محمدکاظم کاظمی


+ بهار آن است که خود ببوید

این مطلب ـ اگر اشتباه نکنم ـ پیش از این باری در روزنامة قدس چاپ شده است‌.

 

 

 

بهار، از دیرباز فصل محبوب شاعران ما بوده و کانون توجه آنان به طبیعت‌. روشن است که اگر بخواهیم به میزان این توجه بپردازیم و نمونه‌هایی از بهاریه‌های شاعران کهن را ذکر کنیم‌، سخن به درازا خواهدکشید و البته حاصلی هم به دست نخواهد آمد. ما می‌خواهیم سخنی دیگر را پیش بکشیم و آن این است که در عصر حاضر، به طور آشکار، نگاه شاعران به بهار متفاوت بوده‌است‌. به راستی آن همه بهاریه‌ها در قدیم از کجا برمی‌خاست و کم‌توجهی یا حتّی نگاه تلخ و منفی بیشتر شاعران امروز به این فصل‌، چه توجیهی دارد؟

به نظر می‌رسد که باید علّت اصلی این تفاوت را وابستگی شدید زندگی انسان دیروز به طبیعت دانست‌. تا پیش از پدیدآمدن مظاهر صنعت و تکنولوژی‌، بیشترین اتکای مردم به طبیعت بود. به همین دلیل‌، وقتی طبیعت در کام زمستان فرو می‌رفت‌، گویی همة زندگی به حالت نیمه‌تعطیل در می‌آمد. کشاورزان بیکار بودند و خانه‌نشین‌. سفرکردن سخت و در بعضی جاها غیرممکن می‌شد. گل‌ها و گیاهان خشک شده‌بودند و مدفون در برفی سنگین‌. لاجرم سیر در باغ و بوستان هم غیرممکن می‌شد. پرندگان کوچ می‌کردند و بعضی حیوانان دیگر به خواب زمستانی فرو می‌رفتند. سلاطین و امرا نیز یا به پایتخت زمستانی‌شان می‌رفتند که در آن‌جا دیگر هوا معتدل و بهاری بود. شاعران هم یا به اینان پیوسته‌بودند و یا از بیم برف و سرما در خانه خزیده‌بودند. محدود بودن جلوه‌های طبیعت در زمستان نیز چیز دیگری بود که دست شاعران تصویرگرا را می‌بست‌، چون نه گل و گیاهی بود و نه پرنده و چرنده‌ای‌. پس بعید نبود اگر زمستان در چشم شاعران‌، فصلی عبوس و سخت باشد که فقط باید تحمّلش کرد تا رسیدن بهار.

وقتی با آب‌شدن یخ‌ها و جاری‌شدن جویباران‌، زندگی به همه‌جا بر می‌گشت‌، هم تنگناهای توصیف و تغزّل از میان برمی‌خاست و هم زمینه‌ای برای ارائة شعرها فراهم می‌شد چون شاهان به نشاط می‌نشستند و جشن می‌گرفتند و به شکار و تفرّج می‌رفتند. پس بی‌سبب نیست که این همه بهارستایی در کارنامة ادب قدیم ما ثبت شده و توصیف زمستان‌، یا نیست و یا از منظر سختی و مشقّت است‌، نظیر قصیده‌هایی که در توصیف برف سروده‌شده‌است‌.

در روزگار ما، صنعت و تکنولوژی تفاوت فصل‌ها را بسیار کم کرده‌است‌. مردم شهرنشین‌، که بیشتر شاعران هم از این طایفه‌اند، نه در بهار بهرة چندانی از طبیعت دارند و نه در زمستان‌، از آن بی‌بهره‌اند. سبزیجات و میوه‌های سردخانه‌ای و گیاهان گلخانه‌ای و انواع و اقسام وسایل نقلیه و امکانات جدید گرم‌کردن منازل‌، همان آسایش بهاری را به آنان می‌بخشند. آنان در بهار نیز چیزی بیشتر از این‌ها در اختیار ندارند، مگر پناه‌بردن به تفریحگاه‌هایی در بیرون شهر که آن‌ها نیز به مدد تکنولوژی و ارتباطات‌، دست کمی از شهرها ندارند.

چنین است که انسان امروز، چندان تعلّق خاطری نسبت به بهار حس نمی‌کند چون تغییر فصل‌ها و به طور کلّی تغییرات طبیعی‌، دیگر آن تأثیر را در زندگی‌اش ندارند.

تفاوت بارز دیگر میان شعر قدیم و امروز ما در این مقوله‌، نوع پرداختن به بهار است‌. در شعر قدیم‌، بهار بیشتر توصیف می‌شود تا تحلیل‌، یعنی شاعران ـ به ویژه شاعران درباری ـ بهار را فقط وسیله‌ای می‌بینند برای تصویرگری‌، و کمتر می‌کوشند که با این پدیده به شکل انفسی برخورد کنند. فقط در شعر ناصرخسرو و بعضی دیگر است که نگرش به بهار نقد می‌شود و سخن از مفاهیم باطنی هم به میان می‌آید:

چند گویی که چو هنگام بهار آید،

گل بیاراید و بادام به بار آید

روی بستان را چون چهرة دلبندان‌

از شکوفه رخ و از سبزه عذار آید...

این چنین بیهده‌ای نیز مگو با من‌

که مرا از سخن بیهده عار آید

شست بار آمد نوروز مرا مهمان‌

جز همان نیست اگر ششصد بار آید

هر که را شُست ستمگر فلک‌آرایش‌

باغ‌ِ آراسته او را به چه کار آید؟

سوی من خواب و خیال است جمال او

گر به چشم تو همی نقش و نگار آید

باری‌، در ادب قدیم ما، اندکند شاعرانی که دیدی محتوایی و نقدآمیز به پدیدة تغییر فصل و آمدن بهار داشته‌باشند. بیشتر در همان عالم توصیف سیر می‌کنند و این توصیف‌ها نیز غالباً مقدمه‌ای است برای یک قصیدة مدحیه از هر نوعش‌.

در شعر امروز، هرچند پرداختن به بهار چندان زیاد نیست‌، استفادة محتوایی از این پدیده گویا بیشتر شده‌است‌. نه تنها نسبت به بهار، که نسبت به دیگر فصل‌ها نیز چنین رویکردی دیده می‌شود. شعر «زمستان‌» مهدی اخوان ثالث‌، نمونه‌ای روشن برای یک برداشت سیاسی و اجتماعی از این فصل است‌.

از سوی دیگر، کلیشه‌ای‌شدن شدید نگاه به بهار در شعر کهن ما نیز امروزیانی را که دغدغة نوجویی دارند، به تجدیدنظر می‌کشاند و یکی از این تجدیدنظرها، در نوع نگرش به بهار خواهدبود. در این شعر از سلمان هراتی‌، به خوبی می‌توان تغییر نگرش شاعر به این فصل را دریافت‌:

بگذار

گنجشک‌های خرد

در آفتاب مه‌آلود

بعد از ظهر زمستان‌

به تعبیر بهار بنشینند

و گل‌های گلخانه‌

در حرارت ولرم والر

به پیشواز بهاری مصنوعی بشکفند

سلام بر آنان‌

که در پنهان خویش‌

بهاری برای شکفتن دارند

و می‌دانند

هیاهوی گنجشکهای حقیر

ربطی با بهار ندارد

حتی کنایه‌وار

بهار غنچة سبزی است‌

که مثل لبخند باید

بر لب انسان بشکفد

بشقاب‌های کوچک سبزه‌

تنها یک «سین‌»

به «سین‌»های ناقص سفره می‌افزاید

بهار کی می‌تواند

این همه بی‌معنی باشد؟

بهار آن است که خود ببوید

نه آن‌که تقویم بگوید.1

نگرش به بهار در این شعر سلمان هراتی‌، تفاوتی کلّی با نگرش سنّتی ما دارد. شاعر نقدی هوشمندانه دارد بر کلیشه‌ای شدن آداب و رسوم بهاری در روزگار ما. از سوی دیگر، او در کنار بهار جهان‌، بهار جان را هم انتظار می‌کشد و این نیز هرچند بسیار تازگی ندارد، در شعر کهن ما با این صراحت کمتر بیان شده‌است‌. نمونة دیگری که می‌توان برای این تغییر نگرش نسبت به بهار نقل کرد، غزلی است از سید ابوطالب مظفّری که در آن‌، توصیف‌هایی از بهار طبیعت ارائه می‌شود، ولی همة این توصیف‌ها، مقدمه‌ای است برای سخنانی دیگر که بیان همان‌ها، شاعر را به وصف بهار کشانده‌است‌. این غزل به فارسی‌زبانان تاجیکستان تقدیم شده و به همین اعتبار، اشاره‌هایی به نمادهای آن سرزمین دارد:

بهار آمد، بساط سبزه افکند

زمستان را لباس ژنده برکند

ببین‌، برف از سر آن قله کوچید

ببین‌، «بابا» ز سر واکرده سربند

جهان حال خوشی دارد به نوروز

دریغا حال خلق مانده در بند

نگارا! نوبهار بلخ‌، تلخ است‌

بیاور از سمرقند خودت قند

ولی با این همه‌، به‌راستی می‌توان گفت که نگرش شاعران امروز ما به فصل‌ها بر نگرش دیروزیان برتری دارد؟ البته شاید بتوان نگرش تحلیلی را نسبت به نگرش توصیفی دارای امتیازهایی تلقی کرد، ولی نباید از نظر دور داشت که یک مقدار از درونی‌کردن مفاهیم طبیعی‌، ناشی از ضعف امروزیان است در دقیق‌شدن در طبیعت و این نیز به دوری آنان از طبیعت بر می‌گردد. مسلّم است که شاعر امروز، همانند منوچهری و فرّخی با گل‌ها، گیاهان‌، پرنده‌ها و دیگر نشانه‌های بهار آشنا نیست و حتّی اگر بخواهد توصیفی صرف از بهار داشته‌باشد نیز در تصویرگری آن‌، ناتوان خواهدبود.

 

 1ـ دری به خانة خورشید، مجموعه‌شعر سلمان هراتی‌، چاپ اول‌، سروش‌، تهران 1367، صفحة 23

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ٤ فروردین ۱۳۸۳
کلمات کلیدی: مباحث نظری شعر
comment مهربانی‌ها () لینک