محمدکاظم کاظمی


+ آشتی‌

شکر خدا که اهل جدل همزبان شدند
با هم به سوی‌ِ کعبة عزّت روان شدند
شکر خدا که گردنه‌گیران محترم‌
بر گلّه‌های بی سر و صاحب شبان شدند
شکر خدا که کم‌کمک از یاد می‌رود
روزی که پشت نعش برادر نهان شدند
شکر خدا که مسجد و محراب شهر نیز
یکباره ـ پوست‌کنده بگویم ـ دکان شدند
جمعی‌، چنان قدیم‌، هر آن را که سر فراشت‌
قربان مادر و پدر و خانمان شدند
یعنی دوباره دشمن‌ِ سوگندخورده را
با استخوان سینة خود نردبان شدند
مانند بارهای دگر بعدِ گیر و دار
بر خون خویش و نعش پدر میهمان شدند

هر کس به گونه‌ای به هدر داد آنچه داشت‌
یک عدّه هم که سگ نشدند استخوان شدند
1373

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۸۱
کلمات کلیدی: شعر کاظمی
comment مهربانی‌ها () لینک