محمدکاظم کاظمی


+ ماه به لیلام می‌رود

گاهی آدم از انتشار کتاب دوستی دیگر آن‌قدر خوشحال می‌شود که از کتاب خود نمی‌شود، به ویژه وقتی این انتشار خیلی غیرمنتظره باشد.

کتاب چشم‌انداز شعر امروز افغانستان برای من چنین احساسی آفرید. شاید به واسطة علاقه‌ای بود که به این گونه‌کارها دارم و همین علاقه‌، بخشی از زندگی‌ام را پر کرده‌است و به من انگیزه می‌دهد و حرکت می‌دهد.

بگذارید کمی روشن‌تر بگویم‌. دیرگاهی است که حس می‌کنم ما کمتر از حد لزوم برای نگاشتن نقد و نظر دربارة ادبیات دست به قلم می‌بریم‌. شاعر بسیار داریم و منتقد اندک‌.

البته بعضی از صاحب‌نظران‌، وفور منتقد در یک دورة ادبی را گواهی بر رکود ادبیات و ناتوانی جامعه در خلق اثر می‌دانند و این سخنی است عمیق و دقیق‌. ولی ما هنوز تا این «وفور» فاصله داریم‌. یک نشانه‌اش هم این که در این دو دهه در همین ایران‌، چه بسیار مجموعه‌شعرها چاپ شده است‌، ولی تا کنون یک کتاب ویژة نقد و بررسی این مجموعه‌ها نداشتیم‌.

پس حق دارد یک آدم اگر از انتشار «چشم‌انداز شعر امروز افغانستان‌» به وجد آید و بکوشد این وجد را به دیگران هم منتقل کند.

باری‌، این کتاب‌، مجموعة نقدها و مقاله‌های شاعر توانمند امروز افغانستان‌، جناب قنبرعلی تابش است‌. انتشارات بین‌المللی الهدی‌، چاپ اول‌، تهران‌، 1382، 2000 نسخه‌، رقعی‌، 225 صفحه‌، 1600 تومان‌. این هم مشخصات کتاب‌.

من ان‌شأالله در فرصتی مناسب‌تر به تفصیل به این کتاب خواهم پرداخت‌. حال فقط خواستم شادمانی‌ام را از انتشار آن‌، با شما تقسیم کنم و نیز اندوهم را. اندوه چه‌؟ اندوه این که تا کی باید «بد منتشر شدن‌» یک کتاب «خوب‌» را تحمل کرد؟

طرح جلد کلیشه‌ای‌، حروفچینی بد، صفحه‌آرایی بدتر، ناپیراستگی متن و... خلاصه دیگر چه بگویم‌؟ فقط کسی فلاکت کتاب را از این حیث حس می‌کند که آن را ببیند و با کتابهای دیگر ناشران حرفه‌ای مقایسه کند.

متأسفانه جناب تابش نیز با بعضی سهل‌انگاریها به این فلاکت افزوده است‌. مثلاً ایشان در نقدها و مقاله‌ها، با امانت‌داری تمام کوشیده‌است منابع شعرها را ذکر کند، ولی از یک ضرورت مهم دیگر غفلت کرده‌است‌، یعنی ذکر نام و نشان نشریه‌ای که این نقد یا مقاله‌، پیش از این‌، در آن چاپ شده است‌. بیشتر این نوشته‌ها پیش از این‌، در نشریات چاپ شده‌اند. البته چاپ مجدد نوشته‌های چاپ‌شده در مطبوعات در یک مجموعه مقاله‌، هیچ عیبی ندارد، بلکه حسن هم دارد. ولی درج نکردن نام و نشان اولین انتشار یک مقاله‌، هیچ حسنی ندارد; بلکه عیب‌ها دارد. هم‌چنین است اهمیت «زمان اولین انتشار» مقاله که بسیار مهم است و باز جناب تابش غفلت کرده‌است و دیگر چیزهای خرد و ریز، ولی مهم‌.

باری‌، بیش از این کام شما را تلخ نمی‌کنم‌. گویا قرار بود خبر خوشایندی به شما بدهم‌.

به هر حال به تابش عزیز، تبریک و تسلیت می‌گویم‌. ای کاش متن تایپ‌شدة کتاب در دسترسم بود تا یک مقاله‌اش را... آه‌! به یادم آمد. من متن نقد «در پیچ کوچه ماه به لیلام می‌رود» را دارم‌، چون پیش از این در جایی چاپ شده بود و برای انجام امور فنی گذارش نزد من افتاده بود. پس آن را نیز ضمیمه می‌کنم‌. نشانی‌اش نیز این است‌: «در دری‌، شماره 13، خزان 1380، صفحة 101»

(پوزش مرا بپذیرید که به خاطر مشکلات فنی‌، نمی‌توانم بعضی اصول تاپپ و صفحه‌آرایی را در این محیط رعایت کنم و این‌، البته مایة رنج است‌.)

 

 

در پیچ کوچه ماه به لیلام می‌رود

 

نقدی بر کتاب «فراز برج خاکستر» از شبگیر پولادیان

 

قنبرعلی تابش‌

 

فراز برج خاکستر

شبگیر پولادیان‌

چاپ یکم ـ 1374

 طبع و نشر ایام بره‌کی‌

 طرح جلد: آصف ستیل بره‌کی‌

 آلمان‌، اکتوبر 11995

«فراز برج خاکستر» مجموعه شعری است از شاعر ارجمند کشور، آقای جلیل شبگیر پولادیان‌. مجموعه دارای دو پیش‌درآمد است‌، نخستین از آقای پویا فاریابی و دوّمی از خود شاعر.

«فراز برج‌خاکستر» مجموعه‌ای است بسیار متنوع و گوناگون‌. از هر قالب شعر فارسی که دلت بخواهد، در آن می‌بینی‌; از غزل گرفته تا شعر سپید و از شعر نیمایی گرفته تا قصیده و چهارپاره‌. این تنوع قالب برای یک شاعر تازه‌کار، امری پسندیده و خوشایند است‌، امّا برای یک شاعر تجربه‌دیده و عمر خورده‌، شاید چندان پذیرفته‌نباشدوحکایت‌از آن کند که شاعر هنوز سرگرم تمرین و سیاه‌مشق نویسی است‌.

به هرحال‌، من اکنون بسیار بر سر این موضوع نمی‌پیچم و تفصیل آن را واگذار می‌کنم برای فرصتی دیگر. اینک ما مجبوریم که این مجموعه را ورق بزنیم و آنچه را که در آن هست‌، به صورتی نه‌چندان شگرف برای خوانندگان عزیز خود بازگو کنیم‌:

در یک تورق کلی پی می‌بریم که این مجموعه همچنان که از نظر قالب متنوع و «رقم رقم‌» است‌، از نظر محتوایی و مضمونی نیز از گستردگی و گوناگونی بسیاری برخوردار است‌. مضمون‌هایی چون بهار، خزان‌، وطن‌، مقاومت‌، آزادی‌، عشق‌، سوگ‌، انسان‌، فاجعه‌، شهادت‌، پوچی و... در آن به چشم می‌خورد. به تعبیری دیگر، در این مجموعه هم با حماسه روبه‌روییم و هم با مرثیه و هم با تغزّل و هم با... و البته این تنوع محتوایی هم به نوبة خود نشانگر آن است که شاعر از نظر فکری و عاطفی هم در طیفی مشخص قرار نمی‌گیرد. نه می‌توانیم او را یک شاعر غزل‌سرا بنامیم‌، چنانکه به طور مثال حسین منزوی را می‌توان چنین نامید و نه می‌توان او را به عنوان یک شاعر ناامید و مرثیه‌خوان شناخت‌، چنان‌که مثلاً اخوان ثالث را می‌شناسیم و الی آخر... البته این تنوّع محتوایی از دو دریچه قابل تماشاست‌:

از یک دریچه اگر نگاه کنیم‌، تنوع مضامین نشانگر آن است که شاعر ما طبعی سیّال‌، جوشان و روان دارد و می‌تواند برای هر مضمونی‌، یک شعر و یا یک قصیده بسازد، چنانچه در گذشته‌های دورِ شعر فارسی چنین پنداری وجود داشت‌. این که کسی می‌توانست در هر موضوعی قصیده‌ای بپردازد، نشانگر آن بود که شاعرش از دیگر همگنان زبردست‌تر است و به محض این که مضمونی در خاطرش خطور کند، شعر او آماده است‌.

امّا از یک دریچة دیگر اگر نگاه کنیم‌، گوناگونی محتوایی نشانة سرگردانی فکری و عاطفی شاعر است و این در صورتی است که ما ثبات فکری را نشانة پختگی شاعر بدانیم‌، چنانچه امروز شاعران و ادیبان را بیشتر با افکارشان می‌شناسند. مثلاً کافکا به عنوان نویسندة یأس مشهور است‌.

البته آنچه گفتیم به این معنا نمی‌تواند باشد که هیچ شاعری نباید دچار تحول اندیشگی شود. هر شاعری حق دارد چندین و چند بار از نظر فکری متحوّل و دگرگون شود. هیچ کس حق ندارد جلو تحوّل اندیشة شاعر سد ببندد. امّا به شرط آن که آثار شاعر در هر مرحله نمایانگر اندیشه‌های همان مرحلة خاص‌ّ باشد، نه آن‌که در مرحله‌ای که شاعر از نظر فکری دچار یأس و ناامیدی است‌، شعری با مضمون امیدواری بنویسد، شعری که از سراپای آن شادی و شوق ببارد. شاعری که چنین باشد، با صدای بلند فریاد می‌زند که اهل تفنّن است‌، نه اهل تفکر. شعر برایش وسیلة بیان دردهایش نیست‌، بلکه یک وسیلة سرگرمی و نام و نشان‌ساز است‌.

اکنون ما وظیفه‌مندیم که چنین مجموعه شعری را که معجونی است بسی متنوع و رنگارنگ‌، نقد و ارزیابی کنیم‌. نقد مجموعه شعری با چنین ابعاد مختلف‌، هم آسان است و هم مشکل‌. آسان است به خاطر آن‌که دست منتقد کاملاً باز است‌. از هر دری که برای او آسان‌تر است‌، می‌تواند وارد شود و از هر دری که بخواهد، می‌تواند خارج شود.

ولی مشکل است‌، از این سبب که در ساختمانی که دریچه‌هایی به چهارسو گشوده دارد، اگر یکی دو دریچه را بگشایی و از آن‌ها به بیرون تماشا کنی‌، احتمال دارد چشم‌اندازهای دیگر و چه‌بسا زیباتری از چشمت پنهان بماند و اگر هم بخواهی یک یک بار از تمام دریچه‌ها سرک بکشی‌، بازهم دو حالت دارد: یا این‌که دریچه را یک بار بگشایی و فقط نگاهی بیفکنی و ببندی که در این فرض‌، باز هم بسیاری از جزئیات از چشمت پنهان می‌ماند و نمی‌توانی از این تماشای خود، چندان لذتی ببری‌; یا این‌که در مقابل هر دریچه ساعت‌ها توقف کنی و به تماشا بپردازی که ممکن است شما برای این کار وقت کافی در اختیار نداشته باشی‌.

اینک من بر سر این چهارراه قرار دارم‌. مجبورم که فقط یکی را انتخاب کنم‌، و من راه دوّم را انتخاب می‌کنم‌، یعنی از میان این همه دریچه‌، فقط چند دریچه را برای تماشا می‌گشایم و از دیگران صرف‌نظر می‌کنم‌; البته با یادآوری این نکته که این چند دریچه از نظر من فراخ‌ترین دریچه‌های «فراز برج خاکستر» است‌.

 

1 ـ مقاومت‌:

مضمون مقاومت در این مجموعه از فرکانس بالایی برخوردار است و نشانگر آن است که دغدغة اصلی شاعر، بی‌عدالتی‌ها و ستم‌هایی بوده است که طی سال‌های متمادی بر مردم کشورش روا داشته اند. این ستم‌ها و نامردمی‌ها با تجاوز آشکار ارتش سرخ به اوج خود می‌رسد و شاعر، راه حل همة این تجاوزها و بیدادگری‌ها را قیام و مقاومت توده‌های در بند و ستمکش می‌داند.

نکتة دیگر این‌که اگر به تاریخ سرایش اشعار آقای پولادیان دقت کنیم‌، درمی‌یابیم که این شعرها بر بسیاری از اشعار شاعران دیگر و از جمله شاعرانی که در ایران به شعر مقاومت پرداخته‌اند، حق تقدّم دارند.

چیز دیگری که به آقای شبیگر پولادیان امتیاز می‌بخشد، این است که ایشان ـ برخلاف شاعران مقاومت مقیم ایران که از معرکه دور بودند و در یک فضای امن و امان‌، شعر مقاومت می‌سرودند ـ در فضای سیاه و سنگین کابل شعرهای خود را سروده‌اند که البته این کار، شهامت ویژه‌ای را می‌طلبد که به سراینده‌اش باید آفرین گفت‌.

نکتة دیگری که نباید پنهان گذاشت‌، این است که کیفیّت هنری اشعار مقاومت آقای پولادیان که در سال 56 سروده شده است‌، کمتر از اشعار مقاومتی که ده سال بعد در ایران توسط شاعران افغانستان وشاعران انقلاب ایران سروده شده است‌، نمی‌باشد.

آخرین نکته دربارة شعرهای مقاومت مجموعة «فراز برج خاکستر» این است که بعضی‌ها دربارة تاریخ دقیق سرایش این اشعار تشکیک می‌کنند که البته این قلم چنین تشکیکی را روا نمی‌دارد. امّا نقداً دلایلی کافی هم برای اثبات آن ندارد و باورمند است که این تشکیک با کمک شاعران معاصرِ آقای شبیگر پولادیان از قبیل آقای واصف باختری و دیگران و همچنین مطالعة مطبوعات چاپ کابل به آسانی قابل رفع است‌.

 

2 ـ مضامین حماسی در قصیده‌:

یکی از قالب‌هایی که آقای پولادیان توانسته تا اندازة زیادی از عهده‌اش برآید، قالب قصیده آنچه گفتیم به این معنا نمی‌تواند باشد که هیچ شاعری نباید دچار تحول اندیشگی شود. هر شاعری حق دارد چندین و چند بار از نظر فکری متحوّل و دگرگون شود. هیچ کس حق ندارد جلو تحوّل اندیشة شاعر سد ببندد. امّا به شرط آن که آثار شاعر در هر مرحله نمایانگر اندیشه‌های همان مرحلة خاص‌ّ باشد.

قصیده‌های «فراز برج خاکستر» بی‌تردید از قصاید موفق زمان خود هستند که شاعر به خوبی توانسته است این قالب را (که در قدیم با مدح و مداحی عجین شده بود) وارد قلمرو حماسه کند و به خوبی هم از پس آن برآید. البته گمان نشود که آقای پولادیان نخستین شاعری است که قصیده و حماسه را آشتی داده است‌، چراکه پیشتر از همه‌، مرحوم ملک‌الشعرای بهار، قصیده را وارد جریان‌های اجتماعی کرد و ثابت نمود که قصیده هم می‌تواند مضامین گستردة اجتماعی را برتابد.

یکی از شاعرانی که در ایران در قالب قصیده محتوای حماسه را گنجانده است‌، آقای مهرداد اوستا است که به خاطر قصیده‌های حماسی خود در بین بسیاری از شاعران عصر انقلاب اسلامی ایران مطرح و محبوب است‌.

می‌توان ادعا کرد که قصیده‌های آقای شبگیر پولادیان با آسانی با قصیده‌های اوستا قابل مقایسه است و شاید از نظر درجة حماسه چندین درجه از قصیده‌های مهرداد اوستا برتر و بالاتر باشد. پس به‌جا است که «فراز برج خاکستر» را از این منظر هم بستاییم‌، امّا این را هم نباید ناگفته گذاشت که قصاید «فراز برج خاکستر» از ایجازی که لازمة سخنوری در قصیده است‌، بی‌بهره بوده و گاه گاه به اطناب‌های مملّی انجامیده است‌.

 

3 ـ گسترة شعر نو:

از قالب‌های قدیم اگر بگذریم ـ که آقای پولادیان تا حدودی از عهدة آن برآمده است ـ می‌رسیم به قالب‌های نوینی که در مجموعة «فراز برج خاکستر» وجود دارد و درصد بالایی از مجموعه را به خود اختصاص داده است‌. سوگمندانه به این بخش که می‌رسیم‌، شاعرِ «فراز برج خاکستر» چندان درخششی از خود نشان نمی‌دهد و همچنان بر «فراز برج خاکستر» باقی مانده‌، چرا که در قالب‌های جدید انتظارات ما بیشتر می‌شود و ما از پیشگامان شعر جدید آموخته‌ایم که تنها شکستن و کنار گذاشتن وزن در شعر نو کافی نیست و هزار نکتة باریکتر ز مو این‌جاست‌.

وقتی شاعر از جادوی وزن و قافیه دست می‌شوید، باید متاع خود را با جادوی جدیدی عرضه کند تا بتواند دل و دماغ عده‌ای را افسون کند و از این طریق‌، به آنان لذّت بچشاند که این جادوی جدید در شعر نو، «فرم‌» نام دارد. به طور مثال اگر ما از شعر شاملو و یدالله رویایی «فرم‌» را برداریم‌، دیگر چیزی برای آنان باقی نمی‌ماند که خواننده را جلب و جذب کند و به همین جهت است که کسانی که با فرم آشنایی ندارند، هرگز نمی‌توانند از شعر این دو لذّت ببرند.

با کمال تأسف در شعرهای نو «فراز برج خاکستر» هیچ جادوی جدیدی عرضه نشده است که خواننده را مجذوب خود کند. نه‌تنها از فرم‌، فضا و طرح واحد در آن‌ها خبری نیست‌، بلکه در هر شعر چند تصویر ناب و کشف جدید شاعرانه هم وجود ندارد که خواننده را در پایان شعر قناعت بدهد که وقتش را هدر نداده است‌.

 

4 ـ اشتباهات وزنی‌:

یکی از نکته‌هایی که مرا در جریان مطالعة «فراز برج خاکستر» بسیار آزار داد، اشتباهات فراوان وزنی بود که هم در شعر کلاسیک این مجموعه وجود داشت و هم در شعرهای نیمایی و البته بیشتر در شعرهای نیمایی‌. به طور نمونه نگاه کنید به این صفحات‌: ص 7، س 8 ـ ص ص 29، س 8 ـ ص 57، س 12 ـ ص 58 ـ س 10 ـ ص 58، س 15 ـ ص 7، س آخر ـ ص 59، س 1 ـ ص 59، س 4 ـ ص 59، س 6 ـ ص 64، ص 4 ـ ص 145، س 5.

البته این آمار فقط نمونه‌های بسیار اندکی از اشتباهات وزنی مجموعه «فراز برج خاکستر» را نشان می‌دهد و تعداد واقعی بسیار بالاتر از این است‌. بنده لزومی ندیدم که تمام این کتاب را یک بار دیگر از سر تا آخر بخوانم و تمام اشتباهات وزنی آن را یادداشت کنم‌. فقط برای این که مجموعة «فراز برج خاکستر» کمتر در دسترس خوانندگان این نبشته قرار دارد و برای آن‌که ادعای من هم برای خواننده چندان غیر مستند و بعید جلوه نکند، یک شعر کامل از مجموعة «فراز برج خاکستر» را می‌آورم که حداقل نیم آن‌، وزنش مغشوش است‌. عنوان این شعر «برخاک سرخ گونه کشتارگاه‌» است و وزن اصلی آن‌، «مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن‌» . بقیه اوزان را خودتان به‌دست آورید!

 

بر خاک‌ِ سرخگونه‌ِ کشتارگاه‌

به خاستگاه‌ِ دلهره خیز نبردهای بزرگ‌

به منتهای چکاچاک‌ِ گرزهای گران‌

به گرم گرم تابش براق‌ِ تیغ‌های بنفش‌

به شعله‌های خشم‌ِ زمین کوب‌ِ پیلتنان‌

ز گردِ سم‌ِ ستوران صخره‌شکن‌

در اهتزازِ غرورآفرین درفش‌های بلند

تو چون پرندة رنگین‌،

ز گردِ راه رسیدی‌،

شکوه‌ِ چاووش‌ِ من‌!

و در غبارِ عرصة خونین‌،

پیام‌ِ مهر سرودی‌،

«سیاووش‌ِ» من‌!

از آن کرانه نعرة «افراسیاب‌» می‌پیچید

از این کرانه هیاهوی بارة «توس‌»

شراره‌های آتش‌ِ «کین‌» اوج می‌گرفت‌،

چو آن درفش‌ِ سیه‌، بر چکادِ «کیکاوس‌»

زمین به نعرة جنگاوران‌;

سپهر را به غلغة طبل‌ِ جنگ می‌طلبید

و روی گسترة پهندشت‌ِ نبرد،

قبای خونی خورشید می‌درید

ولی صدای تو ـ

چون «تیر آرش‌ِ» گرد;

ز اوج‌ِ کوة «البرز» درگذشت‌

به سان دست‌ِ سبز «اهورا»،

طلسم‌ِ کینة «توران‌» ـ

به سنگ‌ِ «مهر» شکست‌

اگرچه جویه همی بست موج‌ِ خونابه‌

اگرچه کینه پراگند، دست‌ِ اهریمن‌

اگرچه وسوسه انگیخت سودِ «سودابه‌»

ولی تو، آن حقیقت‌ِ جاوید را،

ز کوه‌ِ آتش‌ِ ناباوران گذر دادی‌!

و این مقدمة حماسة غرورِ تو بود

در این «سرای سپنج‌»

به جلوه‌گاه‌ِ عروج تمامت‌ِ انسان‌;

همیشه سایة اهریمنان‌،

به پشت‌ِ پرده‌ای از خون گرم و رنگین است‌

چرا که در توالی پیکارِ پاک و پلید،

همیشه دست‌ِ خدایان‌ِ مرگ ـ

خونی است‌

اگرچه خون تو شد بذرِ کشت فرداها

درفش‌ِ مهر تو بر خاک‌ِ تیره گشت رها

ولی چه باک‌!

هزار نیزة پولاد،

ز دوش‌ِ مردِ هزاران هزار رستم گرد،

ز خاک‌ِ سرخگونة کشتارگاه روییدند

که تا چو کاوة پولادگر،

درفش‌ِ سرخ «شهادت‌» ـ

دوباره بردارند!

کابل ـ قوس 1357

 

5 ـ تأثیرپذیری‌ها:

 تأثیرپذیری‌های آقای پولادیان در مجموعة «فراز برج خاکستر» فراوان است و چنین برمی‌آید که شاعر از هرچمن‌، گلی چیده است‌. خوانندة اهل‌، با مطالعة «فراز برج خاکستر» می‌تواند به آسانی ردّ پای شاعران نوپرداز ایران را در آن بیابد، شاعرانی چون شفیعی کدکنی‌، مهدی اخوان ثالث‌، منوچهر آتشی‌، احمد شاملو و...

برای آن‌که کمی جزئی‌تر تأمل کرده باشیم‌، نمونه‌هایی از تأثیرپذیری‌های آقای پولادیان را برمی‌شماریم‌:

1 ـ غزل «از کدامین افق فاجعه‌» که با این مطلع شروع می‌شود:

باغ در باغ‌، همه سایة پاییز شده است‌

نوبهاران امیدم چه غم‌انگیز شده است‌

تحت تأثیر غزل مشهور آقای شفیعی کدکنی است با نام «سوگنامه‌» که با این مطلع شروع می‌شود:

موج‌، موج خزر از سوگ سیه‌پوشانند

بیشه دلگیر و گیاهان همه خاموشانند

البته شاعر در جاهای دیگر این مجموعه هم عرض ارادتی به پیشگاه دکتر شفیعی کرده است که نشان می‌دهد او حدّاقل مجموعه شعر «در کوچه‌باغ‌های نشابور» را در اختیار داشته است‌، از جمله در غزلی با عنوان «به نام گل سرخ‌»، دارد که‌: «بخوان به نام گل سرخ‌، عاشقانه‌ترین‌» که مصرعی است از شعر مشهور دیگر آقای کدکنی با نام «دیباچه‌».

2 ـ بسیاری از اشعار نیمایی «فراز برج خاکستر»، در شکل داستان‌پردازی و لحن روایت‌گونه‌، تحت تأثیر مهدی اخوان ثالث اند و همین‌طور تتابع اضافات فراوانی که در این کتاب وجود دارد، یادآور تتابع اضافاتی است که در بعضی از اشعار اخوان ثالث وجود دارد. به این مصرع دقت کنید:

در کدامین روز نحس ماه شوم قحط سال‌

قرن تلخ زندگی زادم‌؟

که کاملاً تحت تأثیر اخوان ثالث است‌، حتّی از نظر طرز تفکّر.

از این نمونه‌ها در مجموعة «فراز برج خاکستر» فراوان است که من به خاطر پرهیز از اطالة کلام از ذکر نمونه‌های بیشتر خودداری می‌کنم‌.

3 ـ ردّ پای منوچهر آتشی را هم در مواردی از سروده‌های «فراز برج خاکستر» می‌توان مشاهده کرد. به‌طور مثال شعر «شمشیر آبایی‌» تحت تأثیر شعر مشهور منوچهر آتشی به‌نام «خنجرها، بوسه‌ها، پیمان‌ها» است‌. «منوچهر آتشی در شعر یاد شده از اسپ به عنوان نماد مردانگی و شجاعت یاد می‌کند و می‌گوید: اسبی که روزگاری صخره‌وار بر نشیب‌ها غلتیده و با تاخت خود چه گوزنانی را رم داده‌، چه پلنگانی را تارانده و چه دخترانی را از درگاه غرفه‌ها ربوده‌، اینک گرانسنگ و ملول بر آخورش ایستاده و برای روزهای برگشت‌ناپذیر گذشته‌اش حسرت می‌خورد.»

آقای شبگیر پولادیان در شعر «شمشیر آبایی‌» به جای اسپ آتشی‌، شمشیر را نماد شجاعت و مردانگی قرار می‌دهد و از روزگاران گذشتة خود که شمشیر را به همراه داشته است‌، با حسرت و دریغ یاد می‌کند.

پرداخت آقای جلیل شبگیر پولادیان در «شمشیر آبایی‌» عین پرداخت شعر منوچهر آتشی است‌، فقط با این تفاوت که منوچهر آتشی اسپ را نماد شهامت و مردانگی قرار داده است‌، ولی شبگیر پولادیان به جای اسپ‌، شمشیر را نماد مردانگی و شجاعت قرار داده و این قدر کار در شعر چندان کار دشواری نیست‌.

 

6 ـ ناب‌ترین تکه‌ها:

در پایان‌، ضمن آرزوی سلامتی و طول عمر بابرکت برای آقای شبگیر پولادیان‌، شما را به شاعرانه‌ترین و ناب‌ترین تکه‌های «فراز برج خاکستر» مهمان می‌کنیم‌:

گویی چو ساقه گلی وحشی‌

در تنگنای ریشة خود خاک می‌شوم‌

ص 7

به گریه می‌گذرد جویبار افسرده‌

دو چشم خونی شب زنده‌دار را ماند

ص 16

و قفس در آفتاب سوخته من‌

در سایه‌های بال بلندت‌

بیدار می‌شود

ص 43

چون گل سرخ در اندوه چمن زاده شدی‌

ص 128

در پیچ کوچه ماه به لیلام می‌رود

نرخ نگاه و ناز دو سه سکه بیش نیست‌

ص 187

 

والسلام ـ قم‌، 8/2/79

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٦:٤٦ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: نقد کتاب
comment مهربانی‌ها () لینک