محمدکاظم کاظمی


+ امروز با بیدل (چهل)

چو صحرا مشرب ما ننگ وحشت بر نمی‌تابد

نگه دارد خدا از تنگی چین دامن ما را

 

چین دامن‌، کنایه از تعلّقات مادی است‌. گویا اشراف و دولتمردان دامنهای پُرچین می‌پوشیده‌اند.

ز خود برآ تا رسد کمندت به کنگر قصر بی‌نیازی‌

به نردبانهای چین دامن کسی ره آسمان نگیرد

می‌گوید درست است که چین دامن شبیه نردبان است‌، امّا با این نردبان به آسمان نمی‌توان رفت‌.

ولی دامن صحرا فراخ است و فارغ از چین‌. به همین لحاظ، آرام است و بدور از وحشت‌.

وحشت نیز در شعر بیدل‌، بیتابی و پریشانی است‌، نه خوف و هراس‌.

O

وحشت ما را تعلّق رام نتوانست کرد

بادة ما هیچ‌کس در جام نتوانست کرد

O

شمعی از وحشت‌نگاهی انجمن گم کرده ام‌

بلبلی از پرفشانیها چمن گم‌کرده ام‌

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ۱۳۸٢
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک