محمدکاظم کاظمی


+ از بدایع فارسی افغانستان

بیگاه

«بیگاه» به معنی «دیروقت» و یا «شبانگاه» در بسیاری از جای‌های افغانستان، به ویژه مناطق مرکزی، کابل و شمال رایج است، چنان که مثلاً گفته می‌شود «بیگاه شده بود که به خانه برگشتیم». این کلمه بسیار زیباست و اصیل و کاملاً فارسی. در ادب قدیم هم شواهد بسیار دارد، از جمله در این بیت از دیباچة مثنوی معنوی مولانا:

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

و در این غزل از دیوان شمس:

بیگاه شد، بیگاه شد، خورشید اندر چاه شد

خیزید ای خوش طالعان، وقت طلوع ماه شد

و در این بیت از بیدل:

به ناامیدی ما رحمی، ای دلیل امید!

که هیچ‌جا نرسیدیم و روز بیگاه است

این کلمه چند بار در شعر شاعر معاصر ایران، جناب علی معلم هم آمده است، از جمله در مثنوی «هجرت»:

عمری به سودای غمش بیگاه کردم

وین کاروانگه را نشستنگاه کردم‌

 

گاه

ولی جالب‌تر این که در بعضی مناطق افغانستان، به ویژه غزنی و مناطق مرکزی، نه تنها «بیگاه»، که کلمة «گاه» (زود) نیز رایج است، چنان که مثلاً می‌گویند: «فردا باید گاه از خانه بیرون شویم.» یعنی «فردا باید زود از خانه بیرون شویم» یا «او خانواده‌اش را گاه با خود برده بود.» یعنی «خانواده‌اش را قبل از این با خود برده بود.»

من عجالتاً برای «گاه» به معنی «زود» مثالی از ادب کهن به خاطرم نمی‌آید ـ چون من این مثال‌ها را غالباً از حافظه نقل می‌کنم و مجال تحقیق بیشتر ندارم ـ ولی اگر دوستان در جایی دیده باشند و اشاره کنند، خوب است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ; سه‌شنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ خاطره‌ی کارتن سیگار

میان «کتاب‌» و «کارتن سیگار» ارتباطی دیرین است‌، شاید به خاطر استحکام و تناسب ابعاد کارتن‌های سیگار برای حمل کتاب‌. ولی همین ارتباط، باری نزدیک بود بلای جان یک نفر شود، به معنی دقیق کلمه‌.

    برایم محموله‌ای کتاب آمده بود به باربری‌، حاوی «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» من که تازه چاپ شده بود و کتابی است قطور. با یک تاکسی تلفنی رفتم که کتابها را از باربری تحویل بگیرم‌. نزدیک باربری‌، به راننده‌ی تاکسی گفتم که «اگر ممکن است تاکسی را داخل ببری‌.» او پرسید «بار سنگینی داری‌؟» و من گفتم «نه یک کارتن است‌.» و در آنجا آن کارتن را نشانش دادم که «همان کارتن سیگار» مال ماست‌.

    کارتن خیلی سنگین بود و راننده را گفتم بیاید به کمک‌. و او شاید با تعجب از این که من چقدر در برداشتن «یک کارتن سیگار» ناتوانم‌، به کمک من آمد... دم در منزل‌، موقع پایین کردن کارتن هم به کمکم شتافت و بعد بناگاه دیدم که دارد از حال می‌رود. همان جا کنار پیاده رو نشست و رنگش پرید. با نگرانی به سراغش رفتم و گفتم «چه شده‌؟» گفت «من به تازگی سکته‌ی مغزی کرده بودم و در حال بهبودیافتن هستم‌. الان بر سرم فشار آمد. آخر گفته بودند که دو کیلوگرم بیشتر بار را برندارم‌.»

    دیگر فکر می‌کنم که رنگ من از او بیشتر پریده بود. با عذاب وجدان شدیدی به دست و پا افتادم که «اگر کمکی لازم است‌، اگر لازم است بیمارستان ببرمت‌...» در همین هنگام به تلفنش زنگ آمد و خانمش بود که حالش را می‌پرسید. گفت که از وقتی این طور شده‌ام‌، قدری که دیر می‌کنم خانمم نگران می‌شود و زنگ می‌زند.

    نمی‌دانید چقدر خودم را به خاطر این جریان ملامت می‌کردم‌. گفتم «خوب چرا نگفتید؟» گفت «نفهمیدم این قدر سنگین است‌. آخر گفتی یک کارتن سیگار است‌.»

    خدا را شکر که حال آن راننده خوب شد و به سلامتی سوار شد و رفت‌. وگرنه انتشار «گزیده‌ی غزلیات بیدل‌» که حاصل چندین سال کارم بود، از تلخ‌ترین خاطرات زندگی‌ام می‌شد‌، چه در حوزه‌ی کتاب و چه غیر آن‌.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٠ ‎ق.ظ ; یکشنبه ۱٢ خرداد ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: کتاب

+ غزنی 2013

الا تو مهد دلیران و کشور شیران‌!

قرارگاه بزرگان و خانه‌ی ابرار

الا تو مهبط علم و محیط فضل و هنر!

الا تو قبه‌ی اسلام و قبله‌ی احرار!

به آب و خاک تو پرورده روزگار کهن‌

سران باج‌ستان و شهان تاج‌گذار

تو مظهر حسناتی‌، تو مایه‌ی برکات‌

تو سرنوشت حیاتی و نوعروس دیار

زمین قدس تو پهنای آسمان باشد

در او ز مردم بِخْرد ثوابت و سیار

بلی‌، سخن ز صفای محیط گردد نغز

چنانچه دل شود از باد مهرگان ستوار

سخنوران تو مرغان عرش را مانند

به جای نغمه برآرند آتش از منقار

دل سنایی تو طرفه ژرف‌دریایی است‌

که نی کرانه پدید است مَر وَرا، نه کنار

(استاد خلیل‌الله خلیلی شاعر متأخر افغانستان)

 

غزنی از کانون‌های بزرگ زبان، ادب و تمدن زبان فارسی و بلکه جهان اسلام است. این سرزمین ادب‌پرور که روزگاری تختگاه سلسله‌ی غزنویان بوده و هم بدین واسطه مرکزیت داشته است، زادگاه، پرورشگاه و یا مدفن  بسیاری از شاعران، نویسندگان، عرفا و دانشمندان این قلمرو فرهنگی است، همچون سنایی غزنوی، ابوریحان بیرونی، علی هجویری، ابوالفضل بیهقی و دیگر بزرگانی که یا از این سرزمین برخاسته‌اند، یا در آنجا موطن گزیده و به خلق آثار ادبی و علمی پرداخته‌اند.

هم بدین واسطه غزنی از مراکز مهم زبان فارسی به حساب می‌آید و حتی گویش فارسی امروز آن نیز بسیاری از واژگان و اصطلاحات کهن را در خود حفظ کرده است. بسیاری از دشواری‌های متونی مثل تاریخ بیهقی، حدیقه سنایی، کشف‌المحجوب هجویری و دیگر آثاری از این دست، به کمک فارسی رایج در غزنی و نواحی آن قابل بازگشایی است.

آثار و ابنیه‌ی تاریخی و مقابر بزرگان علم، ادب و سیاست در این شهر همچون مقبره‌ی سنایی، ابوریحان بیرونی، علی هجویری و سلطان محمود غزنوی به ارزش تاریخی و فرهنگی این شهر افزوده است.

اما نقش ادبی و تاریخی این خطّه در روزگاران کهن پایان نیافته و تا امروز ادامه یافته است، چنان که بسیاری از شاعران، نویسندگان و دانشمندان امروز افغانستان نیز از غزنی برخاسته‌اند و این ولایت به ویژه در عرصه‌ی شعر و در دهه‌های اخیر، جایگاه مهمی در ادبیات امروز افغانستان دارد.

با این اوصاف، انتخاب غزنی به عنوان پایتخت فرهنگی جهان اسلام در سال 2013 از سوی سازمان علمی و فرهنگی آیسیسکو انتخابی است شایسته و می‌تواند ثمرات و برکات بسیاری هم برای این شهر و هم برای دیگر اقالیم زبان فارسی داشته باشد.

یک فعالیت فرهنگی بزرگ از این دست، برای کشور افغانستان که بیش از سه دهه‌ی اخیر را درگیر جنگ‌های خانمانسوز و ناملایمات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بسیار بوده است، فرصتی مغتنم است تا موقعیت و جایگاه فرهنگی و علمی این کشور نیز تحکیم شود و اهل گیتی، به ویژه ساکنان این وطن فرهنگی بزرگ، به این کشور به دیده‌ای بنگرند که شایسته‌ی آن است.

ثمره‌ی دیگر این برنامه، پررنگ شدن زمینه‌های ارتباط میان همزبانان هم‌فرهنگ است که گاه به سبب جنگ‌ها و ناملایمات موجود در کشور افغانستان، کمابیش از همدیگر بی‌خبر مانده‌اند. حقیقت این است که متأسفانه به دلایل گوناگون، شناخت و ارتباط میان همزبانان کشورهای منطقه بسیار کمتر از حدّ انتظار بوده و همین خود مایه‌ی بسیار بی‌خبری‌ها شده است.

تجلیل از نقش تمدنی و تاریخی غزنی به عنوان یکی از کانون‌های مهم علم و ادب فارسی، می‌تواند زمینه‌ی شناخت و داد و ستد زبانی و فرهنگی بیشتر میان همزبانان را فراهم آورد و وقوف بر این همزبانی‌ها، بر تعمیق همدلی‌ها بیفزاید.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٤۸ ‎ق.ظ ; شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢

+ نگاهی به کتاب «در پایتخت فراموشی» محمدحسین جعفریان

پنجره‌ای دیگر در این دیوار سنگین

 

مشخصات کتاب

در پایتخت فراموشی

حاشیه‌نویسی بر سفری مشترک با بهروز افخمی به کابل و پنجشیر

محمدحسین جعفریان

سوره مهر، چاپ اول، 1391

146 صفحه، رقعی

 

تمهید

شایسته بود که در مقدمه‌ی سخن، قدری از پیوند محمدجعفریان با افغانستان سخن بگویم؛ از خدمات همه‌جانبه‌ی او به فرهنگ این کشور و نیز نقشی که در معرفی نیکوی کشور و مردم ما برای اهل قلم، روزنامه‌نگاران و مسئولان ایرانی داشته و باعث توجه و در مواردی دلبستگی آنان به این کشور و مردمش شده و این خود جای تفصیل تمام و حق‌گزاری شایسته‌ای دارد.(1)

و نیز می‌شود به تفصیل از نقش و تأثیر این سفرنامه‌ها برای شناخت بهتر افغانستان به همزبانان همسایه سخن گفت که دریچه‌هایی‌اند که هر یک به منظری از مناظر ادبیات، فرهنگ، مردم‌شناسی، تاریخ و جغرافیای این کشور گشوده می‌شوند. به واقع با هر دریچه، بخشی از دیواری که میان ما کشیده شده است، از میان برداشته می‌شود.


کتاب حاضر کتابی است خواندنی، با چشمدیدهایی دقیق، بی‌واسطه و با ظرافت و ریزبینی خاص محمدحسین جعفریان. در آن اطلاعات خوبی از وضعیت سیاست و فرهنگ افغانستان در یک دوره‌ی حساس آمده است، آن هم با نگاه مثبتی که ما در رسانه‌های ایران در مورد افغانستان کمتر دیده‌ایم.

(به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۸:٥۳ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٦ خرداد ۱۳٩٢

+ جلسه نقد کتاب این ماه

نقد کتاب «پیشانی صنم» از محسن تیموری

یک‌شنبه 5 خرداد 92، ساعت 17

مشهد، تقی‌آباد، حوزه هنری خراسان رضوی

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; یکشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: گزارش