محمدکاظم کاظمی


+ پلنگ در پرانتز

نگاهی به «پلنگ در پرانتز» مجموعه شعر زهرا حسین‌زاده‌

در شهریور 1391 به مناسبت برگزاری جلسه‌ی نقد این کتاب در حوزه هنری مشهد، برای برای چاپ در نشریه‌ی تاک نوشته شد.

 
پلنگ در پرانتز / زهرا حسین‌زاده‌

چاپ اول‌، مشهد، 1390

ناشر: سپیده‌باوران ـ مؤسسه‌ی فرهنگی درّ دری‌

طرح جلد: وحید عباسی‌

102 صفحه‌، رقعی‌

 

صفر

«پلنگ در پرانتز» دومین مجموعه شعر از سلسله‌ی «درّ دری‌» است‌، سلسله‌ای از مجموعه شعرها که به شعر امروز افغانستان اختصاص دارد و هم‌زمان توسط دو ناشر در دو کشور ایران و افغانستان انتشار می‌یابد، یعنی نشر سپیده‌باوران در ایران و مؤسسه‌ی فرهنگی درّ دری در افغانستان‌. پیش از همه چیز باید این اتفاق را به فال نیک گرفت‌، یعنی نشانه‌ای از همراهی و همسویی میان اهل ادب فارسی دو کشور که در این سالها به وضوح احساس می‌شود.

این دومین مجموعه زهرا حسین‌زاده است‌. مجموعه شعر قبلی او، «نامه‌ای از لاله‌ی کوهی‌» در سال 1382 توسط نشر عرفان چاپ شد و به عنوان اولین مجموعه شعر یک شاعر جوان مهاجر، ظهور شاعری تواناتر در آینده را نوید می‌داد، آینده‌ای که اکنون برای این شاعر فرا رسیده است و آن نوید را تا حدود زیادی تحقق یافته می‌بینیم‌.

 

یک‌

به نظر من عمده نقطه‌ی قوت شعر زهرا حسین‌زاده طرح‌های ابتکاری و غالباً روایی شعرهای اوست‌. او مدتهاست که بیان کلی و فضای عام شعرهای دهه‌ی هفتاد را به کنار گذاشته و توانسته است کارش را در همین قالبهای کلاسیک‌، با تحولات غزل دهه‌ی هشتاد همراه و همسو سازد. او در شعرهای روایی غالباً به طور عینی و ملموس به اجتماع پیرامون می‌پردازد و ماجراهایی را که غالباً پیرنگی از مسایل اجتماعی مربوط به زنان دارد، روایت می‌کند.

معرفی کرد خود را، منم کبوتر چاهی‌

مرا فروخته مادر به پنج سکه‌ی شاهی‌

مداد سبز و گلی‌ام کنار مدرسه جا ماند

و خطّ چشم بدل شد به سایه‌های سیاهی‌

دوازده‌سالگی‌ام دو بچه در بغلش داشت‌

پسر که مثل پدر شد شلوغ‌، هر چه بخواهی‌

و دختری که از اول درست نیمه‌ی من بود

به جای سرسره‌بازی‌، نشست خیره به راهی‌

... سکوت‌، گریه‌، و شوهر طلاق‌نامه فرستاد

ولی به دیدنم آمد برای مسخره گاهی‌

من از خدا گله دارم‌، خبرنگار! نوشتی‌؟

دچار می‌شود امشب به رودخانه سه ماهی‌

البته باید پذیرفت که روایتهای زهرا حسین‌زاده با همه درونمایه‌ای که از درد و رنج دارد، از نظر صورت تا حدودی ساده و خطی است و در محور کلی روایت نوگرایی خاصی دیده نمی‌شود.

دو 

برجستگی دیگر شعر زهرا حسین‌زاده‌، تعهد اوست‌، تعهد نسبت به چیزهایی که او را به عنوان یک جوان مهاجر ـ که بیشتر عمرش در غربت سپری شده‌است ـ در بر گرفته است‌. گویا در هر شعر، معنایی در باطن شاعر بوده که تاب مستوری نداشته و از روزن ابیات‌، سر بیرون می‌آورده است‌. در این مجموعه کمتر شعری می‌توان یافت که از سر بی‌دردی و تفنن سروده شده باشد.

عمده دل‌مشغولی شاعر ما مضامین اجتماعی و مذهبی است‌. ولی جالب این است که او در شعرهای مذهبی نیز از دغدغه‌ی انسان و اجتماع امروز فارغ نیست و می‌کوشد که در سایه‌ی ستایش بزرگان دین یا راز و نیاز با آنها نیز از دردهایی که او را به عنوان یک مهاجر افغانستان در خود گرفته است‌، فارغ نباشد. به گمان من این یک رویکرد خوب در شعر مذهبی است‌، یعنی پیوند دادن آن با مسایل و دغدغه‌های انسان امروز، چنان که در این غزل دیده می‌شود.

عجب تحویل می‌گیری نماز نابلدها را

به شور آورده‌ای در من «هوالله احد»ها را

دِه‌ام را جنگ با خود برد، آهی در بساطم نیست‌

برایت مو به مو گفتم حدیث آن جسدها را

پدر پیوسته گاری را نصیب «سدّ معبر» کرد

و پنهان خانه آورد آخرین مشت و لگدها را

همین امضای سروان ردّ مرزم می‌کند فردا

به شهرت باز دعوت می‌کنی ما نام‌بدها را؟

چه کیفی دارد آب از حوض‌تان برداشتن‌، آقا!

اجازه‌! بشکند بادام چشمم جزر و مدها را

 

 

سه‌

زبان فارسی افغانستان و ایران در بعضی واژگان اندک‌، تفاوتهایی با هم دارد، به‌گونه‌ای که در فارسی هر نیمه از این قلمرو زبانی واژگانی می‌توان یافت که در نیمه‌ی دیگر رایج نیست‌. ما فارسی‌زبانان سالها از امکانات زبان همدیگر یا بی‌خبر بوده‌ایم‌، یا بر اثر تعصبات ملی‌، از آن استفاده نکرده‌ایم‌، همانند همسایگانی در یک محله‌ی غریب‌، که با هم قصد مراوده و مفاهمه ندارند. بعضی شاعران و نویسندگان افغانستان در این سالها کم‌کم راهی برای خروج از این دایره‌ی بسته پیش گرفته‌اند. آنها دریافته‌اند که می‌توان با اعتماد به نفس و خوش‌بینی کافی‌، با همزبانان خویش وارد داد و ستد شد و با بیرون‌آمدن از پیله‌ی انزوا و بدبینی‌، در چمنزار شعر فارسی پرگشود. اینان‌، همه‌ی قابلیتهای این زبان را به استخدام می‌گیرند و مردم را به سوی معقول‌ترین مسیر، که همان یافتن یک زبان مشترک در سطح منطقه است سوق می‌دهند. گویا ما فارسی‌زبانان کم‌کم از نگاه قبیله‌ای به زبان را به کنار می‌نهیم و به نگاهی جهانی دست می‌یابیم و به زبانی که دیگر فارسی (یا دری‌) مطلق است و نه مضاف‌. حالا در این معامله‌، ما تا چه حد می‌توانیم رنگ و بوی محلی خود را به این زبان فارسی مطلق بزنیم‌، بستگی به همت و ذکاوت ما دارد.

حسین‌زاده در شعرهایش در این مسیر گام برمی‌دارد و این نیز از هوشمندی و آگاهی اوست‌. در شعر او بسیاری واژگان خاص فارسی ایران دیده می‌شود، مثل «ایست‌»، «اتوبان‌»، «بطری‌»، «النگو»، «بلیت‌» و «سرسره‌» که در افغانستان رایج نیست‌. این عملکرد، وسعتی به زبان او بخشیده است و این چیزی است که غالب دوستداران زبان فارسی در افغانستان در پی آن‌اند، یعنی گسترش دایره‌ی واژگان زبان‌، با استفاده از امکانات زبان فارسی در خارج از افغانستان‌.

از جانبی دیگر شاعر بعضی واژگان خاص فارسی افغانستان را به کار برده است‌، مثل «نام‌بد» (بدنام‌)، «اسکت‌» (جلیقه‌)، «چوکی‌» (صندلی‌). اینها به تقویت لحن بومی شعر او کمک کرده و لاجرم برای مخاطبان ایرانی نوعی تمایز و شیرینی خواهد داشت‌.

البته پنهان نمی‌توان داشت که شاعر ما، نتوانسته‌است بدان پیمانه که از زبان فارسی رایج در ایران کنونی بهره می‌گیرد، زبان فارسی افغانستان کنونی را نیز به‌کار کشد. البته این نسل از مهاجران افغانستان‌، در این امر چندان هم مقصر نیستند، چون بزرگ‌شده‌ی ایران هستند و مأنوس با فارسی اینجا.

 

چهار

با نگرشی در قالبهای مختلف شعر در کتاب زهرا حسین‌زاده‌، او را یک غزلسرای حرفه‌ای می‌بینیم که به تفنن‌، به دوبیتی و رباعی و نیز شعرهای کوتاه سپید روی آورده است‌. به نظر من او نباید این تفنن را جدی بگیرد و زیاد بدان بها بدهد، و اگر هم جدی می‌گیرد، در این قالبها جدی‌تر وارد شود. به هر حال به راحتی می‌شود حس کرد که شاعر ما در غزل بسیار موفق‌تر بوده است‌، به ویژه در غزلهایی که طرح ابتکاری و فضای ویژه‌ای بر آنها حاکم است‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ٢٩ امرداد ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: نقد کتاب و شعر افغانستان
comment مهربانی‌ها () لینک

+ فرهنگ مشترک‌، ظرفیتها و ظرایف‌

نوشته‌شده در 24 شهریور 1390 برای ویژه‌نامه‌ی نشریه‌ی «پنجره‌» خطاب به اهل ادب و فرهنگ ایران.

به راستی اگر ایران را خانه‌ای با پنجره‌هایی به چهار سوی بدانیم‌، بزرگ‌ترین پنجره‌ی آن به کدام سوی گشوده است‌؟ با قاطعیت می‌توان مدعی شد که در این منطقه میان هیچ دو کشور آن‌مایه از مشترکات فرهنگی نمی‌توان یافت که میان دو کشور ایران و افغانستان می‌توان یافت‌. شاید در ابتدا باور این حقیقت برای بسیاری از مردم ایران دشوار باشد، چون از افغانستان امروز جز جنگ و ویرانی چیز دیگری ندیده‌اند، البته بدین سبب که از دریچه‌ی آن جعبه‌ی جادویی به افغانستان نگریسته‌اند که شاید از هزار ساعت برنامه‌هایش یک ساعت نیز به بازنمایی وجوه این فرهنگ مشترک اختصاص نیافته است و آن‌قدر از هرات و بلخ و غزنی و کابل نمی‌گوید که از بارسلونا و رئال مادرید می‌گوید.

     باری‌، دین مشترک‌، تاریخ مشترک‌، مفاخر مشترک‌، فرهنگ شفاهی مشترک‌، تقویم مشترک‌، هنر و ادبیات مشترک و روشن‌تر از همه‌، زبان و خط مشترک بخشی از جلوه‌های مشترکات و بل یگانگی فرهنگی میان دو کشور است‌.

     افغانستان تنها کشوری است که در آن‌، کتابها و مجلات ایرانی را می‌توان خواند؛ فیلمها و سریالهای ایرانی را بدون زیرنویس و دوبله می‌تواند دید و در کتابهای درسی‌اش شعر شهریار و پروین اعتصامی چاپ شده است‌، آن هم با همین خطّ فارسی‌، و تنها کشوری است که بیش از نود درصد کتابها کتابفروشی‌هایش چاپ ایران هستند.

     اما به راستی چه شده است که با وجود همه مشترکات‌، و درست‌تر بگوییم‌، یگانگی فرهنگی‌، ارتباط میان دو کشور چه در سطح دولتها و چه در میان مردم آن‌قدر نیست که انتظار می‌رود؟ به گمان من چند عامل و مانع در این میان مؤثر بوده است‌.

 

عدم شناخت‌

حقیقت این است که وجوه گوناگون این مشترکات فرهنگی هیچ‌گاه در ایران بازتاب نیافته و شناخته نشده است‌. امروزه در ایران بسیار نیستند کسانی که از رسمیت زبان فارسی در افغانستان و تکلّم گروه وسیعی از مردم این کشور بدین زبان‌، باخبرند. هم‌چنین بسیار اندک‌اند کسانی که می‌دانند افغانستان یکی از معدود کشورهای جهان است که در آن تقویم هجری شمسی رسمیت دارد و سالش با نوروز آغاز می‌شود. هنوز بسیاری از مردم ایران نمی‌دانند که بلخ و غزنین و بدخشان و فاریاب و هرات و بادغیس و دیگر نقاطی که از هر یک‌، شاعران و نویسندگانی بنام برخاسته است‌، در کجای این کره خاکی است‌.

     دانسته‌های عمده مردم ایران در مورد افغانستان را رسانه‌ها و متون کتابهای درسی شکل می‌دهند و متأسفانه تصویری که از افغانستان در این آینه‌ها بازتاب می‌یابد، بسیار کمرنگ است و مخدوش‌. آنچه از داخل کشور در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، ویرانه‌ای است که مردمی در آن مدام می‌جنگند. و از جامعه‌ی مهاجر ما در ایران با آن همه حضور چشمگیری که از نظر زمان داشته است‌، تصویری که در ایران در رسانه‌ها بازتاب می‌یابد، غالباً از زاویه‌ی مهاجرت و عوارض و مسایل اجتماعی و اقتصادی آن است‌. چنین است که ادب و فرهنگ افغانستان در رسانه‌های ایران غالباً غایب بوده است‌.

 

چالش بر سر مفاخر فرهنگی‌

از آن زمان که مرزهای سیاسی کشورهای مجاور، با ملی‌گرایی افراطی اوایل قرن حاضر پررنگ‌تر شد و نوعی مرزبندی فرهنگی و زبانی هم به میان آمد، چالشی در میان این ملل بر سر مفاخر ادب و هنر روی نمود که کمترین حاصلش در روابط کشورها، نوعی انحصارگری و بدبینی بود، به‌گونه‌ای که ما در عرصه غالباً به همدیگر به چشم رقیب و منازع می‌دیدیم تا همراه و همسو. کار گاهی به جایی می‌رسد که بزرگداشت یک شاعر یا نویسنده بزرگ کهن در یکی از سرزمینهای همسایه‌، نوعی «پیروزی رقیب‌» و مایه نگرانی دانسته می‌شود، در حالی که همه باید بدین خشنود باشیم که بالاخره هر افتخاری که به دست می‌آید، به نوعی به سود زبان و ادب فارسی و این فرهنگ مشترک است‌، در مقابل فرهنگهای بیگانه‌.

     به نظر می‌رسد این یکی از موانع بزرگ بر سر راه داد و ستد فرهنگی ماست‌، چون وقتی ما در این عرصه همدیگر را رقیبانی متخاصم بدانیم‌، لاجرم بیشتر در پی چالش و درگیری خواهیم بود تا همسویی و همراهی‌.

     ما باید همدیگر را همراهان و همسنگران خود، در برابر فرهنگهای مهاجم بدانیم‌، نه رقیبی که باید منتظر غفلت او بود و یکی از مفاخر زبان و ادب فارسی را از او درربود.

 

چندپارچگی زبانی‌

مسلماً وقتی شناخت اندک باشد و نحوه‌ی نگرش نیز محدود و تنگ‌نظرانه‌، مردم هر یک از پاره‌های این قلمرو بزرگ زبانی‌، می‌کوشند که برای خود هویتی مستقل از دیگران دست و پا کنند؛ نسبت به آن هویت محدود متعصب باشند و نسبت به هرآنچه بیرون از آن است‌، بی‌اعتنا و بدبین‌. یکی از عوارض جدی این تلاشها، سه‌گانه نامیده شدن زبان واحد فارسی در سه کشور فارسی‌زبان بود، به گونه‌ای که این زبان در ایران «فارسی‌» خوانده می‌شود، در افغانستان «دری‌» و در تاجیکستان‌، «تاجیکی‌». بدین‌گونه این مهم‌ترین وجه اشتراک ملل منطقه‌، بدین‌گونه به کنار نهاده می‌شود.

     چنین است که زبان فارسی در این سه کشور یکی است‌، ولی در عمل جدا نمایانده می‌شود و همین گاهی همزبانی و همدلی را سخت می‌سازد.

 

چه باید کرد؟

با آنچه تا کنون گفتیم‌، شاید از لحاظ نظری‌، راههای ایجاد ارتباط بیشتر میان همزبانان باز نموده شده باشد که همانا شناخت بیشتر، پرهیز از تعصبات و دوری از انحصارگری‌هاست‌، در کنار تأکید بر همزبانی و بهره‌گیری مشترک از این ذخایر گرانسنگ‌.

     اما بستر عملی این کار، رسانه‌هایند و نهادهای متولی ارتباطات فرهنگی دو کشور یعنی رایزنیهای فرهنگی و مراکز علمی‌.

     به واقع این تعمیق ارتباطات فرهنگی‌، باید در سه سطح «دولتها»، «نخبگان‌» و «عامه مردم‌» صورت گیرد. یعنی دولتمردان دو کشور زمینه ارتباطهای رسانه‌ای‌، دانشگاهی و مطبوعاتی کشورها را بیشتر از پیش فراهم آورند. آنگاه نخبگان با شناخت بیشتری که خواهند داشت و نیز علاقه‌ای که در آنها نسبت به میراث مشترک فرهنگی وجود دارد، در افزایش آگاهی عمومی در سطح مردم خواهند کوشید.

     بازوی اصلی دولتها در این کار، رایزنی‌های فرهنگی هستند، به ویژه رایزنیهای فرهنگی جمهوری اسلامی ایران در افغانستان‌. در این مورد این نکته گفتنی می‌نماید که متأسفانه در مقاطعی از زمان و در بعضی جایها، فعالیت این رایزنی‌ها بیش از این که بر روی زبان و ادب فارسی‌، فرهنگ عامه‌، هنر و دانش متمرکز باشد، بر روی فعالیتهای سیاسی و ایدیولوژیک متمرکز بوده است و این کار، ضربه‌ای بزرگ حتی به مناسبات زبانی و ادبی دو کشور زده است‌، به گونه‌ای که اکنون گاهی برای انتقال یک دیوان شعر حافظ از ایران به افغانستان موانعی رخ می‌نماید.

     دوستان ایرانی ما باید این را با تمام وجود حس کنند که حتی اگر هم قصد انتشار ارزشهای اسلامی و انقلابی در میان باشد، بستر این کار، زبان فارسی است‌. هر جا زبان فارسی باشد، گلستان و بوستان سعدی هم خواهد بود، مثنوی معنوی هم خواهد بود، کیمیای سعادت هم خواهد بود و آثار ادبا و متفکران سالهای اخیر نیز.

     چیز دیگری که باز می‌باید متولیان امور فرهنگی در سطوح دولتی بدان توجه داشته باشند، پرهیز از تبلیغات و تلاش برای آگاهی و دانایی است‌. در این سالهای جنگ و درگیری‌، نهادهای آموزشی افغانستان از هر نظر (نیروی انسانی‌، امکانات آموزشی و کتابخانه‌ها و...) سخت آسیب دیده است و بهترین خدمتی که به این کشور می‌شود کرد، تقویت بنیه‌ی علمی کشور است‌، به ویژه در علوم انسانی و باز به طور خاص‌، در رشته‌های ویژه زبان‌، ادبیات و هنر. تأسیس یک گروه ادبیات فارسی در یک دانشکده در افغانستان برای حفظ و بهسازی زبان فارسی بسیار سودمندتر است از برگزاری یک همایش بزرگ در یکی از مجلل‌ترین هتل‌های کابل‌.

     کار دیگری که می‌باید به دست دولتمردان دو کشور صورت گیرد، ایجاد ارتباط بیشتر میان نخبگان است‌، به ویژه در حوزه‌های ادب و هنر. واقعیت این است که در سالهای اخیر، نوعی عطش و اشتیاق نسبت به ارتباط و داد و ستد فرهنگی در میان نخبگان دو کشور احساس می‌شود، ولی این اشتیاق در نبود امکانات و زمینه‌های اداری و مالی کافی‌، پاسخی درخور نمی‌یابد. بسیاری از اهل ادب و قلم افغانستان و ایران مشتاق سفر و حضور در کشورهای همدیگرند، ولی تنگناهای اداری و اقامتی این رفت و آمدها را دشوار ساخته است‌. این هم مشکلی است که به مدد رایزنی‌های فرهنگی و دیگر نهادهای مسئول‌، قابل رفع است‌.

     وقتی این حسن نیت‌ها، همکاریها و همدلیها در میان دولتمردان و اعضای نظام اداری دو کشور رخ نماید، مسلماً آثارش را در سهولت ارتباط میان نخبگان‌، و سپس وسیع‌تر شدن دامنه‌ی این آشناییها و همسویی‌ها در میان مردم‌، نشان خواهد داد. 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٤:٠۸ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ امرداد ۱۳٩٢

+ سیاست و اجتماع‌، در پرتو شعر مذهبی‌

در نکوداشت سید رضا مؤید شاعر پیشکسوت مذهبی مشهد.

‌ این مطلب به مناسبت مراسم بزرگداشت ایشان در تیرماه 1390 برای روزنامه‌ی شهرآرا مشهد نوشته شد.

شاعر پیشکسوت‌، جناب سید رضا مؤید آشکارا شاعری مذهبی‌سراست و بیجا نیست اگر بگوییم قریحه‌ی ادبی‌اش را وقف سرایش شعرهایی برای بزرگان دین و مناسبتهای مذهبی کرده است‌. اما آنچه در شعر مذهبی ایشان برجستگی دارد، این است که او مدح و منقبت معصومان و یادکرد از مناسبتها را منفک و بریده از وقایع روز طرح نمی‌کند و همواره نیم‌نگاهی به مسایل سیاسی و اجتماعی عصر خویش دارد. چنین است که ما در آثار مؤید با شعری سرزنده‌، درگیر و متعهد مواجهیم‌.


     نباید انکار کرد که شعر مذهبی سنتی ما تا قریب به نیم قرن پیش از اجتماع‌، انسان و مسایل او بریده بود و اختصاص یافته بود به مدح و منقبت بزرگان‌، آن هم به صورت تجلیل‌وار که نتیجه‌اش هم ستایشهای کلی و کلیشه‌ای و غالباً ناکارآمد بود. جنبه‌ی هدایتگری‌ِ رفتار و گفتار معصومان برای انسانهای عصر و بهره‌گیری از معارف دین و سیره و روش زندگی بزرگان‌، در این شعرها غایب بود. این گرایش تا همین اکنون هم کمابیش در شعر مذهبی ما دیده می‌شود.

     اما در مقابل‌ِ این گرایش‌، گروهی از شاعران هم بودند که با تأثیرگیری از آموزه‌های انقلابی متفکران و مصلحان دینی‌، به ویژه در دهه‌های چهل و پنجاه‌، به شعر مذهبی با رویکردی سیاسی و اجتماعی عنایت نشان دادند. این چیزی است که از چند سال قبل از پیروزی انقلاب اسلامی‌، در حلقه‌های شاعران مذهبی و در عین حال انقلابی و اهل مبارزه به روشنی هویداست‌، به ویژه در شهر مشهد. یکی از شاعرانی که با این گرایش پای به میدان می‌گذارد، سید رضا مؤید است‌. تا جایی که من مطالعه کردم‌، کمتر شعری از ایشان می‌توان یافت که از اشاره‌هایی به مسایل روز خالی باشد. او نه تنها در شعرهای عاشورایی‌، که حتی در آثار که به مناسبت اعیاد و جشنهای ولادت سروده شده و کمتر وجه سیاسی و اجتماعی دارد، از این مضامین و موضوعات غافل نیست‌، چنان که در این شعر به مناسبت سالگرد مبعث حضرت رسول اکرم‌(ص‌) می‌بینیم‌.

     بعثت خاتم‌النبیین است‌

     روز ناموس و غیرت و دین است‌

     روز در هم شکستن بتهاست‌

     روز سرکوبی شیاطین است‌

     ملاحظه می‌کنید که شاعر به سبک اغلب شاعران مذهبی‌سرای قدیم مثلاً نمی‌گوید «ساقیا برخیز و پیاله بده که بعثت حضرت رسول رسید و گلها و شکوفه‌ها باز شد و مرغان در چمن به نوا درآمدند» و از این قبیل سخنانی که در بسیاری از شعرهای مذهبی یکی دو قرن اخیر رایج بوده است‌. او حتی این عید را هم روز در هم شکستن بتها و سرکوبی شیاطین می‌داند. جالب این که در نظر شاعر، وظیفه‌ی انسان مسلمان در این ایام نیز نه فقط نشاط و شادمانی است‌، بلکه‌

     اندر این عید پاک اسلامی‌

     آن مسلمان سزای تحسین است‌

     که بکوشد علیه جهل و فساد

     وآن ستمگر که دشمن دین است‌

     نکته‌ی جالب دیگر این است که تصویری هم که شاعر از حضرت پیامبر ترسیم می‌کند، یک شخصیت دست‌نیافتنی نیست که به قول جمال‌الدین اصفهانی شاهراهش از بر سدره باشد و بارگاهش قبه‌ی عرش باشد و مسندش ورای افلاک باشد و هر آنچه سمت‌ِ حدوث دارد، در نزد او خاشاک‌. نه‌، او کسی است که برای دفع ستم آمده است و با تهیدستان هم‌غذا می‌شود:

     چون محمد برای دفع ستم‌

     مرد شایسته‌ای به پا خیزد

     با سپاه عدالت و تقوا

     بهر پیکار اشقیا خیزد

     با تهیدست هم‌غذا گردد

     با ستمکار در غزا خیزد

     اینها سخنانی است که انسان امروز را سخت به کار می‌آید. چنین است که می‌بینیم شعر جناب سیدرضا مؤید هرچند از نظر قالب و سبک بیان کمابیش در اسلوب کهن سیر می‌کند، از نظر مضامین و مفاهیم بسیار امروزی می‌شود و سرشار از آموزه‌های انقلابی و اجتماعی‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٢ امرداد ۱۳٩٢