محمدکاظم کاظمی


+ بیت بیدل و بحث دو هم‌زلف

تنگی فشرده است صحرای امکان

راهی نداریم دل می‌گشاییم

سؤال؟ این «تنگی» چگونه خوانده می‌شود؟

الف. به صورت مصدری یعنی «تنگ بودن»

ب. به صورت نکره یعنی «تنگ + ی» که «تنگ» به معنی «بار» باشد، چنان که می‌گویند «تنگ شکر» یعنی «بار شکر»

این بحثی است که گویا بین دو تن از اعزه و اجله‌ی شعر امروز یعنی سید اکبر میرجعفری و هم‌زلف (باجناق) ایشان امید مهدی‌نژاد درگرفته بوده و با توجه به حساسیت موقعیت ـ و این که بالاخره هم‌زلفان نمی‌خواهند از هم کم بیاورند ـ این جانب را به داوری خواستند گویا.

من حرف آخرم را اول بگویم و آن این که با قرائت «الف» موافقم، هرچند نمی‌دانم که نظرم با جناب «اجله» نزدیک است یا با «اعزه».

البته «تنگ» به معنی بار هم بی‌وجهی نیست، از این جهت که به واقع تنگ هر یک از دو لنگه‌ی بار بوده است که به صورت دوالی به دو سمت چهارپای بسته می‌شده و لاجرم این دو تنگ، آن مرکوب را در خود می‌فشرده‌اند. حتی شاید با این وصف، «تُنگ» به معنی کوزه دهان‌باریک هم قابل توجه باشد که به هر حال از محدودیت فضا حکایت دارد.

ولی من بنا بر شواهدی که در همان لحظه در ذهن داشتم و نیز شواهدی که با بررسی غزلیات بیدل یافتم، قرائت الف را ترجیح می‌دهم، چون هم معنای بیت با آن قرائت سرراست می‌شود و هم در شعر بیدل نظایر بسیار دارد.

از نظر معنی، شاعر می‌گوید که برای ما این صحرای امکان (دنیای بیرون) تنگ است. می‌دانیم که انسان عارف و اندیشمند فراخی دنیا را برای خود تنگ می‌یابد. برعکس او بزرگی و فراخی و وسعت را در دل خویش می‌داند، یعنی در باطن خود. بیدل این تقابل «دل» با جهان بیرون را در شعرهایش بسیار آورده است:

دو روز در دل خون‌گشته جوش زن، بیدل

نه باغ در خور جولان آرزوست، نه راغ

ستم است اگر هوست کشد که به سیر سرو و سمن درآ

تو ز غنچه کم ندمیده‌ای، در دل گشا، به چمن درآ

بی‌نشان بود این چمن گر وسعتی می‌داشت دل

رنگ می بیرون نشست از بس که مینا تنگ بود

نُه فلک در وسعت‌آباد دل دیوانه‌ام‌

هست خلخالی که در پای مگس تنگی کند

در بیت مقصد ما هم شاعر می‌گوید که «تنگی» (تنگ بودن) صحرای امکان را در خود فشرده است. ما در اینجا احساس خفقان می‌کنیم. پس جز این راهی نداریم که دل بگشاییم و با تفرج در دنیای وسیع باطن، از این تنگی رهایی یابیم.

اما از نظر صوری، «تنگی» با «گشودن» تضاد و تقابل دارد، نظیر تقابلی که در «صحرا» و «دل» است. در حالی که «تنگ» به معنی «بار» تناسبی با دیگر اجزای بیت نمی‌یابد.

حال باید دید که آیا در شعر بیدل «تنگ بودن صحرا» باز هم آمده است یا نه؟ و از جانبی «تنگ» به معنی «بار» در شعر بیدل سابقه دارد؟ و اگر دارد، با صحرا ربطی یافته است؟ من قدری در غزلیات بیدل «تنگ‌یابی» و «صحرایابی» کردم و به بیت‌های بسیاری برخوردم که در آن‌ها میان «دل»، «صحرا» و «تنگی» (به معنی تنگ بودن) ارتباطی برقرار بود. اینک فقط چند نمونه‌ی روشن و واضح را که ارتباط بیشتری با بیت مقصد ما دارد نقل می‌کنم.

گر جَیب ناموس «تنگت نگیرد»،

در چین دامن خفته است «صحرا»

به قدر وسعت است آماده استعداد «تنگی» هم‌

بلندی ننگ چین بر دامن افزون کرد «صحرا» را

چو «صحرا» مشرب ما ننگ وحشت بر نمی‌تابد

نگه دارد خدا از «تنگی» چین‌، دامن ما را

در چارسوی اوهام تا کی الم «تنگی»‌؟

بر گوشه‌ی «دل» پیچید یک دامن و «صحرا»ها

چاک گریبان ما سینه به «صحرا» گشود

«تنگی» خُلق جنون این همه وسعتگر است‌

بیدل از قید «دل» آزاد نشین، «صحرا» شو

وسعت از «تنگی» این خانه برون می‌ریزد

«تنگی» آفاق تا «دل»، دقت اوهام توست‌

از غبارت هرچه گردد پاک‌، «صحرا» می‌شود

از وحشت این «تنگنا» هر کس به رنگی می‌رود

دریا و مینایی به کف‌، «صحرا» و دامان در بغل‌

بیدل به فشار «دل تنگم» چه توان کرد

«صحرا» شدم اما نشدم محرم دامن‌

وسعت «دل»، «تنگ» دارد عرصه‌ی خودداری‌ام‌

در نظر یکسر رَم آهوست تا «صحرا» شدم‌

و به این‌ها می‌افزایم بیت‌هایی را که در آن‌ها، همچون بیت مقصد ما،  «تنگی» با «فشردن» پیوند یافته است:

نمی‌دانم چه تنگی در هم افشرد آه مجنون را

رم این گردباد آخر به ساغر کرد هامون را

چه تنگی این همه افشرد دشت امکان را؟

که ابر، بیضه شکسته است زیر پر به هوا

تنگی ز بس فشرده است این عرصه‌ی جدل را

میدان خزیده یکسر در خانه‌ی کمان‌ها

مقیم گوشه‌ی دل چون نفس دیوانه‌ای دارم‌

که گر تنگی کند این خانه، افشارد به صحرایش‌

در بسیاری از این بیت‌های شاهد، ملاحظه می‌کنید که «تنگی» نمی‌تواند معنی «بار» داشته باشد، چون به صورت‌های «تنگنا»، «تنگ گرفتن»، «تنگی کردن» و امثال این‌ها آمده است.

و بالاخره آن «تنگ» بیچاره به معنی «بار»، فقط یک بار در غزلیات بیدل دیده شد، آن هم در این بیت:

شد جوش خطت پرده‌ی اسرار تبسّم‌

پوشید، هجوم مگس این تنگ‌ِ شکر را 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ ; شنبه ۳٠ شهریور ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: بیدل
comment مهربانی‌ها () لینک

+ در حاشیه‌ی سفر به گناباد

سفری با خانواده به گناباد و حضور در جلسه و شب شعر شاعران گنابادی در این دو روز برایم سعادتی بود. آنچه به لذت این سفر افزود، میزبانی گرم دوستان شاعر، اهل قلم و مسئولان فرهنگی گناباد بود، به ویژه جناب صادق ایزدی گنابادی که چند سالی است به دوستی با ایشان مفتخرم و از آثار قلمی و به ویژه‌ نقدهای دقیق او بر شعرها و دیگر نوشته‌هایم بهره‌مند.


(از راست: صادق ایزدی گنابادی، محمدکاظم کاظمی، ابوالحسن دلشاد)

-------------------------------------------------------------------------------------

و بازدید از بعضی جای‌های دیدنی گناباد برایم خاطره‌انگیز بود، به ویژه موزه مردم‌شناسی که در آن نشانه‌هایی از صنعت، کشاورزی و زندگی مردم گناباد تصویر شده بود. من در میان این مردم و این آثار تاریخی، گویا خود را در هرات حس می‌‌کردم. جدا از این که لهجة مردم گناباد بسیار نزدیک به لهجه مردم هرات است و بسیاری از واژگان کهن فارسی هروی را در آن می‌توان یافت.

گناباد شهر شیخ بهلول گنابادی است، آن مظهر زهد و تقوا و جوانمردی. کسی که پدرم از سال‌های حضور او در افغانستان حکایت‌ها و خاطرات بسیاری نقل می‌کرد.

و نیز بزرگ‌ترین و کهن‌ترین کاریز (قنات) دنیا که در گناباد است، کاریزی به طول 35 کیلومتر که عمق آن در در انتها، به 350 متر عمق می‌رسد، یعنی نزدیک به ارتفاع برج ایفل. کاریز  آنچه در مورد این کاریز برایم جالب بود، روایتی بود که جناب ایزدی و دلشاد از یک مقنی (چاه‌کن) هراتی نقل می‌کردند به نام عبدالغفور که سال‌ها پیش و در زمانی که بخشی از این کاریز کور شده بوده است، با مهارت و جرأت تمام در پی گشایش آن برمی‌آید. در حالی که هیچ‌کس دیگر، حتی مقنیان حرفه‌ای ایرانی را توان و جرأت آن کار نیست، عبدالغفور با دو همکارش در دل قنات درمی‌آید و با گشودن یک کانال فرویخته آن، آب این قنات کهن را بیست درصد افزایش می‌دهد. اکنون قریب به ده سال است که مردم گناباد از این آب بهره‌مندند و از این پیرمرد که اکنون نمی‌دانند در کجای افغانستان است، با نیکی و احترام تمام یاد می‌کنند. از لحاظ فنی، کاری که این چاه‌کن افغان برای این کاریز می‌کند، یعنی هدیه‌کردن هر ثانیه حدود صد لیتر آب به این شهر کم‌آب، در طول پانزده سال از آن زمان تا کنون و چه بسا سال‌ها بعد. بله گویا نشان دست این مردم ما نه بر سنگ سنگ بناها، که در دل کاریزها هم بر جای است و مهرشان در قلوب بسیاری از مردم این کشور نیز.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٢ شهریور ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: یادبودها

+ انتشار کتاب شمشیر و جغرافیا

دومین مجموعه مستقل شعرهایم با عنوان «شمشیر و جغرافیا» از سوی نشر سپیده‌باوران منتشر شد. این کتاب 160 صفحه‌ای شعرهای سال 1371 تا 1391 مرا در خود دارد، یعنی آثار بعد از کتاب «پیاده آمده بودم...» را. به این ترتیب علاقه‌مندان با تهیه‌ی فقط همین دو کتاب به همه شعرهایم دسترسی خواهند داشت.
البته در دو کتاب «قصه‌ی سنگ و خشت» و «کفران» که در سال‌های پیش چاپ شده، گزیده‌ای از شعرهایم آمده است، ولی مجموعه کامل شعرها در این دو کتاب است، بدون تداخل و تکرار.
«شمشیر و جغرافیا» در 168 صفحه و با قیمت 7900 تومان چاپ شده است. طرح جلد آن کار خانم پریسا تشکری است. 
مرکز پخش کتاب، «کتاب آفتاب» در مشهد است. البته برای ناشر ارسال پستی کتاب به همه نقاط ایران وجود دارد. دوستان می‌توانند با این شماره‌ها در مشهد تماس بگیرند:
2238613 (0511)
2222204 (0511)
 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; جمعه ۸ شهریور ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: کتابهای کاظمی

+ جلسه نقد و پژوهش شعر

جلسه‌ی نقد و پژوهش شعر

نقد کتاب «خواب‌های مکتوب»، گزیده‌ی شعر آزاد خراسان

به گردآوری و گزینش علی‌رضا جهانشاهی و امیرتیمور زحمتکش

یک‌شنبه 3 شهریور 92، ساعت 17

مشهد، تقی‌آباد، حوزه هنری خراسان رضوی


نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:۳٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: گزارش