محمدکاظم کاظمی


+ باز از قابلیت‌های زبان فارسی افغانستان

چندی پیش بعضی از اصطلاح‌ها و ترکیب‌های زیبا و پرمعنای رایج در فارسی افغانستان را معرفی کردم و بسیار باب طبع دوستان ایرانی ما واقع شد. به نظرم رسید که می‌شود این سلسله را گاه به گاه ادامه داد.

ما در فارسی افغانستان یک پسوند صفت‌ساز بسیار کارآمد داریم به صورت «ـوک». این «ـوک» به انتهای کلمات وصل می‌شود و از آنها صفتی دال بر وفور چیزی می‌سازد. مثلاً از «لاف» + «وک» صفت «لافوک» ساخته می‌شود به معنی بسیار لاف‌زننده. ما معادل این را در ایران نداریم. البته «خالی‌بند» هست ولی خالی‌بندی همیشه مساوی لاف‌زدن نیست.

هم‌چنین است «گریانوک» به معنی کسی که بسیار و بی‌جهت گریه می‌کند. این در مورد کودکانی که زود زود به گریه می‌افتند بسیار رایج است و به ویژه در مدرسه‌ها این می‌تواند صفتی رایج برای بعضی کودکان باشد. در ایران این معادل دقیقی ندارد، ولی من از کودکان، صفت «گریوو» را شنیده‌ام. این را البته بگویم که در بسیاری موارد در ایران ما پسوند «او» را دقیقاً به همین معنی داریم، چنان که در «ترسو» هم دیده می‌شود.

به هر حال این هم چند مثال دیگر از این دسته صفت‌ها:

شرمندوک (شرمنده + وک): خجالتی

ترسندوک (ترسنده + وک): ترسو

زَدَنوک (زدن + وک): کسی که دست بزن دارد. باز در ایران صفتی جمع و جور در این معنی نداریم.

دپّوک (دپ + وک): مغرور، متکبر. (دپ یعنی ناز، تکبر، رفتارهایی ناشی از خودبرتربینی)

علّتوک (علّت + وک): بیمار، ناتندرست. (می‌دانیم که «علت» به معنی «بیماری» رایج بوده است. مولانا می‌گوید «علّت عاشق ز علّت‌ها جداست». این کلمه در ایران هم به معنی «ناسالم» رایج است. ضرب‌المثل «هیچ ارزانی بی‌علت نیست، هیچ گرانی بی‌حکمت نیست» را شنیده باشید.)

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی
comment مهربانی‌ها () لینک

+ از تجربه‌های زندگانی

1. اصلاحات

سال 1367 بود و اوج دوران ایدئولوژیک بودن ما و هم‌نسلان ما. در آن سالها در ایران پوشیدن کراوات خطایی بزرگ شناخته می‌شد و ما در «انجمن اسلامی شعرای مهاجر افغانستان‌» قصد داشتیم تصویرهایی از مفاخر ادب و فرهنگ افغانستان را برای استفاده در مجالس و محافل آماده کنیم‌، در قالب پرتره‌های نقاشی‌.

     عکسی از استاد مرحوم علی‌اصغر بشیر به همین منظور به هنرمند نقاش ما ناصر طالب سپرده شد، برای کشیدن تابلوی از چهره‌ی ایشان‌. عکس از دهه‌های چهل و پنجاه بود و همراه با کت و شلوار و کراواتی به سبک متجددان افغانستان در آن سالها. خوب چه می‌کردیم‌، دوستان پیشنهاد کردند که در نقاشی‌، کراوات را حذف کنیم‌، چنان که در آن سالها در نقاشی‌های دکتر علی شریعتی هم این «اصلاح‌» صورت می‌گرفت‌. و ما تصویر استاد بشیر را اصلاح کردیم و با انتظارات جامعه‌ی انقلابی عصر برابر ساختیم‌. این تابلو چنان که می‌بینید در جلو تریبون مجری جلسه جناب نظام‌الدین شکوهی گذاشته شده است. البته قسمت کراوات آن دیده نمی‌شود.


     شاید هیچ‌کدام از ما در این «اصلاح‌»، به اثرات زیانبار آن واقف نبودیم و شاید اگر کسی ما را از این کار برحذر می‌داشت‌، در نظر ما غرب‌زده و ضد دین می‌آمد. ولی اکنون و پس از سالها، می‌بینم که چه کار ناروایی بوده است این تحریف به نیت اصلاح‌.

(به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید.)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; جمعه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٢

+ نکته‌های نگارش (هفتاد و سه)

«از سال 1367 به بعد طی چندین سال به عنوان استاد در دانشگاه کابل و دارالمعلمین ولایت غزنی ایفای وظیفه نموده است.»

خوب عزیز جان! راحت بنویس «از سال 1367 به بعد، چند سال استاد دانشگاه کابل و دارالمعلمین ولایت غزنی  بوده است.» این که آسان‌تر است.

چرا این قدر «به عنوان» و «تحت عنوان»؟ چرا این قدر «ایفای وظیفه کردن» و «ایفای نقش کردن»؟ به راستی شما به هم‌اتاقی‌تان می‌گویید «تو امروز باید به عنوان آشپز ایفای نقش کنی.» یا مثل آدم می‌گویید «تو باید امروز آشپزی ‌کنی.» چرا زبان نوشتار با زبان گفتار این قدر فاصله داشته باشد؟ در حالی که زبان اصلی، زبان گفتار است و زبان نوشتار سایه‌ای از آن است.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: نگارش

+ نکته‌های نگارش (هفتاد و دو)

ناگفته پیداست که...

بدیهی است که...

لازم به گفتن نیست که...

خوانندگان عزیز بهتر می‌دانند که...

برادر جان! (یا خواهر جان!) اگر ناگفته پیداست، پس چرا می‌گویی؟ اگر بدیهی است، چرا وقت مردم را با بدیهیات می‌گیری؟ اگر لازم به گفتن نیست، خوب نگو. اگر ما بهتر می‌دانیم، به کسی که بهتر می‌داند، چه می‌گویی؟

من با دیدن چنین عبارت‌هایی در متن، غالباً حس می‌کنم به من توهین می‌شود. اگر مطلب شما ارزشمند است، بگویید. اگر بدیهی است، یعنی منِ خواننده آن‌قدر نادان هستم که بدیهیات را نمی‌فهمم؟ پس اگر بگویید هم نخواهم فهمید.

خلاصه این که هر وقت عبارت‌هایی از این قبیل در نوشته‌مان به کار می‌بریم، باید ببینیم که اولاً آن مطلب واقعاً «ناگفته پیداست» یا «بدیهی است»، یا نه، ما اغراق کرده‌ایم. در مجموع هر عبارتی که در نوشته‌مان به کار می‌بریم، به‌ویژه اگر بار احساسی دارد، باید ببینیم که واقعاً در این متن ما چه معنی می‌دهد و این معنی مطابق میل ماست یا نه. اگر نیست، آن را حذف یا اصلاح کنیم.

می‌دانم که این عبارت‌ها هم مطلقاًً بیکاره نیستند. گاهی واقعاً کاربردشان ضروری است، مثلاً آنجا که به طعنه بخواهیم اندک بودن قدرت فهم مخاطب را به او گوشزد کنیم. ولی در مجموع برای نثرهای علمی چندان مناسب نیست و حتی گاه زننده می‌شود. معمولاً در تفسیرهای خبری و یا بخشنامه‌ها و نامه‌های اداری، برای این که به قدرت تأثیر کلام بیفزایند، از این عبارت‌ها بیشتر استفاده می‌کنند که البته در بسیاری موارد، به هر حال زنندگی ناخوشایند خود را دارد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: نگارش

+ درنگی در شخصیت شعری شادروان استاد سعادتملوک تابش

«آیینه مهر» عنوان یادنامه‌ای است برای شادروان استاد سعادتملوک تابش شاعر معاصر افغانستان. این کتاب به کوشش جناب محمدرفیع اصیل یوسفی گردآوری شده است. ناشر آن انتشارات بدخشان است و بانی نشر آن، مؤسسه خیریه امام جواد(ع). با قدردانی از این اقدام نیک و ارزشمند فرهنگی، مقاله‌ای را که از من در این کتاب گنجانده شده است پیشکش شما می‌کنم.

 

 

تمهید

 

شادروان سعادتملوک تابش انسانی بود جامع‌الاطراف با ابعاد گوناگون شخصیتی و فعالیتهای گسترده‌ی فرهنگی‌. برای شناخت چنین بزرگانی باید از جوانب گوناگون نگریست و آن هم به وسیله‌ی کسانی که در این جوانب و ابعاد مختلف صاحب صلاحیت باشند. من در این نوشته بناچار بنا بر بضاعت اندکی که دارم‌، به ویژگیهایی کلی در مورد شعر ایشان می‌پردازم‌.

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩٢

+ فارسی افغانستان و بدایع آن

چتیات

طرف بسیار چتیات گفت.

این قدر چتیات نگوی.

او بسیار چتی آدم است.

عبارت‌هایی از این قبیل در فارسی افغانستان رایج است و شاید این پرسش را پیش آورد که به راستی این «چتیات» که به معنی «سخنان یاوه و بیهوده» به کار می‌رود، در اصل چه بوده است.

من ریشه‌ی این کلمه را وقتی کشف کردم که در متون ادب قدیم با کلمه‌ی «شطحیات» آشنا شدم. «شطحیات» یعنی سخنانی که در حالت بیخودی بر زبان عرفا می‌رفته است و گاه البته کفرآمیز به نظر می‌آمده است. «اناالحق» گفتن حسین بن منصور حلاج یکی از این نمونه‌هاست و همین بود که جانش را گرفت. دیگر متصوفه همچون بایزید بسطامی، شیخ عبدالقادر گیلانی هم شطحیات دارند. شیخ روزبهان بقلی شیرازی کتابی دارد با عنوان«شرح شطحیات» که در آن کوشیده است معانی رمزی این سخنان را شرح دهد.

مسلماً «شطحیات» در نظر متشرعان و عموم مردم که غالباً تابع متشرعان بوده‌اند، سخنانی یاوه دانسته می‌شده‌ است. این کلمه با یک استحاله‌ی لفظی به «چتیات» بدل شده است که در افغانستان امروز کاربرد دارد و البته دیگر از آن معنای تصوفی خود خارج شده است.

از آنچه تا کنون گفتیم، چند نتیجه می‌شود گرفت.

1. از این قبیل بسیار واژگان ریشه‌دار در فارسی محاوره‌ی افغانستان هست که اگر آن‌ها را بشناسیم، چه بسا که می‌توانیم جدا از کاربرد محاوره‌ای، در متن‌های ادبی‌ هم استفاده‌شان کنیم.

2. شناخت ما از این کلمات، می‌تواند به اعتماد به نفس ما و باورمندی به این که فارسی افغانستان چقدر غنی و اصیل است کمک کند. منتها این اصالت گاهی به وسیله‌ی سهل‌انگاری ما مخدوش شده است.

3. با شناخت این واژگان، این تلقی نادرست که فارسی افغانستان و ایران و تاجیکستان سه زبان مستقل است از بین می‌رود، چون می بینیم که این‌ها واژگانی واحد هستند که فقط در تلفظ دگرگون شده‌اند. این که احمد عزیزی نثرهای ادبی خود را «شطحیات» می‌نامید، به واقع نشانی از این تشابه زبانی دارد. همین‌جا این خاطره را هم بگویم که من که همواره این نثرهای احمد عزیزی را نمی‌پسندیدم، گاهی با خود می‌گفتم که چقدر این «شطحیات» او با «چتیات» نزدیک است. حتی باری در حوالی سال 1369 این را از منظر انتقاد نسبت به نوشته‌های او مطرح کردم و جالب این که خود او هم از رواج کلمه‌ی «چتیات» در افغانستان خبر داشت.

4. با این وصف، به نظر می‌رسد که ما چتیات را باید «چطیات» بنویسیم تا با اصل کلمه نزدیک باشد. البته در نثرهای ادبی می‌توان همان «شطحیات» را استفاده کرد، ولی در این صورت این خطر وجود دارد که خواننده ارتباط آن را با این «چتیات» محاوره‌ای درنیابد. به هر حال این مشکل ماست که وقتی قدری ادبی می‌نویسیم، با زبان محاوره فاصله می‌یابد، چنان که وقتی «پَیْره» را «پَهره» می‌نویسیم، خواننده فکر می‌کند که این کلمه‌ای دیگر است. ولی به تدریج باید مردم را به این درست‌نویسی عادت داد.

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٤٤ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی و نگارش

+ مطلبی از دکتر محمدسرور مولایی درباره وضعیت زبان فارسی در افغانستان

یادآوری

در مورد وضعیت امروزین زبان فارسی افغانستان و مسایل آن در نشریات و دنیای مجازی بسیار می‌خوانیم. ولی بحث عالمانه و محققانه در این مورد کمتر دیده‌ایم. این مقاله از استاد دکتر محمدسرور مولایی را از همین روی منتشر می‌کنم که جبران‌کننده‌ی این خالیگاه باشد.

 

آشتی افغان‌ها‌ با میراث کهن ادب فارسی دری

و واکنش‌ها و کنش‌ها

محمدسرور مولایی

زبان فارسی دری که خاستگاه آن بلخ، بخارا، هرات و جوزجان و غزنه و نیشابور و در یک کلمه، خراسان است در روزگار حکومت سامانیان بلخی که پایتخت شان بخارا بود بنا بر ضرورت و نیاز مردم آن روزگار و حمایت امیران و وزیران سامانی در زمینه‌های گوناگون دانش بشری صاحب آثار مکتوب شد و شاعرانی چون رودکی سمرقندی،ابوشکور بلخی، شهید بلخی، ابوالموید بلخی، فرالاوی، مصعبی و....الفاظ فارسی دری را در ترازوی اوزان عربی بر سنجیدند و اشعار دلکشی پدید آوردند که خواننده تا امروز که بیش از هزار سال از سرایش آن‌ها‌ می‌گذرد از قرائت آن‌ها‌ سرخوش می‌شود وچون در معانی آن‌ها‌ فرو می‌نگرد پیام‌ها و مفاهیمی‌ را در می‌یابد که امروز نیز در حیات انسانی مصداق دارد:

شاد زی با سیاه چشمان شاد

که جهان نیست جز فسانه و باد

زامده تنگدل نشاید بود

وز گذشته نکرد باید یاد

 

(به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید)

 

 

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ ; شنبه ۱٤ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی

+ آب در هاون

در حاشیه‌ی تصمیم‌های اخیر دولت افغانستان برای پاکسازی زبان

 

سخن اول

پیش از همه چیز یک نکته را روشن کنم که اگر من در بعضی جای‌ها از این نوشته کلمه‌ی «فارسی» را به عنوان نام زبان ما به کار می‌برم، این از سر عمد و آگاهی است. این همان نامی است که مولانای بزرگ این زبان را بدان نام می‌خواند، آنجا که می‌گفت

ناله‌ای کن عاشقانه، درد محرومی بگو

پارسی گو ساعتی و ساعتی رومی بگو

و همان نامی که ناصرخسرو به این زبان داده است آنجا که در سفرنامه‌ی خویش گفته است «و در تبریز، قطران‌نام شاعری را دیدم. شعری نیک می‌گفت، اما زبان فارسی نیکو نمی‌دانست» و همان نامی که سنایی به این زبان داده است، آنجا که می‌گوید

اندراین یک فن که داری، وان طریق پارسی است

دست دست توست، کس را نیست با تو داوری

و نه تنها بزرگان کهن، که سخنوران و پژوهشگران متأخر و معاصر افغانستان هم تا پنجاه سال پیش، این زبان را فارسی نامیده‌اند همچون محمدحیدر ژوبل، محمود طرزی، میر غلام‌محمد غبار، عبدالله افغانی‌نویس، عبدالهادی داوی، استاد بیتاب، استاد خلیلی. مدارک و شواهد این بحث را من در کتاب‌های «همزبانی و بی‌زبانی» و «این قند پارسی» آورده‌ام و اینجا تکرار نمی‌کنم. در ادامه‌ی بحث خواهم گفت که من چرا بر یگانگی فارسی و دری تأکید دارم.

 (به ادامه‌ی مطلب مراجعه کنید.)

...
ادامه‌ی مطلب
نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:۳۳ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی

+ فارسی افغانستان و مسایل آن

توجه دوستان را به چند مطلب در مورد وضعیت زبان فارسی در افغانستان و نیز حضور افغانستان در فرهنگستان زبان و ادب فارسی جلب می‌کنم.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢٤ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٢ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: زبان فارسی

+ امروز با بیدل

تو با این پنجه‌ی نازک چه لازم رنگ‌ها بندی؟

بپوشی بهله و بر بهله می‌باید حنا بندی

مضمون ظریفی است با اغراقی زیبا. «بهله» یعنی دستکش. شاعر می‌گوید دست‌های تو چنان ظریف است که اگر آن‌ها را حنا ببندی، آن حنا دستت را خواهد آزرد. پس باید اول دستکش بپوشی و بعد حنا را روی دستکش ببندی.

در مصراع دوم یک جابه‌جایی زیبا هم در محل کلمات رخ داده است، بدین معنی که «می‌باید» از جای اصلی‌اش به جایی دیگر رفته است. در اصل چنین باید می‌بود: «می‌باید بهله بپوشی و بر بهله حنا بندی». این جابه‌جایی عبارت را از شکل معمول و نثروارش خارج کرده و تمایزی بدان بخشیده است.

 

نویسنده : محمدکاظم کاظمی ; ساعت ۱:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢
کلمات کلیدی: بیدل