+ چو دزدی با چراغ آيد، گزيدهتر برد کالا
ما همه تختهسواريم، بگو تختي نيست
دزد از ما نبرد صرفه، بگو رختي نيست
اما اينبار گويا دزد از ما صرفه برد. بله، جريان از اين قرار بود كه پريشب دزدي با چراغ به مؤسسة در دري دستبرد زد و گزيدهتر كالاي آن را ربود و همه را به داغ آن نشاند. اما اين گزيدهتر كالا، يك دستگاه رايانه و متعلقات آن و فاكس و راديو و ديگر چيزها بود كه البته در در دري نيز شيء ذيقيمتتري از آنها پيدا نميشد وگرنه آنها را هم ميربود. اما اين اشيأ گرانقدر، چيزهاي گرانقدرتري در خود داشت، از جمله مطالب تايپشدة شمارة در دست اقدام و بسيار مطالب و مقالهها و كتابها از دوستان كه در آن رايانه محفوظ بود و در جاي ديگري محفوظ نبود. پس اگر ديديد كه مقالهها و شعرهاي شما از اين پس در نشرية مؤسسة فرهنگي سارقان مشهد منتشر شد، تعجب نكنيد.
ميگويند هرچه سنگ است، بر پاي لنگ است. البته اين سنگ سوم بود كه ما خورديم. در نوبتهاي اول و دوم، دزدان به راستي به كاهدان زدند چون همين مختصر امكانات نيز در مؤسسه موجود نبود. حالا كه ما نيز دچار احساس خودكامپيوترداربيني شده بوديم، اين سنگ سوم فرود آمد.
ولي با اينهمه، فقدان اين عزيز از دست رفته، شركتكنندگان جلسة شعر را به نااميدي نكشاند. ملت قهرمان و هميشه در صحنة ما امروز، با حضور گسترده و فعال خويش در پاي صندوقهاي رأي (ببخشيد، چون امروز انتخابات مجلس بود، يك بار فكر كردم مجري اخبار تلويزيون هستم.) باري، شركتكنندگان جلسه، با حضور گسترة خويش، مشت محكمي به دهان استكبار جهاني زدند و با اين اقدام، نشان دادند كه هيچ توطئهاي نميتواند مانع عزم استوار آنان شود.
البته يادآوري ميشود كه اين شور و نشاط، نتوانست ضايعة از دست رفتن رايانه و مطالب موجود در آن را جبران كند و به همين لحاظ، دستاندركاران مؤسسه يعني مظفري و خاوري و حسينزاده و حيدربيگي و كاظمي، پس از جلسه با شكل اندوهباري به اين بحث پرداختند كه اولاً براي پيشگيري از اين حادثة شوم چه كارها ميتوانستند بكنند و ثانياً براي احياي مطالب مفقوده چه تدابيري ميتوان جست و ثالثاً اگر باز هم دري به تخته خورد و اين امكانات دوباره فراهم آمد، براي حفظ آنان از شرّ دزدان آينده چه ميتوان كرد.
ضايعة اندوهبار به سرقت رفتن دار و ندار درّ دري، محمدكاظم كاظمي را كه از ديرباز از دست شطرنجبازي بيامان مظفري دل خوني داشت و مدام به او گوشه و كنايه ميزد، فرصت داد تا در مرثيهاي در قالب رباعي، از سويي با او همدردي كند و از سويي ديگر، اين عقدة هميشگي خود را بر سر تختة شطرنج مظفري خالي كند و چنين بسرايد:
ديدم ثمر رنج تو را ميبردند
رايانة تو، گنج تو را ميبردند
اين كاش به جاي اين همه جنس عزيز،
اين تختة شطرنج تو را ميبردند
شعر ذيل در ختم جلسه خوانده شد و حضار با تكبيرهاي پياپي آن را تأييد كردند.
اما جلسة امروز، جلسة ويژة نقد كتاب شعر تازة خانم زهرا حسينزاده با عنوان «نامهاي از لالة كوهي» بود كه عليرغم تلاشهاي استكبار جهاني، با گرمي تمام برگزار شد و سربازان جانبركف كشور غلامرضا ابراهيمي و حسين حيدربيگي و محمد واعظي و ديگران نقدهايي بسيار دقيق و آموزنده ارائه كردند. البته به علّت فقدان ضبط صوت خبرنگاري و دوربين عكاسي، ما از ارائة هرگونه گزارشي از اين جلسة باشكوه محروميم.


مهربانیها ()