محمدکاظم کاظمی


+ یادی از حسن حسینی و آثار او

سیدحسن حسینی‌، در سال 1335 در مشهد به دنیا آمد و جوانی را نیز در همین شهر گذراند و پس از آن‌، مقیم تهران شد.(۱) او از کسانی بود که در سالهای پیروزی انقلاب اسلامی به میدان آمد و همانند دیگر جوانان آن سالها، هوادار پرشور انقلاب بود و یکی از بنیان‌گذاران جریان شعر انقلاب در میان جوانان‌.

این جوانان‌، در همان سالهای اول پس از پیروزی‌، مرکزی برای فعالیتهای ادبی و هنری خویش تأسیس کردند به نام «حوزة اندیشه و هنر اسلامی‌» که بعداً زیر پوشش سازمان تبلیغات اسلامی قرار گرفت و به «حوزة هنری سازمان تبلیغات اسلامی‌» تغییر نام یافت و در عمل به «حوزة هنری‌» مشهور شد.

حوزة هنری تا سالها، مهم‌ترین کانون تجمع شاعران و هنرمندان نسل انقلاب بود و از مؤثرترین و پربارترین مراکز این گونه فعالیتها تا سالهای بعد، به‌گونه‌ای که بیشتر هنرمندان جوان و تأثیرگذار ایران از این مرکز برخاستند. حسن حسینی و قیصر امین‌پور در عمل پیشگامان شعر در حوزة هنری بودند و بسیاری از شاعران جوان‌تر، در پرورش خویش‌، مستقیم یا غیرمستقیم متأثر از این دو بوده‌اند. از این میان‌، می‌توان به شادروان سلمان هراتی‌، علی‌رضا قزوه‌، سهیل محمودی‌، عبدالجبار کاکایی‌، محمدرضا محمدی نیکو و افشین علا اشاره کرد که بعدها صاحب نام و نشانی شدند، و البته سلمان هراتی در اوج شهرت خویش‌، درگذشت‌.

در همین سالها بود که حسن حسینی‌، مجموعه شعر «همصدا با حلق اسماعیل‌» (۱363) و مجموعه نثرهای شاعرانة کوتاه «براده‌ها» را چاپ کرد و البته آثار او علاوه بر این‌، در جنگهای سوره بچه‌های مسجد هم چاپ شد که او خود یکی از دست‌اندرکاران این مجموعة مفید «سوره بچه‌های مسجد» بود که انتشار آن تا جنگ چهاردهم ادامه یافت‌.

حسینی در این مدت‌، بر زبان عربی تسلطی کامل یافت و یکی از برکات آن‌، ترجمة کتاب «حمام روح‌» از جبران خلیل جبران بود.

در زمستان 1367 بنا بر یک سلسله اختلاف سلیقه‌ها و اختلافهای اداری‌، حسن حسینی‌، محسن مخملباف‌، فریدون عموزاده خلیلی و هواداران آنها از حوزه بیرون رفتند و در مراکز دیگری مشغول کار شدند، همچون مگر نشریة «کیهان فرهنگی‌» که حسینی تا مدتی در آن قلم می‌زد و در همین دوران بود که کتاب «بیدل‌، سپهری‌، سبک هندی‌» او منتشر شد و هم‌چنان شعر معروف طنزآمیز «نوشداروی طرح ژنریک‌» در کیهان فرهنگی به چاپ رسید.

در سال 1368 حسینی و قیصر مشترکاً حائز مقام اول جایزة ادبی نمایوشیج شدند که از سوی «مؤسسة فرهنگی گسترش هنر» شکل یافته بود.

از آن پس‌، حسینی بیشتر چهره‌ای دانشگاهی بود و در مراکز فرهنگی و مطبوعاتی دیگر، کمتر ظاهر می‌شد، او و قیصر امین‌پور، با ادامة تحصیلات خویش‌، به رتبة دکتری ادبیات دست یافتند در دانشگاههای مختلف به تدریس پرداختند.

کناره‌گیری حسن حسینی از مطبوعات و مجامع و مجالس ادبی ایران‌، جامعة ادبی فارسی‌زبان را کمابیش از تألیفات تازة او محروم کرد و در این سالها، فقط کتاب «گنجشک و جبرئیل‌» او را دیدیم که به‌راستی حادثه‌ای بود در شعر نو بعد از انقلاب‌، به‌ویژه در گرایش مذهبی آن‌، که این کتاب در سال 1371 چاپ شد.

q

و این انزوای خودخواسته ادامه یافت تا سالهای اخیر، که گاه با خبرهایی دربارة بیماری او می‌شنیدیم و البته چندان جدی نمی‌گرفتیم و این بیماری‌، جدیت خود را بالاخره در چند روز پیش نشان داد و چه نشان‌دادن اندوهباری‌!

امیدوارم با این نوشتة شکسته بسته که بیشتر به مدد حافظه بوده است‌، توانسته باشم گوشه‌ای از فعالیتهای ادبی این شاعر گرانقدر چند دهة اخیر زبان فارسی را نمایانده باشم‌.

و نوشته را پایان می‌دهم با شعرهایی که از حسن حسینی در کتاب «شعر پارسی‌» نقل کرده‌بودم‌.

 

راز رشید

به گونة ماه‌

نامت زبانزد آسمان‌ها بود

و پیمان برادری‌ات‌

با جبل نور

چون آیه‌های جهاد

محکم‌

 

تو آن راز رشیدی‌

که روزی فرات‌

بر لبت آورد

و ساعتی بعد

در باران متواتر پولاد

بریده‌بریده‌

افشا شدی‌

و باد

تو را با مشام خیمه‌گاه‌

در میان نهاد

و انتظار در بهت کودکانة حرم‌

طولانی شد

تو آن راز رشیدی‌

که روزی فرات‌

بر لبت آورد

و کنار درک تو

کوه از کمر شکست‌

 

 

 

الف‌، لام‌، میم‌

به آینده‌

اشارتی روشن بود

آن سیل زخمدار اسارت‌

که در بستری برهنه‌

می‌رفت‌

و پیشاپیش‌

جرس آفتاب‌

خسارت انسان را

ذرّه ذرّه می‌نواخت‌

 

بر چکاد چوب و آهن‌

تو آن ترنّم لاریبی‌

که تازیانة تحریف‌

هرگز به گرد صراحتت نمی‌رسد

اینک قاریان قبیله من‌

تارهای صوتی خود را

به روایت تو

شانه می‌زنند

ای معلّم سوم‌!

و چه فصیح می‌دانند

تاریخ حماسه‌های بلیغ‌

از آوردن یک سوره‌

ـ مثل نگاه تو ـ

تا حشر عاجز است‌...

 

نه‌، هرگز

بر گلوی مبین تو

انکار خنجر و زوبین‌

خدشه‌ای وارد نکرد

هنوز رسا و بلندی‌: الف‌

  لام‌

میم‌...

 

 

 

 چند رباعی 

هرچند که از آینه بیرنگ‌تر است‌،

از خاطر غنچه‌ها دلم تنگ‌تر است‌

بشکن دل بی‌نوای ما را، ای عشق‌!

این ساز، شکسته‌اش خوش‌آهنگ‌تر است‌

 

 

کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت‌

با زخم نشان سرفرازی نگرفت‌

زین پیش‌، دلاورا! کسی چون تو شگفت‌

حیثیت مرگ را به بازی نگرفت‌

 

 

ای دست تو سازندة دل‌های بزرگ‌

ای عشق‌، نوازندة دل‌های بزرگ‌

من منتظرم تو را که تشریف غمت‌

داغی است برازنده دل‌های بزرگ‌

 

 

در پردة سوز و ساز هم می‌خندیم‌

با داغ درون‌گداز هم می‌خندیم‌

چون لالة نوشکفته‌ای در باران‌

از گریه پُریم و باز هم می‌خندیم‌

 

۱. در مورد محل تولد مرحوم حسینی دوست شاعر جناب وحید امیری بر روی یادداشت ۱۷ فروردین من پیامی گذاشته و سخن مرا تصحیح کرده‌اند. می‌توانید به آنجا مراجعه کنید.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥۱ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱۳ فروردین ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: شاعران فارسی و درگذشتگان
comment مهربانی‌ها () لینک