+ امروز با بیدل (سی و هشت)
از غبارم میکشد دامن، تماشا کردنی است
عاجزیهای نیاز و بینیازیهای ناز
من سالها این بیت را غلط میفهمیدم. میپنداشتم که «عاجزیهای نیاز و بینیازیهای ناز»، فاعلِ «دامنمیکشد» است، یعنی از غبار من، از یک سوی، عاجزیهای نیاز دامن میکشد و از سویی دیگر، بینیازیهای ناز. به عبارت سادهتر، من (شاعر) هم از سر نیاز عاجز هستم و هم از سر ناز (غرور) اظهار بینیازی میکنم و این تماشا دارد.
آن توجیه هم البته راهی به دهی میبرد، ولی دریافت درست این است که فاعل را معشوقی بدانیم که در این شعر، از او نام برده نشده و او، از غبار شاعر دامن میکشد (احتراز میکند). پس از سمت شاعر عاجزیهای نیاز است و از سمت معشوق، بینیازیهای ناز. و این تماشا دارد. به این ترتیب، ما دو جمله داریم. «او از غبارم دامن میکشد.» و «این عاجزیهای نیاز و بینیازیهای ناز، تماشاکردنی است.» مصراع دوم، از لحاظ دستوری، به «تماشاکردنی است» ارتباط مییابد، نه به «دامن کشیدن».


مهربانیها ()