنده‌.

باور دارم که پرداختن به این موضوع‌، کاری است کمابیش خارج از حوزة کار اصلی و تخصصی من‌، یعنی شعر و نقد و این‌گونه چیزها ـ هرچند در شعر نیز تخصص بایسته‌ای ندارم و بیشتر یک خوشه‌چین بوده‌ام تا صاحب خرمنی از کمالات ـ ولی به هر حال‌، خواه‌ناخواه حدود یک دهه است که به‌شکل غیرتخصصی به ویراستاری کشیده‌شده‌ام و با ویرایش افزون بر ده هزار صفحه کتاب و مجله، تجربه‌هایی نیز کسب کرده‌ام‌. شاید با انتقال این تجربه‌ها به دیگران‌، کمی بارم سبک‌تر شود و بتوانم بیشتر در مسیر اصلی خود قرار گیرم‌. پس نگارش این یادداشتها برای من کاری است در جهت محدودکردن حوزة کار، و نه گسترش آن‌. این را از آن روی گفتم که به خاطر دارم که دوستانی بارها از روی خیرخواهی مرا از تشبث در کارهایی خارج از حوزة شعر و نقد، برحذر داشته‌اند.

 

 

یکی از مشکلات عام نویسندگان ما، بی‌دقتی در تطابق زمان افعال جمله است‌. این عبارت از یک مقالة یکی از دوستان ماست‌: «انتظار پسندیده از جامعة مطبوعاتی کشور این است که پس از این رویداد تلخ و فراموش ناشدنی‌، آستین همت بالا می‌زدند...»

نیمة اول جمله‌، زمان حال دارد و نیمة دوم‌، زمان ماضی‌، در حالی که باید برعکس باشد. من آن را بدین‌گونه ویرایش کردم‌: «انتظار پسندیده از جامعة مطبوعاتی کشور این بود که پس از این رویداد تلخ و فراموش‌ناشدنی‌، آستین همت بالا زنند...»

البته اگر کمی سخت می‌گرفتم‌، باید کلمة «پسندیده‌» را هم برمی‌داشتم که زاید بود. و باز با کمی تصرّف‌، می‌شد جمله را چنین بازسازی کرد:

«از جامعة مطبوعاتی کشور انتظار می‌رفت که پس از این رویداد تلخ و فراموش‌نشدنی‌، آستین همت بالا زنند.»

و این بهتر است‌، چون برای انتظار، «می‌رفت‌» بهتر است از «بود». از این گذشته‌، در شکل جدید، «جامعة مطبوعاتی‌» به ابتدای جمله رفته است که توجه بیشتری به خود جلب می‌کند. فراموش نکنیم که ابتدا و انتهای جمله کانونهای توجه خواننده است و بهتر است کلمات کلیدی را در این موقعیتها قرار دهیم‌.

(بگذاریم عبارت خود را نیز اصلاح کنم و بگویم «در این موقعیتها بگذاریم‌» چون «قراردادن‌» و «قرارگرفتن‌» معنایی دیگر دارد و متأسفانه بسیار در معنی «گذاشتن‌» یا «بودن‌» به کار می‌رود. به این موضوع‌، بعداً در یادداشتی دیگر اشاره خواهم کرد.)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٥ اردیبهشت ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: نگارش
comment مهربانی‌ها () لینک